مداد، رسانه آنلاین مونترال

تبلیغات
 

از «کتاب بخوان» تا آزار و بایکوت رسانه؛ آزمون دموکراسی‌خواهی گروه‌های چپ‌گرای ایرانی در مونترال

این یادداشت به تنش میان رسانه‌ی «مداد» در مونترال و برخی فعالان سیاسی در جریان یک تجمع اعتراضی می‌پردازد؛ موضوعی که نویسنده آن را آزمونی برای سنجش پایبندی گروه‌های سیاسی به آزادی بیان و پذیرش دیدگاه‌های متفاوت می‌داند. در متن، بحث‌هایی درباره رفتار با خبرنگاران، فرهنگ گفت‌وگوی سیاسی و چالش‌های دموکراسی‌خواهی در میان مخالفان جمهوری اسلامی مطرح شده است.

تبلیغات: برای کسب اطلاعات بیشتر روی هر پوستر کلیک کنید

 

از «کتاب بخوان» تا آزار و بایکوت رسانه؛

آزمون دموکراسی‌خواهی گروه‌های چپ‌گرای ایرانی در مونترال

این یادداشت طولانی اما مهم است. لطفا وقت بگذارید و آن را تا انتها بخوانید و گزارش ویدئویی پیوست را هم ببینید!


آخر هفته‌ی گذشته برای تهیه‌ی گزارش از تجمعی که به فراخوان «کمیته‌ی یادمان کشته‌شده‌های دهه ۶۰ ایران» در میدان فلیپس مونترال برگزار شده بود، به محل رفتم؛ تجمعی کوچک با حضور شماری از فعالان قدیمی و چپ‌گرای ایرانی-مونترالی که برای اعتراض به اعدام، جمهوری اسلامی و جنگ گرد هم آمده بودند.

اما آنچه در حاشیه‌ی این تجمع برای من اهمیت بیشتری پیدا کرد، نه شعارهای سیاسی آن، بلکه تکرار الگویی بود که برای دومین بار طی یک ماه گذشته با آن روبه‌رو شده‌ام: تلاش برای جلوگیری از گزارشگری «مداد» و بایکوت ‌و خودداری سازمان‌یافته از گفتگو با رسانه‌ای که ظاهراً مطلوب برگزارکنندگان نیست.

البته که گفتگو با «مداد» اختیاری است و هیچ فعال سیاسی نیز مجبور نیست این رسانه، گزارش‌هایش یا حتی شیوه‌ی کار سردبیرش را بپسندد. انتقاد از رسانه و مخصوصاً «مداد» نیز، هرقدر تند، حق هر شهروند و هر گروه سیاسی است.

اما خودداری از گفتگو یک چیز است و تلاش برای جلوگیری از یک خبرنگار جهت تهیه‌ی گزارش از یک تجمع عمومی و آزار او، چیز دیگری است.

از میان حاضران، تنها بیژن جلالی، عضو «کمیته‌ی یادمان» و همچنین عضو «ستاد زن، زندگی، آزادی مونترال» حاضر شد مقابل دوربین «مداد» صحبت کند. اما او هم بخش مهمی از سخنان خود را به انتقاد از «مداد» اختصاص داد و صریحاً این رسانه و شخص من را «جنگ‌طلب» و «طرفدار نابودی ایران» نامید.

♦️آیا «مداد» جنگ‌طلب است؟

موضع «مداد» درباره‌ی جنگ، پیش‌تر و به‌صراحت منتشر شده است. ما معتقدیم جنگ، پیش از هر چیز، مردم عادی، زیرساخت‌های کشور و آینده‌ی نسل‌هایی را نابود می‌کند که هیچ نقشی در تصمیم‌گیری‌های سیاسی و نظامی این روزها ندارند و مخالف جنگ هستیم.

اما اختلاف از جایی شروع می‌شود که ما در مداد تنها مسئول این جنگ را جمهوری اسلامی می‌دانیم و شریک دیگری برای این جنگ‌طلب منطقه قائل نیستیم تا جرمش سبک‌تر و فشار از گرده‌اش کم‌تر شود.

