تحریریهی مداد | یکشنبه، ۱۶ اوت ۲۰۲۶
پیمان گیلانی از آن مهاجران و همشهریانی است که میتوانی داستان زندگیش را با افتخار برای دوستان غیرایرانی خودت بازگو کنی.
این تک پسر خانواده، در ایران مهندسی تعمیر و نگهداری هواپیما خوانده و سخت تلاش کرده تا وارد ایرانایر شود. سالها تجربه آموخته و سالها هم منتظر فایل مهاجرتی خود بوده تا اینکه دست سرنوشت او را به کانادا رساند.
از ماه دوم ورودش به کانادا وارد صنعت تعمیر و نگهداری هواپیما شد و خیلی زود شرکت خود را تأسیس کرد و وارد رقابت با دیگر شرکتهای کانادایی فعال در این زمینه شد. سرانجام سابقه و تجربهاش باعث شد تا پیشنهاد کار خیلی خوبی از شرکتهای جنرال الکتریک و بلکانادا دریافت کند.
زندگی بر وفق مرادش بود و محاسبه و دقتهای میلیمتری که بخش جداییناپذیر کارش بود در زندگی شخصیاش هم وارد شده بود. نظم، دقت، برنامهریزی و محاسبهی چند باره و اندازهگیری و دقت و … و دقت و محاسبهی دوباره
تا اینکه در آن بعدازظهر سیاه یک ماه و اندی پیش، وقتی از روی صندلی خود در باغچهی باصفای خانهی دوستش بلند شد تا شیرجهای در استخر بزند، یادش رفت آخرین حسابوکتابها را دوباره چک کند.
داشت به جوکی که یکی از دوستان گفته بود، میخندید، صدای خندهاش همهی حیاط پشتی خانه را پر کرده بود که به لبه استخر رسید، اول حکما دستهایش را به جلو برده و خواسته صاف شیرجه بزند به داخل آب اما بعد احتمالأ ناگهان تصمیش عوض شده و برگشته سمت دوستانش و گفته «بچهها بای»، دهان و چشمهایش را بسته و پشتک زده داخل استخر: تصمیمی آنی که زندگیش را برای همیشه تغییر داد.
♦️ملاقات در بیمارستان
روز شنبه حوالی ظهر در راهروهای بیمارستان Sacré Coeur مونترال به دنبال اتاق پیمان بودم. او را در یک اتاق با کلی تجهیزات در انتهای یک راهرو یافتم. اتاقی که در پنج هفتهی گذشته، شاهد تلاش او برای بازگشت به زندگی بوده است.
اگر به من نگفته بودند، ضربهی وارد به سرش باعث آسیب شدید به نخاع و فلج شدن اعضای بدن از گردن به پایین شده، فکر میکردم برای یک عمل جراحی غیرضروری در آنجا بستری شده است.
جوان، خوشتیپ، خوشبرخورد، پر انرژی، قوی و کمی هم پر حرف 🙂
هنوز برای نفس کشیدن به دستگاه نیاز دارد و به سختی حرف میزند. میگوید پزشکها گفتهاند فقط پنج درصد شانس داری تا دوباره برخی از ماهیچههای بدنت به کار بیفتد و خودش میخندد و میگوید پس هنوز یک شانسی دارم.
میگوید دوستانش چند تیم تحقیقاتی در کشورهای دیگر از جمله سوئیس پیدا کردهاند که روی بازسازی نخاع کار کردهاند. میگوید میخواهد در این درمانهای آزمایشی شرکت کند و خودش را به آنها بسپارد. امیدوار است و این امید به چشمهایش فروغ زندگی داده است.
اما هزینهی سفر و اقامت در کشور دیگر برای کسی با شرایط امروز او که به پرستاری دائمی نیاز دارد و شرکت در این درمانهای آزمایشی بسیار گران است.
پیمان که این روزها فقط چشمها و زبانش کار میکند، چشم امیدش به ما است. دوستانش برایش یک اکانت گوفاندمی ساختهاند. نگذاریم این شعلهی امید در قلب پیمان کمفروغ شود:














Add comment