یادداشت سردبیر
شهرام یزدانپناه | ۲۲ ژوئیهی ۲۰۲۶
این روزها و با افزایش فشار نظامی بر جمهوری اسلامی، میتوان انتظار داشت فعالانی که خود را «صلحطلب» و «ضد جنگ» مینامند دوباره به خیابانهای شهرهای مختلف دنیا بیایند. همان فعالانی که بیشتر آنها طی یکی دو ماه گذشته در مقابل جنگطلبی جمهوری اسلامی هنگامیکه مذاکرات صلح برقرار بود، سکوت کرده و وقت خود را صرف مبارزه با کسانی کرده بودند که پرچم شیروخورشید در دست داشتند.
یکی از زیباترین و اخلاقیترین عنوانهایی که یک فعال سیاسی میتواند برای خود انتخاب کند، «فعال ضد جنگ» است؛ عنوانی که در نگاه نخست، کمتر کسی جرئت مخالفت آن را دارد. چه کسی میتواند طرفدار جنگ باشد؟ جنگ یعنی مرگ، ویرانی، آوارگی و زخمی که گاه تا نسلها باقی میماند.اما درست به همین دلیل، این عنوان بیش از هر عنوان دیگری نیازمند پایبندی به یک معیار ثابت است.
سالهاست گروههایی از ایرانیان خارج از کشور خود را «فعال ضد جنگ» معرفی میکنند و مخالفان سیاسی خود را با عنوان «جنگطلب» کنار میزنند. پرسش اینجاست: ضد جنگ بودن یعنی مخالفت با خود جنگ، یا مخالفت با جنگ فقط زمانی که یک طرف مشخص ماشه را میکشد؟
اگر معیار، خود جنگ است، این معیار باید همیشه یکسان بماند. اگر شلیک موشک از سوی آمریکا محکوم است، شلیک همان موشک از سوی جمهوری اسلامی نیز باید محکوم باشد. اگر حمله اسرائیل به غیرنظامیان جنایت است، حمله حماس به غیرنظامیان نیز باید با همان صراحت محکوم شود. اگر زمانی که نیروهای موسوم به «مقاومت» زیر آتش قرار میگیرند، تجمع ضد جنگ برگزار میشود، هنگامی که همین گروهها دست به عملیات تروریستی میزنند نیز باید همان پلاکاردها بالا برود.
اگر حمله به زیرساختها جنایت است، این جنایت با عوض شدن پرچم مهاجم ماهیت خود را از دست نمیدهد. اگر جان انسان ارزش دارد، این ارزش نباید به رنگ پرچمی که بالای تانک نصب شده وابسته باشد.
مسئله اصلی این نیست که آیا جمهوری اسلامی جنگطلب است یا نه. بخش بزرگی از همین فعالان نیز دستکم در حرف، با جمهوری اسلامی اختلاف دارند و گاهی آن را محکوم میکنند. مسئله از جایی آغاز میشود که مخالفت آنان با آمریکا و اسرائیل، از مخالفتشان با جنگافروزی جمهوری اسلامی پررنگتر میشود.
در ماههای گذشته، زمانی که واشنگتن تلاش میکرد مسیر تفاهم را حفظ کند و از آغاز دوباره یک عملیات گسترده خودداری میکرد، جمهوری اسلامی مسیر دیگری را برگزید. تنش در منطقه ادامه یافت، حملات دریایی متوقف نشد، تهدید نیروهای آمریکایی ادامه پیدا کرد و در داخل ایران نیز ماشین سرکوب از حرکت نایستاد. در آن روزها، صدای چندانی از اعتراض به جنگطلبی و جنگافروزی جمهوری اسلامی شنیده نمیشد. نه از فراخوانهای گسترده خبری بود، نه از تجمعهای سازمانیافته و نه از موجی جدی برای محکوم کردن جنگطلبی آشکار جمهوری اسلامی. اگر قبول دارید جمهوری اسلامی جنگطلب است، چرا درست در لحظهای که هزینه جنگطلبی خود را میپردازد، تمرکز شما ناگهان از جنگافروز به کسی منتقل میشود که به تحریکات ۴۷ سالهی جنگطلب منطقه پاسخ میدهد؟
این همان نقطهای است که عنوان «فعال ضد جنگ» با یک پرسش اخلاقی جدی روبهرو میشود.اکنون که آمریکا اعلام کرده دوره خویشتنداری پایان یافته و فشار نظامی را تا رسیدن به مذاکرهای «معنادار» ادامه خواهد داد، تجربه میگوید که همان صداها دوباره بلند خواهند شد؛ پلاکاردها بالا خواهد رفت، شعارهای ضد جنگ تکرار خواهد شد و فراخوانهای احساسی برای محکومیت حملات آمریکا و اسرائیل منتشر خواهد شد.
مخالفت با حمله آمریکا حق هر کسی است. مشکل از جایی آغاز میشود که این مخالفت، از مخالفت با جنگافروزی جمهوری اسلامی پررنگتر میشود. از آن لحظه، دیگر قطبنمای اخلاقی بر اساس اصل «مخالفت با جنگ» کار نمیکند؛ بر اساس هویت طرفهای درگیر تنظیم شده است.
