امروز، یازدهم می ۲۰۲۶، سیصد و پنجاهمین سالگرد تصویب قانونی است که تصویری جالب از نگرش به فقر و نظم اجتماعی در نوفرانسه ارائه میدهد. در این روز در سال ۱۶۷۶، شورای عالی نوفرانسه مقرراتی سختگیرانه علیه گدایان و ولگردان تصویب کرد که بازتاب نگرانیهای عمیقتر درباره نظم اجتماعی، اخلاق مسیحی و کنترل جمعیت در این مستعمره نوپا بود.
ماجرا چه بود؟
تصویر رایج از نوفرانسه، مستعمرهای است که در آن همه میتوانستند زمین و فرصت تازهای برای شروع زندگی پیدا کنند. اما واقعیت پیچیدهتر بود. تا دهه ۱۶۷۰، جمعیت مستعمره به حدود هفت هزار نفر رسیده بود و با آن، مشکلات اجتماعی نیز در حال رشد بودند.
برخی از مهاجران نتوانستند در محیط سخت این منطقه سازگار شوند. کشاورزی در زمستانهای طولانی و سرد دشوار بود. کارگران روزمزد، سربازان بازنشسته، بیوهزنان جنگهای ایروکوا، معلولان و بیماران – همه اینها طبقهای فزاینده از نیازمندان را تشکیل میدادند. در شهرهایی مانند کبک و مونترآل، گدایی به پدیدهای قابل مشاهده تبدیل شده بود.
اما برای مقامات، همه گدایان یکسان نبودند. تمایز میان «فقیر ناتوان» (Le pauvre invalide) و «فقیر توانمند» (Le pauvre valide)- مفهومی که از اروپای قرن هفدهم وارد شده بود – در قلب این قانون قرار داشت.
▫️الزام به دریافت «گواهی فقر»
مقررات یازدهم می ۱۶۷۶ سیستمی دقیق برای کنترل گدایی ایجاد کرد. طبق این قانون، هیچ کس حق نداشت بدون مجوز رسمی در خیابانها دست به گدایی بزند. “گدای خوب” – کسی که واقعاً ناتوان از کار بود – باید «گواهی فقر» (certificat de pauvreté) از کشیش محلی یا قاضی دریافت میکرد.
این گواهینامه تأییدی بود که فرد واقعاً نیازمند است و نه تنبل یا فریبکار. کشیش، که از اوضاع همه اهالی محله اطلاع داشت، باید تحقیق میکرد: آیا این فرد واقعاً بیمار است؟ آیا خانوادهای ندارد که از او مراقبت کند؟ آیا واقعاً نمیتواند کار کند؟
کسانی که بدون این گواهی گدایی میکردند، مجازات میشدند. قانون نسبت به ولگردان و گدایان سالم بدن که از کار امتناع میکردند، بیرحم بود. آنها میتوانستند دستگیر، جریمه، و حتی به کار اجباری محکوم شوند.
فلسفه پشت قانون: اخلاق کار و نظم مسیحی
این قانون ریشه در دو جریان فکری قرن هفدهم داشت. اول، اصلاحات کاتولیک که پس از شورای ترنت شکل گرفته بود و بر اخلاق کار، نظم و انضباط تأکید میکرد. در این دیدگاه، فقر نتیجه بدشانسی بود، اما تنبلی گناه بود.
دوم، نگرانیهای عملی حکومت استعماری. نوفرانسه به شدت به نیروی کار نیاز داشت. هر فرد سالمی که میتوانست کار کند اما نمیکرد، از منابع محدود مستعمره سوءاستفاده میکرد.
علاوه بر این، مقامات از «ولگردی» هراس داشتند. ولگردان – افرادی که بدون اقامت ثابت و شغل مشخص از جایی به جای دیگر میرفتند – در نظر آنها منبع جرم، بینظمی و فساد اخلاقی بودند. کنترل آنها به معنای کنترل جامعه بود.
نقش کلیسا: دروازهبان خیریه
این قانون نقش کلیسا را به عنوان واسطه اصلی خیریه تقویت کرد. کشیشان نه تنها صادرکننده گواهینامه بودند، بلکه مسئول نظارت بر توزیع کمکهای خیریه نیز بودند. این به آنها قدرت عظیمی میداد: میتوانستند تعیین کنند چه کسی شایسته کمک است و چه کسی نیست.
کلیسا همچنین مسئول «اصلاح» گدایان بود. هدف صرفاً تأمین نیازهای مادی نبود، بلکه هدایت اخلاقی و مذهبی نیز بود. فقیران باید به کلیسا بروند، دعا کنند، و زندگی مسیحی داشته باشند. در ازای کمک، انتظار میرفت که متدین و فرمانبردار باشند.
نکته جالب این است که مقررات علیه گدایی بیمجوز بارها و بارها تکرار شد: در ۱۶۷۶، ۱۶۸۸، ۱۶۹۶، و دهههای بعد. این تکرار مداوم نشان میدهد که قانون به خوبی اجرا نمیشد.
چرا؟ چند دلیل وجود داشت. اول، نوفرانسه جامعه کوچکی بود و همه همدیگر را میشناختند. کشیشان اغلب دلشان نمیآمد که فقرای محلی را مجازات کنند. دوم، منابع برای اجرای قانون محدود بود. پلیس کمی وجود داشت و اولویتهای دیگری مانند دفاع از مستعمره مهمتر بودند.
سوم، و شاید مهمتر، گدایی نیاز واقعی بود نه انتخاب. بسیاری از کسانی که در خیابانها دست دراز میکردند، واقعاً گزینه دیگری نداشتند. جامعه خیریه، با همه نیت خوبش، نمیتوانست همه نیازمندان را پوشش دهد.














Add comment