مشاهده‌ی من این است که از نظر مردم ایران نیز، جنگ‌طلب واقعی و دشمن ایران، حکومت جمهوری اسلامی به عنوان محصول «۵۷» است. به همین دلیل است که مردم در خیابان‌های ایران شعار می‌دهند «داس، چکش، عمامه، ۵۷ تمومه» و می‌گویند «دشمن ما همین‌جاست دروغ می‌گن آمریکاست»

با این تفکر، مسئول مستقیم و غیرمستقیم همه‌ی جنایت‌هایی که در چند ده سال اخیر، قلب و روح ما ایرانیان را خراش داده است، فقط و فقط جمهوری اسلامی است، بدون شریک جرم!

• چه فاجعه‌ی پرواز #PS752 باشد و چه فاجعه‌ی مدرسه‌ی میناب؛

• چه قربانیان دی ۹۶، آبان ۹۸، خیزش مهسا یا انقلاب شیروخورشید و چه «کشته‌شده‌های دهه‌ی ۶۰» یا فرماندهان اعدام‌شده‌ی ارتش روی پشت‌بام مدرسه‌ی رفاه باشد و چه قربانیان ترور در خارج از کشور؛

• چه خانواده‌هایی که برای داشتن یک زندگی «نرمال» خطر سفر با پای پیاده و گذر از مرز را به جان می‌خرند و چه خانواده‌های سربازان وظیفه‌ی سپاه که این روزها در کانادا در بلاتکلیفی به سر می‌برند.

♦️می‌گویند شمال اما به جنوب می‌روند!

اما موضوع این یادداشت، شکایت از تهمت زدن به مداد یا من نیست، موضوع، تفاوت آشکار میان چیزی است که بخشی از جریان‌های سیاسی ایرانی درباره‌ی دموکراسی می‌گویند و رفتاری که هنگام مواجهه با صدایی متفاوت از خود نشان می‌دهند.

در مورد مداد و من، این نخستین بار هم نبود.

چند هفته پیش، برای تهیه‌ی گزارش از تجمع ضدجنگ گروهی که خود را «راه سوم» می‌نامد، به مقابل کنسولگری آمریکا در مونترال رفته بودم. هنوز حتی کارم را شروع هم نکرده بودم که برگزارکنندگان پلیس را به سراغم فرستادند.

نمی‌دانم از قبل چه چیزی درباره‌ی من به پلیس گفته شده بود اما نتیجه آن حرف‌ها را در برخورد اولیه‌ی پلیس دیدم. اگر اصرار من بر حق آزادی بیانم به عنوان یک خبرنگار و رفتار حرفه‌ای پلیس مونترال نبود، بی‌شک در آن روز، اتفاقات به گونه‌ای دیگر رقم می‌خورد. جالب است که برگزارکننده عکسی از این رویارویی را در گزارش خود از برنامه‌ی آن روز، در صفحه‌ی اینستاگرامیش منتشر کرده است. صفحه‌ای که حالا اکانت «مداد» را هم بلاک کرده است.

هفته‌ی گذشته نیز در تجمع «کمیته‌ی یادمان»، دوباره با همان روال روبرو شدم: آزار خبرنگار، خودداری از گفتگو، تلاش برای سد کردن دوربین، حتی برخورد فیزیکی و برچسب‌های سیاسی!

اینجاست که دیگر مسئله، شخص من یا مداد نیست. مسئله یک فرهنگ سیاسی نادرست است.

بخشی از جریان چپ ایرانی طی ماه‌های گذشته بارها خود را مدافع دموکراسی، تکثر، جمهوریت و آزادی بیان معرفی کرده است. همزمان، بخش بزرگی از مردمی را که در داخل و خارج از ایران با پرچم شیر و خورشید و به فراخوان شاهزاده رضا پهلوی به خیابان آمده بودند را «فریب‌خورده»، «مستأصل» یا قربانی «عوام‌فریبی» توصیف کرده است و بخشی از فعالین را نیز فاشیست نامیده است.

عبارت «کتاب بخوان» نیز تبدیل به یکی از کنایه‌های این فعالین چپ‌گرا به مردم معترض شده بود.

