به گزارش Journal de Montreal، در شب کریسمس سال ۱۹۷۶، مأمور پلیس میشل دوبوا (Michel Dubois) برای بررسی وضعیتی مشکوک به آپارتمانی کوچک در محلهی سن-آنری (Saint-Henri) مونترال اعزام شد.
پشت در، ۱۴ بطری شیر تحویلنشده قرار داشت. با ورود به خانه، او با صحنهای تکاندهنده روبهرو شد: مادر ۳۳ ساله بر اثر مصرف بیشازحد دارو جان باخته بود و جسدش در حال تجزیه بود. در کنار او، نوزادی چهارماهه در گهواره، بیصدا برای زنده ماندن تلاش میکرد.
دوبوا میگوید نوزاد آنقدر ضعیف بود که حتا توان گریه کردن نداشت و آثار کمآبی و آلودگی شدید روی بدنش دیده میشد. با توجه به بطریهای شیر، او حدس زد کودک چندین روز در کنار پیکر بیجان مادرش تنها مانده است؛ اما اینکه دقیقاً چه مدت زنده مانده، هرگز مشخص نشد.
نجات جان نوزاد با سرپیچی از دستور
در آن زمان، مرکز فرماندهی به دوبوا دستور داده بود در محل بماند، اما او با تشخیص وخامت اوضاع تصمیم گرفت از دستور سرپیچی کند. نوزاد را در پتو پیچید، سوار خودروی گشت شد و او را شخصاً به بیمارستان کودکان مونترال (Montreal Children’s Hospital) رساند.
پزشک کشیک به او گفت اگر تنها چند دقیقه دیرتر میرسیدند، کودک جان خود را از دست میداد.
اسناد پزشکی نشان میداد نوزاد دچار کمآبی شدید، اختلال جدی عملکرد کلیه، تغییر رنگ پوست، خشکی و ترکخوردگی پوست، سفتی اندامها و مشکلات متعدد جسمی بود. درمان فوری با تزریق مایعات آغاز شد و او پس از یک هفته بستری، به شکلی معجزهآسا زنده ماند.
نام این نوزاد ملانی لوک (Mélanie Lévesque) بود که تابستان امسال ۵۰ ساله میشود.
«تو فرشته من هستی»
پس از نزدیک به نیم قرن، به ابتکار رسانهی Le Journal de Montréal، ملانی و میشل دوبوا برای نخستین بار یکدیگر را ملاقات کردند.
ملانی با چشمانی اشکبار از او تشکر کرد و دوبوا در پاسخ گفت این دیدار، ماجرایی را که دههها ناتمام مانده بود، کامل میکند.
ملانی بارها او را «فرشته من» خطاب کرد و گفت اگر آن شب این پلیس با عجله او را به بیمارستان نمیرساند، امروز زنده نبود.
او همچنین گفت با وجود اینکه گزارش پزشکی قانونی مرگ مادرش را خودکشی ناشی از مصرف بیشازحد دارو اعلام کرده، بهویژه پس از آنکه فهمید مادرش دو ماه پیش از مرگ برای دریافت کمک روانشناختی مراجعه کرده بود، دیگر با این واقعیت کنار آمده است.
زخمی که هرگز فراموش نشد
دوبوا که اکنون ۷۷ ساله است، میگوید با وجود هزاران مأموریتی که در دوران خدمت انجام داده، این حادثه بیش از هر اتفاق دیگری بر زندگیاش تأثیر گذاشته است. او اعتراف کرد هر بار به آن شب فکر میکرد، اشک در چشمانش جمع میشد و حتا این ماجرا را تا سالها با همسرش نیز در میان نگذاشته بود.
جالب اینکه تنها حدود یک ماه و نیم پیش از برگزاری این دیدار، برای نخستین بار داستان آن شب را برای دختر کوچکش تعریف کرده بود.
نامهای که اشکها را جاری کرد
در جریان این دیدار، ملانی نامهای خطاب به دوبوا خواند و از او بابت نجات جانش قدردانی کرد. پلیس بازنشسته که تلاش میکرد احساساتش را پنهان کند، نتوانست جلوی اشکهایش را بگیرد.
این دیدار با کمک روبر کوته (Robert Côté)، پلیس بازنشستهی ۹۰ ساله، امکانپذیر شد. او با استفاده از ارتباطات گسترده خود توانست دوبوا را پیدا کند.
کوته که دوران کودکی را در پرورشگاه گذرانده، گفت بهخوبی درک میکند که دانستن ریشهها و گذشته، چه اهمیت عمیقی برای انسان دارد.
دوبوا نیز تا پیش از این دیدار نمیدانست سرنوشت نوزادی که در شب کریسمس ۱۹۷۶ در آغوش گرفته بود، چه شده است و حتا از زنده ماندن او اطمینان نداشت.
او در طول دوران خدمت هزاران دستور دریافت کرد، اما همان دستوری که آن شب نادیده گرفت، به مهمترین تصمیم زندگی حرفهایاش تبدیل شد.














Add comment