شاهزاده رضا پهلوی در پیامی به زبان عربی، خطاب به رهبران پادشاهی عمان، با اشاره به سابقهی روابط تهران و مسقط تأکید کرد که «ایرانِ آینده» در صورت گذار از جمهوری اسلامی، روابط تاریخی دو کشور را بر پایهی «اعتماد، ثبات و شراکت واقعی» احیا خواهد کرد.
شاهزاده رضا پهلوی در این پیام، از «تاریخ طولانی روابط عملگرایانه و مبتنی بر احترام متقابل» میان ایران و عمان یاد کرد و به همکاری دو کشور برای حفاظت از حاکمیت ملی، از جمله در جریان شورش ظفار در دههی ۱۹۷۰، اشاره نمود. در آن مقطع، ایرانِ دوران پهلوی در حمایت از سلطان عمان وارد عمل شد.
او در ادامه، سیاستهای جمهوریاسلامی را عامل «مخدوش شدن» این میراث تاریخی دانست و نوشت که در حالی که عمان همواره در پی کاهش تنشهای منطقهای بوده، «نظام حاکم در تهران» از فضای دیپلماتیک برای به تعویق انداختن پاسخگویی استفاده کرده است؛ آن هم در شرایطی که به گفتهی او، سرکوب در داخل کشور و بیثباتسازی در خارج ادامه دارد.
شاهزاده رضا پهلوی در بخش پایانی پیام خود خطاب به «دوستان عمانی» تأکید کرد که ایران آزادِ آینده، این رابطهی تاریخی را بر مبنای اعتماد و ارادهی مردم ایران بازسازی خواهد کرد و آن را به سطحی از «شراکت واقعی» ارتقا خواهد داد.
♦️دیپلماسی موازی در خلیج فارس؛ شاهزاده به عمان چه پیامی داد؟
در حالی که عمان طی روزهای اخیر به کانون تحرکات دیپلماتیک پیرامون پروندهی هستهای ایران تبدیل شده و میزبان گفتوگوهای حساس میان تهران و واشینگتن بوده، شاهزاده رضا پهلوی با انتشار پیامی خطاب به رهبران این کشور، بهطورمستقیم وارد یکی از مهمترین گرههای ژئوپلیتیک منطقه شده است.
در این پیام، او با یادآوری سابقهی تاریخی روابط ایران و عمان – از جمله همکاری نظامی تهران و مسقط در جریان شورش ظفار در دهه ۱۹۷۰ – تأکید میکند که این میراث مشترک در دورهی جمهوریاسلامی آسیب دیده و «ایران آزادِ آینده» آماده است این رابطه را بر پایه اعتماد و ثبات بازسازی کند.
پادشاهی عمان در سالهای گذشته نقش «میانجی خاموش» میان جمهوریاسلامی و غرب را ایفا کرده و اکنون نیز مسقط به محل رفتوآمد مقامهای ارشد ایرانی و آمریکایی تبدیل شده است. در چنین فضایی، خطاب قرار دادن عمان صرفاً یک پیام نمادین نیست؛ بلکه ورود به صحنهای است که جمهوریاسلامی تلاش دارد آن را بهعنوان عرصهی انحصاری دیپلماسی خود تعریف کند.
در لایهی زیرین این اقدام، دو سیگنال قابلتشخیص است: نخست، ارائهی این پیام به کشورهای منطقه که «ایرانِ پس از جمهوریاسلامی» نه تنها بیثباتکننده نخواهد بود، بلکه شریک امنیت و توازن منطقهای خواهد بود. دوم، تلاش برای کاستن از وزن انحصاری تهران در کانالهای ارتباطی با بازیگران کلیدی منطقه. به بیان سادهتر، شاهزاده در حال معرفی خود بهعنوان یک بازیگر بالقوه در معادلات آینده است، نه صرفاً یک چهره اپوزیسیون داخلی.
اگر این اقدام را در چارچوب دیپلماسی اپوزیسیون ارزیابی کنیم، میتوان آن را تلاشی برای «پیشدستی سیاسی» دانست؛ حرکتی برای اینکه در صورت هرگونه تحول در ایران، کشورهای منطقه از هماکنون تصویر روشنی از آلترناتیو احتمالی داشته باشند. این نخستین بار نیست که او مواضع بینالمللی میگیرد، اما مخاطب قرار دادن مستقیم یک دولت منطقهای در متن یک بحران فعال دیپلماتیک، سطحی تازه از کنشگری سیاسی را نشان میدهد.
این حرکت میتواند معادلهای را که جمهوریاسلامی سالها بر آن تکیه کرده – یعنی انحصار نمایندگی ایران در سطح منطقه – به چالش بکشد.
پیام اخیر را میتوان تلاشی حسابشده برای جاگذاری «ایرانِ آینده» در ذهن تصمیمگیران منطقهای دانست؛ حرکتی که اگرچه هنوز در سطح کلامی است، اما از نظر زمانبندی، همزمان با مذاکرات حساس مسقط، قابلتأمل است.