برو کتاب بخوان. یعنی من می‌دانم و تو نمی‌دانی. من انتخاب سیاسی‌ام را با مطالعه انجام داده‌ام و تو فریب خورده‌ای. رأی من محصول آگاهی است و رأی تو محصول عوام‌فریبی. این طرز نگاه، شاید توهم روشنفکرانه به فعالان چپگرا بدهد، اما ربط چندانی به دموکراسی ندارد.

اتفاقاً دموکراسی دقیقاً از جایی آغاز می‌شود که مردم، با وجود همه‌ی کتاب‌هایی که شما خوانده‌اید و همه‌ی استدلال‌هایی که برایشان دارید، باز هم ممکن است گزینه‌ی دیگری را انتخاب کنند و شما باید ضمن ادامه‌ی فعالیت سیاسی خود، به این انتخاب اکثریت احترام بگذارید.

در ماه‌های اخیر میلیون‌ها ایرانی در چند شهر بزرگ جهان از جمله مونترال به خیابان آمده‌اند. در تورنتو، پلیس جمعیت یکی از تجمعات را حدود ۳۵۰ هزار نفر برآورد کرد. در مونیخ نیز ده‌ها هزار نفر در تجمعی مشابه حضور داشتند. در شهرهای مختلف ایران نیز پرچم شیر و خورشید، شعارهای حمایت از شاهزاده رضا پهلوی و مخالفت صریح با جمهوری اسلامی به بخشی انکارناپذیر از واقعیت خیابان تبدیل شد.

ممکن است کسی همه‌ی اینها را نپسندد.
ممکن است جمهوری‌خواه باشد، چپ باشد، با شاهزاده رضا پهلوی دشمن باشد یا اساساً پادشاهی را بدترین گزینه‌ی ممکن برای آینده‌ی ایران بداند.

این حق اوست.
اما نمی‌شود وقتی صدها هزار نفر برخلاف خواست شما به خیابان می‌آیند، آنها را تحقیر و نفی کنید یا تلاش نمایید تا روایت آنها را عوض کنید.

آزادی بیان فقط برای کسی نیست که مثل شما فکر می‌کند. تحمل خبرنگاری که سؤال‌های مورد علاقه‌ی شما را می‌پرسد، هنر خاصی لازم ندارد. آزمون واقعی زمانی است که خبرنگاری که دوستش ندارید، دوربینش را روشن می‌کند و سوالات سخت می‌پرسد.

بایکوت رسانه‌ای که حرفش را نمی‌پسندید، دموکراسی نیست؛ فقط نسخه‌ی کم‌قدرت‌تر از سانسور است. تلاش برای اینکه خبرنگار نامطلوب نتواند گزارش بگیرد نیز دفاع از فضای امن نیست؛ تلاش برای کنترل روایت است.

فعالین سیاسی چپ‌گرای مونترالی چرا از حضور یک خبرنگار با دوربین موبایلش نگران می‌شوند تا جاییکه باید برای او پلیس خبر کنند یا با میل پرچم بر سرش بکوبند یا بایکوتش کنند یا میکروفنش را چنگ بزنند یا در رسانه‌ی اجتماعیشان او را نوکر اسرائیل بنامند. چرا باید برای یک خبرنگار نوشت: «کسی برای نعش متعفنت گریه نخواهد کرد»

آیا قرار است اتفاقی بیفتد که صحبت از «نعش» می‌شود؟

کسی که فقط برای همفکران خودش آزادی می‌خواهد، آزادی‌خواه نیست بلکه فقط می‌خواهد جای سانسورچی عوض شود.

تناقض دقیقاً همین‌جاست.
نمی‌شود مردم را به‌دلیل انتخاب سیاسی‌شان «عوام‌ مستأصل و فریب‌خورده» دانست و بعد خود را دموکرات معرفی کرد. نمی‌شود مخالف را فاشیست و بی‌سواد نامید و همزمان از تکثر حرف زد. نمی‌شود رسانه‌ای را به‌خاطر اینکه روایت شما را تکرار نمی‌کند بایکوت کرد و بعد از آزادی بیان دفاع کرد. نمی‌شود برای قربانیان سرکوب سیاسی, مراسم برگزار کرد و همزمان در برابر صدایی که نمی‌پسندیم، دستور حذف و بایکوت صادر کرد.

