ترکهای روی دیوار امپراتوری
آغاز فروپاشی – عملیات کولیزی و جنگ در غیاب پدرخوانده (اوایل دهه ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۲)
در اوایل دهه ۲۰۰۰، امپراتوری ویتو ریزوتو در اوج قدرت به نظر میرسید. او با موفقیت شبکههای جنایی را مدیریت میکرد، اتحادهای استراتژیک را حفظ کرده بود و از پیگردهای قانونی جدی گریخته بود. لقب “پدرخوانده تفلون” برازندهی او بود. اما در پشت این نمای نفوذناپذیر، نیروهای انتظامی کانادا، به ویژه پلیس سواره سلطنتی (RCMP)، بیوقفه در حال کار بودند. سالها شنود، تعقیب و مراقبت، و نفوذ به حلقههای نزدیک به خانواده، در حال به ثمر نشستن بود. همزمان، سایهی یک جنایت قدیمی در نیویورک، که ویتو گمان میکرد فراموش شده، در حال نزدیک شدن بود. آرامش قبل از طوفان رو به پایان بود و پایههای امپراتوری ریزوتو به زودی به لرزه در میآمد.
عملیات کولیزی: ضربه پلیس
نقطه عطف در مبارزه علیه خانواده ریزوتو، عملیات گستردهای بود که توسط RCMP با همکاری پلیس مونترال (SPVM) و سایر آژانسهای انتظامی انجام شد و “عملیات کولیزی” (Project Colisée) نام گرفت. این عملیات که نتیجه سالها تحقیقات پیچیده بود، در نوامبر ۲۰۰۶ به اوج خود رسید، زمانی که پلیس در یک یورش هماهنگ، حدود ۹۰ نفر از اعضا و وابستگان خانواده ریزوتو و متحدانشان را دستگیر کرد.
عملیات کولیزی بر اساس شواهد محکمی بنا شده بود که بخش عمدهی آن از طریق شنود مکالمات تلفنی و نصب دستگاههای استراق سمع و دوربینهای مخفی در مکانهای کلیدی، به خصوص “کافه کونزنتسا” (Consenza Social Club) در سنت لئونارد، به دست آمده بود. این کافه که عملاً به دفتر کار غیررسمی سران مافیا تبدیل شده بود، شاهد ملاقاتها، برنامهریزیها و حتی رد و بدل کردن بستههای پول نقد بین چهرههای اصلی مانند نیکولو ریزوتو پدر، پائولو رندا، روکو سولسیتو، فرانچسکو آرکادی و دیگران بود. تصاویر و صداهای ضبط شده، جزئیات دقیقی از نحوه عملکرد سازمان، از قاچاق مواد مخدر و شرطبندی غیرقانونی گرفته تا پولشویی و ارتباط با پیمانکاران ساختمانی را آشکار کرد.
اتهامات مطرح شده در عملیات کولیزی شامل قاچاق مواد مخدر، اخاذی، شرطبندی غیرقانونی، پولشویی، فرار مالیاتی و توطئه بود. اگرچه ویتو ریزوتو در زمان اجرای عملیات کولیزی در کانادا نبود (به دلیل دیگری که به زودی خواهیم گفت)، اما دستگیری گستردهی ستونهای اصلی سازمانش، ضربه مهلکی به ساختار فرماندهی و عملیاتی خانواده وارد کرد. نیکولو ریزوتو پدر، پائولو رندا، روکو سولسیتو، فرانچسکو آرکادی و بسیاری دیگر از چهرههای کلیدی در میان دستگیرشدگان بودند. این عملیات به عنوان یکی از بزرگترین ضربهها به مافیای ایتالیایی در تاریخ کانادا شناخته میشود.
گذشتهای که رها نمیکند: استرداد ویتو به آمریکا
همزمان با تدارک عملیات کولیزی، ویتو ریزوتو با مشکل بزرگتری دست به گریبان بود. در سال ۲۰۰۴، مقامات آمریکایی بر اساس شهادت جوزف ماسینو، رئیس خانواده بونانو که حالا به خبرچین پلیس تبدیل شده بود، حکم بازداشت ویتو را به اتهام مشارکت در قتل سه کاپیتان رقیب خانواده بونانو (فیلیپ جاکونه، دومینیک ترینکرا و آلفونس ایندلیکاتو) در سال ۱۹۸۱ در بروکلین نیویورک، صادر کردند. ویتو که در آن زمان به تازگی از یک سفر بازگشته بود، در خانهاش در مونترال دستگیر شد.
او سالها با استرداد خود به ایالات متحده مبارزه کرد و وکلایش تمام تلاش خود را برای جلوگیری از آن به کار بستند. اما در نهایت، در آگوست ۲۰۰۶، دادگاه عالی کانادا آخرین درخواست تجدیدنظر او را رد کرد و ویتو به آمریکا مسترد شد. این اتفاق، همزمان با دستگیریهای عملیات کولیزی، خانواده ریزوتو را در موقعیت بسیار آسیبپذیری قرار داد. “پدرخوانده تفلون” دیگر نمیتوانست از قانون بگریزد.
در می ۲۰۰۷، ویتو برای اجتناب از یک محاکمه طولانی و مجازات سنگینتر، به جرم خود در توطئه برای قتل اعتراف کرد. او پذیرفت که در روز قتل در محل حاضر بوده و فریاد زده “این یک دستبرد است” تا قربانیان غافلگیر شوند، هرچند ادعا کرد که شخصاً به کسی شلیک نکرده است. او به ۱۰ سال زندان محکوم شد و با احتساب زمان بازداشت موقتش در کانادا، انتظار میرفت حدود ۵ تا ۶ سال را در زندان فدرال آمریکا، عمدتاً در زندان فوق امنیتی ADX Florence در کلرادو، سپری کند.
