تبلیغات: برای کسب اطلاعات بیشتر روی هر پوستر کلیک کنید
چگونه یک تبلیغ ۵۰ ثانیهای، گفتوگوهای تجاری میان کانادا و آمریکا را متوقف کرد
خلاصه داستان
ده سال پیش، اگر کسی میگفت روابط اقتصادی دو کشور بزرگ آمریکای شمالی ممکن است با یک آگهی تلویزیونی از هم بپاشد، هیچ نمایشنامهنویس عاقلی باور نمیکرد. اما این هفته، درست همین اتفاق افتاد: دونالد ترامپ، رییسجمهور ایالات متحده، در پی پخش یک آگهی تبلیغاتی از سوی دولت استان انتاریو در شبکههای تلویزیونی آمریکا، اعلام کرد که تمام مذاکرات تجاری با کانادا را «بهطور کامل متوقف میکند».
آگهی، با صدای رونالد ریگان، رییسجمهور فقید آمریکا در دههی ۱۹۸۰، آغاز میشود؛ او در آن سخنرانی تاریخی علیه سیاستهای حمایتگرایانه و تعرفههای سنگین هشدار داده بود. پیام اصلی آگهی ساده اما تند است: «تعرفهها بازارها را نابود میکنند.» اما برای مردی چون ترامپ — که خود تعرفهها را سنگبنای «اقتصاد میهنپرستانه» میداند — چنین پیامی چیزی کمتر از توهین نبود.
روایت ماجرا
همهچیز از یک تصمیم در دفتر نخستوزیری انتاریو آغاز شد. داگ فورد، نخستوزیر این استان، در میانهی دور تازهای از تعرفههای آمریکایی علیه فولاد، آلومینیوم، و قطعات خودروی کانادایی، تصمیم گرفت افکار عمومی ایالات متحده را هدف بگیرد. او در سخنرانیاش گفت:
«شنیدم ریگان در دههی هشتاد چه گفت. بیایید همان سخنان را برای آمریکاییها پخش کنیم تا یادشان بیاید که تجارت آزاد چطور برای هر دو طرف مفید است.»
به این ترتیب، کمپینی ۷۵ میلیون دلاری شکل گرفت. در ویدئویی حدود ۵۰ ثانیهای، صدای ریگان از یک سخنرانی رادیویی در سال ۱۹۸۷ شنیده میشود: «وقتی کسی میگوید بیایید بر واردات خارجی تعرفه ببندیم، به نظر میرسد که کار میهنپرستانهای انجام میدهد. اما در نهایت، بازارها کوچک میشوند، کارخانهها تعطیل میشوند، و میلیونها نفر شغلشان را از دست میدهند.»
تبلیغ، هفتهی گذشته در آمریکا، همزمان با یکی از بازیهای تیم بیسبال تورنتو بلو جیز در سری جهانی، پخش شد. نماد ملیگرایی ورزشی کانادایی با پیام ضدتعرفهای در خاک آمریکا درآمیخت؛ ترکیبی که بوی سیاست از آن میآمد.
چند روز بعد، ترامپ در جمع خبرنگاران گفت:
«من تبلیغی دیدم از کانادا. اگر من جای آنها بودم، همان کار را میکردم. ولی خب، این دخالت در سیاست داخلی ماست.»
دو روز بعد، همهچیز جدی شد. در شبکهی Truth Social نوشت:
«بر اساس رفتار خصمانهی کانادا، تمامی مذاکرات تجاری با این کشور از همین لحظه متوقف میشود. تعرفهها برای امنیت ملی و اقتصاد آمریکا حیاتیاند.»
واکنشها
در اتاوا، فضای سیاسی ترکیبی از شوک و خونسردی بود. مارک کارنی، نخستوزیر کانادا، در پاسخ به خبرنگاران گفت:
«ما آمادهایم وقتی ایالات متحده آمادهی گفتوگو شد، مذاکرات را از سر بگیریم. اما در این میان، برنامهی خود را برای تنوعبخشی به صادراتمان دنبال خواهیم کرد.»
کارنی — که پیشتر رییس بانک مرکزی بریتانیا و از چهرههای شناختهشدهی اقتصاد جهانی است — میداند که سخنانش در بازارهای مالی شنیده میشود. او هفتهی پیشتر هم گفته بود که «دوران روابط ویژهی کانادا با آمریکا به پایان رسیده» و هدف دارد صادرات کشور را به بازارهای آسیایی و اروپایی دو برابر کند.
در واشینگتن، جمهوریخواهان نزدیک به ترامپ از تصمیم او دفاع کردند. سناتور تِد کروز گفت:
«اگر خارجیها بخواهند در تصمیمات اقتصادی ما دخالت کنند، باید هزینهاش را بپردازند.»