در این الگو، جمهوری اسلامی درست مثل حماس و حزبالله لبنان و حوثیهای یمن عملاً از نوعی «مصونیت اخلاقی» در نزد کسانیکه خود را «فعالان ضدجنگ» مینامند، برخوردار میشود. میتواند به کشتیها حمله کند، نیروهای خارجی را هدف قرار دهد، منطقه را بیثبات کند، مردم خودش را سرکوب کند و کشور را تا آستانه جنگ ببرد؛ اما به محض آنکه پاسخ نظامی دریافت میکند، تمام توجه از علت بحران برداشته میشود و فقط درباره پاسخ سخن گفته میشود. این دیگر مخالفت با جنگ نیست. این انتقال آگاهانه یا ناآگاهانه مسئولیت از جنگافروز به طرفی است که پاسخ میدهد.
آمریکا و اسرائیل ناجی ما نیستند
هیچ انسان واقعبینی آمریکا را ناجی ایران نمیداند. دولت آمریکا، مانند هر دولت دیگری، پیش از هر چیز در پی منافع ملی خود است، نه آزادی ملتهای دیگر. این واقعیت نه عجیب است و نه تازه. اما در سیاست بینالملل، گاهی منافع دو بازیگر برای مدتی کوتاه در یک نقطه بر هم منطبق میشود.
این روزها منافع آمریکا با منافع مردم ایران یکی نشده است. بلکه فقط در یک تقاطع تاریخی مهم و برای دورهای کوتاه و محدود، این منافع بر هم منطبق شدهاند. امروز، از نگاه واشنگتن، تضعیف جمهوری اسلامی با شکل و شمایل فعلیش، بخشی از منافع آمریکاست و از نگاه بسیاری از ایرانیان نیز میتواند فرصتی برای پایان دادن به حکومتی باشد که دههها علیه مردم خود خشونت عریان به کار برده و منافع ایدئولوژیک خود را بر منافع ملی ایران مقدم دانسته است.
این همپوشانی منافع، نه ابدی است و نه از سر دوستی. فردا ممکن است مسیر منافع دو ملت دوباره از هم جدا شود و دوباره وارد فاز رقابت شود. سیاست همین است. دولتها دوستان دائمی ندارند؛ بلکه منافع دائمی دارند.
اما نادیده گرفتن این فرصت فقط به این دلیل که یکی از بازیگران آن آمریکا یا اسرائیل است، به معنای از دست دادن فرصتی تاریخی توسط مردم ایران است وگرنه آمریکا و اسرائیل نه برای حمله به مجوز ما مردم نیاز دارند و نه برای صلح با جمهوری اسلامی از ما اجازه میگیرند. فشار یکجانبه بر آمریکا و اسرائیل در این شرایط، در عمل بخشی از فشار را از دوش جمهوری اسلامی برمیدارد و توازن سیاسی را به سود رژیم تغییر میدهد.
درست به همین دلیل، سادهسازی خطرناک است. نمیتوان جهان را به دو رنگ سیاه و سفید تقسیم کرد و گفت با شلیک هر گلولهای، بدون توجه به زمینهی شلیک، هدف و مسئولیت طرفها، باید واکنشی یکسان داشت.
اگر پزشکی برای نجات بیماری مبتلا به سرطان، شیمیدرمانی را آغاز کند، هشدار دادن درباره عوارض درمان لازم است. اما اگر تمام دغدغه تو ترساندن بیمار از دارو باشد و درباره خود سرطان سکوت کنی، در عمل به درمان کمک نکردهای؛ به بقای بیماری کمک کردهای. سرطان با حرف درمان نمیشود. هیچکس از شیمیدرمانی عزیزانش لذت نمیبرد؛ همانطور که هیچ انسان عاقلی جنگ علیه کشورش را دوست ندارد. اما گاهی مسئله انتخاب میان خیر مطلق و شر مطلق نیست. مسئله انتخاب میان دو وضعیت تلخ است؛ انتخاب وضعیتی که شانس بیشتری برای پایان دادن به رنج دارد.
مسئله امروز ایران نیز همین است. مخالفت با جنگ زمانی معنا پیدا میکند که نخست جنگافروز را درست بشناسیم؛ کسی که ۴۷ سال است آتش را روشن نگه داشته، امکان پایان دادن به خشونت و دوستی با جهان را رد کرده و سالها پیش از رسیدن این جنگ به مرزهای بینالمللی، جنگ را علیه مردم خودش آغاز کرده است.
ضد جنگ بودن یک شعار نیست؛ یک آزمون اخلاقی است. این آزمون فقط زمانی برگزار نمیشود که دشمن سیاسی شما ماشه را میچکاند. معیار واقعی، لحظهای است که طرف دیگر نیز شلیک میکند. فعال ضد جنگ بودن با مخالفت با آخرین گلوله تعریف نمیشود؛ بلکه با مخالفت با نخستین گلوله تعریف میشود. اگر نخستین گلوله را نادیده بگیرید و فقط آخرین گلوله را محکوم کنید، شاید مخالف یک حمله باشید، اما دیگر نمیتوانید مدعی شوید که مخالف جنگ هستید.













