گسترش هوش مصنوعی بسیاری از کارکنان را در کانادا و دیگر کشورهای پیشرفته نگران آینده شغلی خود کرده است؛ بهویژه کسانی که در مشاغل اداری و تخصصی فعالیت میکنند و میبینند که ابزارهای هوشمند هر روز توانایی انجام کارهای بیشتری را پیدا میکنند.
اما پرسش اصلی این است که اگر هوش مصنوعی ثروت بیشتری تولید کند، آیا کارکنان نیز از این رونق اقتصادی سهم خواهند برد؟
موسسه آنتروپیک، سازنده دستیار هوش مصنوعی کلاد، در گزارشی با عنوان «سناریوهای اقتصادی برای هوش مصنوعی تحولآفرین» سه سناریو برای آینده اقتصاد و بازار کار آمریکا تا سال ۲۰۳۰ بررسی کرده است.
این سناریوها پیشبینی قطعی نیستند، بلکه پیامدهای احتمالی فرضهای متفاوت درباره گسترش هوش مصنوعی، افزایش بهرهوری و جایگزینی نیروی انسانی را نشان میدهند. اگرچه گزارش مشخصاً به آمریکا اختصاص دارد، نتایج آن برای کانادا نیز اهمیت دارد؛ زیرا دو کشور روابط اقتصادی گستردهای دارند و در بخشهایی مانند فناوری، خدمات مالی و مشاغل اداری و تخصصی با تحولات مشابهی روبهرو هستند.
سه سناریو برای آینده اشتغال
در سناریوی نخست، هوش مصنوعی تأثیری محدود بر اقتصاد میگذارد. تا سال ۲۰۳۰، تولید ناخالص داخلی آمریکا تنها ۱.۶ درصد بیشتر از سطح فرضی آن در نبود هوش مصنوعی خواهد بود. نرخ بیکاری نیز به ۳.۹ درصد میرسد؛ در مقایسه با نرخ پایه ۳.۸ درصدی در مدل.
در سناریوی دوم، هوش مصنوعی با سرعت بیشتری گسترش مییابد و تا سال ۲۰۳۰ بر حدود ۱۲ درصد از کل وظایف شغلی اقتصاد آمریکا اثر میگذارد؛ معادل تقریباً یکپنجم وظایف کارکنان اداری و متخصص.
در این وضعیت، تولید ناخالص داخلی ۸.۳ درصد بیشتر از مسیر فرضی بدون هوش مصنوعی خواهد بود و رشد سالانه اقتصاد به ۵.۴ درصد میرسد. با این حال، تقاضا برای مشاغل اداری و تخصصی ۳.۹ درصد کاهش مییابد و نرخ بیکاری این گروه از ۲.۹ به ۴.۵ درصد افزایش پیدا میکند.
در سناریوی سوم، هوش مصنوعی با سرعت و گستردگی بسیار بیشتری به کار گرفته میشود. در این حالت، ۳۰ درصد از کل وظایف شغلی اقتصاد تحت تأثیر قرار میگیرد و تولید ناخالص داخلی آمریکا در سال ۲۰۳۰ حدود ۳۲.۴ درصد بیشتر از مسیر فرضی بدون هوش مصنوعی خواهد بود. با وجود این رشد چشمگیر، نرخ بیکاری کل به ۱۱.۹ درصد و نرخ بیکاری کارکنان اداری و تخصصی به ۱۷.۹ درصد میرسد.
چه کسانی از رونق هوش مصنوعی سود میبرند؟
یکی از مهمترین یافتههای گزارش، احتمال افزایش شکاف میان درآمد نیروی کار و صاحبان سرمایه است.
در سناریوی سوم، سهم نیروی کار از درآمد ملی آمریکا از ۶۰ به ۴۵ درصد کاهش مییابد؛ یعنی سهم سرمایه از ۴۰ به ۵۵ درصد میرسد.
در همین سناریو، دستمزد کارکنان اداری و تخصصی ۱۱.۵ درصد کمتر از سطحی خواهد بود که در نبود هوش مصنوعی انتظار میرفت. در مقابل، دستمزد مشاغل فنی، اجرایی و خدماتی ۳۳.۶ درصد بالاتر از مسیر فرضی بدون هوش مصنوعی قرار میگیرد.
این ارقام پیشبینی مستقیم برای کانادا نیستند، اما پرسشهای مهمی را برای بازار کار این کشور مطرح میکنند: اگر شرکتها با کمک هوش مصنوعی بهرهوری خود را افزایش دهند، کارکنان چه سهمی از منافع آن خواهند داشت؟ و اگر فرصتهای شغلی اداری کاهش یابد، آیا برنامههای بازآموزی میتوانند به انتقال کارکنان به مشاغل جدید کمک کنند؟
گزارش آنتروپیک تأکید میکند که نتایج به سرعت پیشرفت فناوری، میزان استفاده عملی از آن و توانایی کارکنان برای یافتن شغل جدید بستگی دارد.
برای کانادا نیز مسئله فقط حذف یا ایجاد مشاغل نیست؛ بلکه چگونگی حمایت از کارکنان آسیبدیده و توزیع منافع اقتصادی هوش مصنوعی است.














Add comment