در مقابل، دموکراتها و برخی اقتصاددانان حتی محافظهکار هشدار دادند که این اقدام «سیاسی و احساسی» است. جفری فرانکِل، استاد اقتصاد بینالملل دانشگاه هاروارد، گفت:
«قطع مذاکره با دومین شریک تجاری آمریکا به خاطر یک آگهی، نشان میدهد چطور سیاست بر عقلانیت اقتصادی غلبه کرده است.»
واکنش بنیاد ریگان
ماجرا زمانی پیچیدهتر شد که بنیاد ریاستجمهوری رونالد ریگان بیانیهای منتشر کرد و گفت:
«این آگهی از قطعات صوتی و تصویری انتخابشده از سخنرانی ۱۹۸۷ استفاده کرده و پیام اصلی آن را نادرست بازتاب میدهد.»
بنیاد تأکید کرد که محتوای آگهی «بدون مجوز» پخش شده، اما توضیح نداد که دقیقاً کدام بخش از پیام تحریف شده است. در مقابل، دولت انتاریو پاسخ داد که سخنرانی ریگان در مالکیت عمومی (Public Domain) است و بنابراین استفاده از آن نیاز به مجوز ندارد.
راستیآزمایی ادعای «جعلی بودن»
ترامپ در پیامش نوشت:
«بنیاد ریگان تأیید کرده که کانادا تبلیغی جعلی ساخته است.»
اما بررسیها نشان میدهد این ادعا تا حدی اغراقآمیز است. متن سخنرانی ریگان، که در آوریل ۱۹۸۷ از کمپ دیوید پخش شد، در دسترس عموم است. تمام جملاتی که در آگهی پخش شده، واقعاً از همان متن آمدهاند؛ تفاوت در ترتیب و برش میان بخشهاست. یعنی در تبلیغ، جملههایی از میانه و پایان سخنرانی بههم چسبانده شدهاند تا پیامی واحد بسازند.
متن کامل سخنان رونالد ریگان:
«در سراسر جهان، این درک رو به رشد وجود دارد که راه رسیدن به رفاه برای همه ملتها، رد قوانین حمایتگرایانه و ترویج رقابت منصفانه و آزاد است. حال، دلایل تاریخی محکمی برای این امر وجود دارد. برای آن دسته از ما که رکود بزرگ را تجربه کردهایم، خاطره رنجی که بهبار آورد، عمیق و سوزاننده است. و امروز، بسیاری از تحلیلگران اقتصادی و مورخان استدلال میکنند که قوانین تعرفههای بالا که در آن دوره تصویب شد، به نام تعرفه اسموت-هاولی، رکود را به شدت عمیقتر کرد و از بهبود اقتصادی جلوگیری نمود. میبینید، در ابتدا، وقتی کسی میگوید، «بیایید بر واردات خارجی تعرفه ببندیم»، به نظر میرسد که با حمایت از محصولات و مشاغل آمریکایی، کاری میهنپرستانه انجام میدهند. و گاهی برای مدت کوتاهی هم جواب میدهد، اما فقط برای مدت کوتاهی. آنچه در نهایت اتفاق میافتد این است که، ابتدا صنایع داخلی به حمایت دولت در قالب تعرفههای بالا متکی میشوند. آنها از رقابت دست میکشند و از ایجاد تغییرات مدیریتی و فناورانه نوآورانهای که برای موفقیت در بازارهای جهانی نیاز دارند، دستبرمیدارند. و سپس در حالی که همه اینها در حال وقوع است، اتفاقی بدتر رخ میدهد. تعرفههای بالا به ناچار منجر به تلافیجویی توسط کشورهای خارجی و شعلهور شدن جنگهای تجاری شدید میشود. نتیجه، تعرفههای بیشتر و بیشتر، موانع تجاری بالاتر و بالاتر، و رقابت کمتر و کمتر است. بنابراین بهزودی، به دلیل قیمتهایی که بهطور مصنوعی توسط تعرفههایی که از ناکارآمدی و مدیریت ضعیف حمایت میکنند، بالا رفته است، مردم از خرید دست میکشند. سپس بدترین اتفاق میافتد. بازارها کوچک شده و فرو میپاشند، کسبوکارها و صنایع تعطیل میشوند و میلیونها نفر شغل خود را از دست میدهند. خاطره تمام این اتفاقات در دهه ۳۰ باعث شد که وقتی به واشنگتن آمدم، مصمم شوم که مردم آمریکا را از قوانین حمایتگرایانهای که رفاه را از بین میبرد، در امان نگه دارم. حال، این کار همیشه آسان نبوده است. در کنگره کسانی هستند، درست همانطور که در دهه ۳۰ بودند، که میخواهند به دنبال مزیت سیاسی سریع باشند، کسانی که رفاه آمریکا را بهخاطر یک جذابیت کوتاهمدت برای برخی گروههای ذینفع خاص به خطر میاندازند و فراموش میکنند که بیشاز ۵ میلیون شغل آمریکایی مستقیماً به تجارت صادرات خارجی وابسته است و میلیونها شغل دیگر به واردات گره خورده است. خب، من هرگز آن مشاغل را فراموش نکردهام، و در مسائل تجاری، در مجموع، خوب عمل کردهایم.»