خلأ قدرت و آغاز جنگ خونین
زندانی شدن ویتو ریزوتو در آمریکا و دستگیری بسیاری از سران خانواده در عملیات کولیزی، یک خلأ قدرت بزرگ در دنیای زیرزمینی مونترال ایجاد کرد. امپراتوری که ویتو با دیپلماسی و ایجاد توازن بین گروههای مختلف ساخته بود، حالا بدون رهبر مانده بود. این وضعیت، فرصتی طلایی برای دشمنان ریزوتوها و همچنین برای آن دسته از متحدان جاهطلب بود که میخواستند سهم بیشتری از قدرت و ثروت را به دست آورند. به زودی، صلحی که ویتو برقرار کرده بود، جای خود را به یک جنگ قدرت بیرحمانه داد.

اولین نشانههای این جنگ در سال ۲۰۰۹ پدیدار شد. فدریکو دل پشیو، یکی از دوستان و افراد نزدیک به ویتو، در آگوست همان سال در مقابل رستورانش در شمال مونترال به قتل رسید. اما ضربه واقعی در دسامبر ۲۰۰۹ وارد شد؛ نیکلاس “نیک” ریزوتو جونیور، پسر ارشد ویتو و جانشین احتمالی او، در سن ۴۲ سالگی در نزدیکی خانهاش در منطقه نوتردام-دو-گراس (Notre-Dame-de-Grâce یا NDG) به ضرب گلوله کشته شد. این قتل، پیامی آشکار برای ویتوی زندانی بود: دشمنانش نه تنها قدرت را به چالش کشیدهاند، بلکه حاضرند به نزدیکترین افراد خانوادهاش نیز حمله کنند.
این تازه آغاز ماجرا بود. در می ۲۰۱۰، پائولو رندا، مشاور ارشد (consigliere) و شوهر خواهر ویتو، پس از بازی گلف در راه بازگشت به خانهاش در وستمونت (Westmount)، ناپدید شد. ماشین او پیدا شد، اما اثری از خودش نبود. پلیس معتقد است او ربوده و به قتل رسیده است، هرچند جسدش هرگز پیدا نشد. ناپدید شدن رندا، ضربه دیگری به ساختار رهبری خانواده بود.
یک ماه بعد، در ژوئن ۲۰۱۰، آگوستینو کونتررا، که گمان میرفت پس از دستگیریهای کولیزی و غیاب ویتو، رهبری موقت خانواده را بر عهده گرفته بود، به همراه محافظش در مقابل کسبوکارش در منطقه سنت لئونارد به قتل رسید. صحنه قتل، با اجساد غرق در خون در پیادهرو، یادآور خشونت عریان دوران جنگهای مافیایی گذشته بود.

اما تکاندهندهترین و نمادینترین قتل، در نوامبر ۲۰۱۰ رخ داد. نیکولو ریزوتو پدر، بنیانگذار ۸۶ ساله خانواده، در حالی که در آشپزخانه عمارت مجلل خود در خیابان آنتوان-برتله در کارتیهویل (همان خیابان معروف به “ردیف مافیا”) در کنار همسر و دخترش بود، با شلیک یک تکتیرانداز که از میان درختان حیاط پشتی شلیک کرده بود، به قتل رسید. قتلی حسابشده و تحقیرآمیز که پایانی تلخ بر زندگی مردی بود که خانواده ریزوتو را از مهاجرانی گمنام به قدرتمندترین سازمان مافیایی کانادا تبدیل کرده بود.
امپراتوری در حال سوختن
تا پایان سال ۲۰۱۰، امپراتوری ریزوتو در حال فروپاشی کامل بود. ویتو در زندان آمریکا، پسرش نیک جونیور، پدرش نیکولو، و برادر زنش پائولو رندا، همگی به قتل رسیده یا ناپدید شده بودند. بسیاری از فرماندهان اصلی یا در زندان بودند یا کشته شده بودند. خیابانهای مونترال بار دیگر صحنه تسویه حسابهای خونین شده بود. دشمنان ناشناس، که گمان میرفت ترکیبی از جناحهای ناراضی داخلی، باندهای رقیب و شاید حتی بازماندگان خانوادههای قدیمی باشند، در حال پاکسازی سیستماتیک بقایای قدرت ریزوتوها بودند.
ویتو ریزوتو، “پدرخوانده تفلون”، حالا مردی تنها و ظاهراً بیقدرت بود که از پشت میلههای زندان شاهد نابودی خانواده و امپراتوریاش بود. اما داستان هنوز تمام نشده بود. او قرار بود به زودی آزاد شود و به مونترال بازگردد. سوال بزرگ این بود: آیا ویتو در بازگشت به دنبال انتقام خواهد بود؟ و آیا اصلاً قدرتی برای انتقامگیری برایش باقی مانده است؟
در بخش بعدی، به بازگشت ویتو ریزوتو به مونترال، تلاش او برای بازپسگیری قدرت، موج جدید خشونتها و مرگ ناگهانی او خواهیم پرداخت.
نقشه تعاملی برخی از مکانهای مرتبط با داستان خانواده ریزوتو در مونترال
روی نشانگرها کلیک کنید تا اطلاعات مربوط به هر مکان را ببینید.