تاریخ سیاسی ایران پر از داستان گروه‌هایی است که آزادی را تا زمانی دوست داشته‌اند که نوبت خودشان بوده تا حرف بزنند.

مسئله‌ی ایران امروز فقط این نیست که چه کسی جمهوری‌خواه است و چه کسی پادشاهی‌خواه، چه کسی چپ است و چه کسی راست. سؤال مهم‌تر این است:
اگر فردا یک انتخابات یا رفراندوم آزاد و تحت نظارت بین‌المللی برگزار شود و مردم ایران گزینه‌ای را انتخاب کنند که ما از آن متنفریم، چه خواهیم کرد؟
خواهیم گفت مردم «عوام» بودند؟
خواهیم گفت فریب خوردند؟
خواهیم گفت باید بیشتر کتاب می‌خواندند؟
یا نتیجه‌ی انتخابشان را خواهیم پذیرفت؟

پاسخ به همین سؤال‌ها است که مشخص می‌کند چه کسی واقعاً دموکراسی‌خواه است نه تعداد کتاب‌هایی که خوانده، نه سابقه‌ی مبارزاتی‌اش، نه تعداد سال‌هایی که در تبعید علیه جمهوری اسلامی شعار داده است.

ما یک دشمن داریم و آن هم جمهوری اسلامی است و حداقل در حرف، همه‌ی ما داریم برای یک هدف تلاش می‌کنیم و آنهم بازتاب صدای سرکوب‌شده‌ی هموطنانمان در داخل ایران است برای برگزاری یک رفراندوم آزاد تحت نظارت بین‌المللی تا مردم ایران بتوانند دوباره درباره‌ی آینده‌ی سیاسی خود برای رسیدن به یک «زندگی نرمال» تصمیم بگیرند.

وقتش رسیده بیدار شویم و یک بار برای همیشه تکلیف خود را با سال ۵۷ مشخص کنیم.

باید با هم گفتگو کنیم. لطفاً جلوی حرف زدن را نگیرید!

شهرام یزدان‌پناه
اوت ۲۰۲۶

▪️گزارش ویدئویی پیوست از تجمع ضدجنگ کمیته‌ی یادمان در مونترال را ببینید.

مسعود هاشمی، مشاور املاک در مونترال
 

Add comment

2 + ده =

نیازمندیهای مداد
کسب‌وکارهای مونترالی

محمد تائبی، مشاور و بروکر بیمه
محمد تائبی، مشاور و بروکر بیمه
کلینیک دندانپزشکی ویلری، دکتر عندلیبی
دارالترجمه رسمی فرهنگ
مریم رمضانلو، کارشناس وام مسکن
 
رضا نوربخش، نماینده فروش نیسان
آکادمی موسیقی هارمونی
آکادمی موسیقی هارمونی

«مداد» در چند خط

«مداد»، مجله آنلاین مونترال
مداد یعنی کودکی، صداقت، تلاش تا آخرین لحظه، یعنی هر قدر کوچک‌تر، همان‌قدر باتجربه‌تر

ارتباط با «مداد»:
تلفن: 4387388068
آدرس:
No. 3285 Cavendish Blvd, Apt 355
Montréal, QC
Canada

مداد مسئولیتی درباره صحت آگهی‌ها ندارد

بازنشر فقط به شرط لینک به مطلب اصلی در وب‌سایت مداد

«مداد» در شبکه های اجتماعی

مداد، مجله آنلاین مونترال

آمار بازدید از «مداد»

  • 952
  • 3,164
  • 19,722
  • 124,765
  • 0

MÉDAD
Persian E-magazine of Montr
éal

MÉDAD is an Independent, Montreal based, Persian Language E-Magazine.
Using the digital platform, Medad is trying to be the voice of Afghan / Iranian-Montrealers.
Medad Editorial is formed by a group of experienced and independent journalists.

Tel: 4387388068

Address:3285 Cavendish Blvd, #355
Montréal

امیر سام | مشاور املاک در مونترال