۹ ماه گذشت از آن دو شب سیاه
۹ ماه گذشت از خط پررنگ خونی که ایراندوستان را از ایرانستیزان جدا کرد
۹ ماه گذشت از زمانی که بابای سپهر میان پیکرها و کیسههای سیاه به دنبال جوان رشیدش میگشت
۹ ماه گذشت از شبی که به سینای ۲۲ ساله از پشت شلیک کردند و بابایش پنج روز میان پیکرها به دنبالش گشت
۹ ماه گذشت از شبی که مادر فائزه، پیکر بیجان دخترش را تا صبح در آغوش گرفت
۹ ماه گذشت از شبی که آتشنشانی به نام حمید هنگام نجات مجروحان گلوله خورد و جاویدنام شد
۹ ماه گذشت از روزی که تانیا در آغوش مادرش برای همیشه چشم بست
۹ ماه گذشت از روزی که مادر مصطفی، پیکر پسرش را از سردخانه به خانه برد
۹ ماه گذشت از روزی که صندلی مهران در دانشگاه برای همیشه خالی ماند
۹ ماه گذشت از روزی که پیکر آیدا، پیچیده در پتویی، در پشت بیمارستان رها شده بود
۹ ماه گذشت از آن شبی که یک جوان شجاع ایرانی با خون برادرش بر دیوار نوشت «جاوید شاه»
۹ ماه گذشت از وقتی که هزاران هزار خون پاک به زمین ریخته، به پرچم شیروخورشید و ملت ایران مشروعیت مضاعف داد
۹ ماه گذشت از آن همه شجاعت جوان ایرانی، آن همه حقارت نیروی سرکوب، و هزاران قصهی ناتمام…
حالا ما ماندهایم تا راوی شجاعت هزاران هزار جاویدنام باشیم و نگذاریم آخرین خواستهی این شیرزنان و شیرمردان ایرانی فراموش شود.
حالا این وظیفهی ما است تا برای بازپس گرفتن ایران عزیزمان از اشغال رژیم ضحاکیان تلاش کنیم
چون «ما ملت کبیریم و ایران را پس خواهیم گرفت»














Add comment