یادداشت محمد رحیمیان، سردبیر مجلهی پیوند در مونترال
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
یکشنبه، روز پدر، سه روز پس از آغاز تهاجم اسرائیل به خاک ایران، در میانهی مهمانیای که برای گرامیداشت چند پدر بزرگوار! برگزار شده بود، نگاهها، صداها و گفتوگوهای مهمانان در ذهنم نقش بست. در پسِ لبخندها و تعارفها، لایهای از اضطراب، امید، و… تناقض موج میزد:
راستی چه احساساتی در دل ایرانیان مهاجر خانه کرده است، در روزهایی که بار دیگر جنگ، وطن را در خود فرو میبرد؟
۱۰ مورد از مهمترین احساس مهمانان روز پدر، در روزهای آغاز جنگ ایران و اسرائیل از کماهمیتترین تا مهمترین!
۱۰. گیجیِ کامل در برابر حجم اخبار و شایعات
از پیامهای متناقض در تلگرام و فیسبوک و غیره گرفته تا تحلیلهای تند در رسانهها، مهاجر ایرانی نمیداند به کدام خبر اعتماد کند. کجای تهران و مشهد هدف قرار گرفته؟ آیا این جنگ است، یا نمایش تبلیغاتی دیگر؟ تداوم خواهد داشت؟ موقتی است؟
۹. شرمندگی از شادی پنهانی
وقتی سپاه هدف قرار میگیرد، قلبی در دلش آرام میگیرد. اما بلافاصله احساس شرم میآید، چرا که آن سوی معادله، انسانهایی هستند که ممکن است بیگناه کشته شوند.
۸. ترس از تکرار تراژدی غزه، سوریه، لیبی
خاطرهی تلخ سوریه، ویرانی، آوارگی و فروپاشی ملی، همواره در ذهن ایرانیان زنده است. آیا ایران هم به همان سرنوشت نزدیک میشود؟ آیا این جنگ طولانی خواهد بود؟
۷. حس ناامنی برای خانواده در داخل ایران
حتی اگر دلخوش به سقوط جمهوری اسلامی باشد، اما نگران مادری است که دارو ندارد، پدری که شبها بیخبر از پناهگاه است، کودکی که فردا امتحان دارد.
۶. تمایل به تحلیلگریِ بیشازحد در جمعهای دوستانه
مهاجر ایرانی این روزها به متخصص امور خاورمیانه تبدیل شده؛ از خشونت بی پایان روسیه تا دیوانه گی های ترامپ و وحشی گری بی بی، همه را تحلیل میکند… شاید برای آنکه بر ترسش غلبه کند.
۵. یاس و اندوه مفرط از بیاثر بودن صدای خودش
احساس میکند صدایش نه در کانادا، نه در ایران و نه در سطح بینالمللی وزنی ندارد. یک نظارهگر صرف است، بیقدرت، بیامکان تغییر.
۴. خشمِ عریان علیه جمهوری اسلامی، بیهیچ ملاحظهای
جنگ، بار دیگر چهرهی واقعی حکومت را به تصویر کشیده: نظامی که نهتنها ملت خود را ۴۶ سال گروگان گرفته، بلکه با جاهطلبی و ماجراجویی های هسته ای و ایدئولوژیک، کشور را بر لبه ی پرتگاه نابودی سوق داده است. برای بسیاری، جمهوری اسلامی دیگر نه فقط حکومتی ناکارآمد، بلکه دشمنی داخلیست که باید نابود شود، حتی اگر هزینهاش سنگین باشد.
۳. احساس گناه برای آرامش خود
وقتی در ایمنی خانهاش در مونترال، تورنتو یا ونکوور نشسته، قهوه مینوشد و اخبار را مرور میکند، وجدانش آرام نمیگیرد. چرا او در امان است و آنها نه؟
۲. امید پنهان به «پایان»
میداند که جنگ فاجعه است، اما در گوشهی ذهنش، رؤیای پایان نظامی که دههها سرکوب و فساد و بدبختی آورده، درخشش کوتاهی دارد.
۱. دوگانگی مطلق: بین انسانیت و آرزوی فروپاشی
دلش نمیخواهد هیچکس کشته شود، اما از ته دل خواهان فروپاشی حکومتیست که ریشهی همهی این مصیبتهاست. این تضاد، شاید دردناکترین احساس این روزهاست.
م. ر. – پیوند مونتریال
۱۶ ژوئن ۲۰۲۵