از دید فنی، این عمل «تحریف معنا» محسوب میشود اما نه «جعل». به بیان دقیقتر، نقلقول درست است اما در زمینهی ناقص استفاده شده است. ریگان در آن سخنرانی در حالی از مضرات تعرفهها میگفت که خودش اندکی پیشتر بر برخی کالاهای ژاپنی تعرفه گذاشته بود؛ یعنی مخالف حمایتگرایی مطلق نبود بلکه هشدار میداد «نباید افراط کرد».
در نتیجه، ادعای ترامپ مبنی بر «ساختگی بودن» تبلیغ نادرست است، ولی اعتراض بنیاد ریگان به «انتخاب گزینشی» جملات قابل دفاع است.
جدال درونمرزی در کانادا
در داخل کانادا نیز همه از اقدام دولت انتاریو دفاع نکردند. روزنامهی Globe and Mail در سرمقالهای نوشت:
«شاید از نظر اخلاقی حق با داگ فورد باشد، اما از نظر سیاسی زمانبندی او فاجعهبار بود.»
کارشناسان روابط خارجی هشدار دادند که اقدام انتاریو، که یک دولت استانی است، میتواند تلاشهای دولت فدرال برای بهبود روابط را تخریب کند. سوزان رایسمن، استاد سیاست عمومی در دانشگاه تورنتو، گفت:
«فورد عملاً وارد زمین سیاست خارجی شد، جایی که ابزار و پیامدهایش را کنترل نمیکند. او به ترامپ یک بهانه طلایی داد.»
در سوی دیگر، حامیان فورد در بخش صنایع فولاد و خودروسازی استدلال میکنند که او دستکم بحث را به افکار عمومی آمریکا کشانده است. ریچارد اسمیت، مدیر کارخانه فولاد همیلتون، گفت:
«اگر ترامپ حرف هیچ اقتصاددانی را گوش نمیکند، شاید صدای ریگان را بشنود.»
تحلیل اقتصادی
قطع مذاکرات به ظاهر یک تصمیم سیاسی است، اما اثر آن مستقیم و محسوس خواهد بود. ایالات متحده و کانادا روزانه بیش از دو میلیارد دلار کالا و خدمات مبادله میکنند. صنایع خودروسازی، انرژی، کشاورزی و فناوری، همگی به زنجیرهی عرضهی مشترک وابستهاند. پس از تعرفههای ۳۵ درصدی ترامپ بر فولاد و آلومینیوم کانادایی، قیمت مواد اولیه در بازارهای داخلی هر دو کشور افزایش یافته و فشار هزینه بر شرکتها بیشتر شده است.
تحلیلگران بازار پیشبینی میکنند که تصمیم تازهی ترامپ، اگر ادامه یابد، میتواند در شش ماه آینده رشد تولید ناخالص داخلی هر دو کشور را حدود ۰.۴ درصد کاهش دهد. برای کانادا — اقتصادی که ۷۵٪ صادراتش به آمریکا میرود — این رقم چشمگیر است.
در عوض، گروهی از مشاوران ترامپ معتقدند این فشار میتواند کانادا را وادار کند در موضوع واردات خودرو و انرژی امتیاز بدهد. آنها سیاست «چماق و تعرفه» را ادامهی طبیعی شعار «America First» میدانند. اما اقتصاددانان مستقل میگویند که سیاستهای تعرفهای نه تنها «آمریکا را اول» نکرده بلکه در بسیاری صنایع مانند خودروسازی و کشاورزی، به افزایش قیمت و کاهش رقابتپذیری انجامیده است.
بهویژه، از آنجا که زنجیرهی تولید خودرو میان انتاریو، میشیگان، و اوهایو بههم تنیده است، هر اختلالی در تجارت، هزاران شغل را تهدید میکند.
ریشههای تاریخی اختلاف
جالب است که نقلقول مورد مناقشه از ریگان، دقیقاً به چنین شرایطی اشاره داشت. در دههی ۱۹۳۰، قانون «اسموت-هاولی» تعرفههای سنگینی بر واردات وضع کرد و در واکنش، کشورهای دیگر نیز مقابلهبهمثل کردند. نتیجه، کاهش تجارت جهانی و تعمیق رکود بزرگ بود. ریگان، که خود در دوران رکود بزرگ کودکیاش را گذرانده بود، در دههی ۸۰ تلاش کرد آمریکا را به سمت آزادسازی تجارت ببرد. او هشدار داد که حمایتگرایی «داروی تلخ با اثر فوری، اما بیماری درازمدت» است.
همان روحیهی ضدتعرفه است که دولت انتاریو در تبلیغش احضار کرده؛ اما در سیاست امروز آمریکا، ریگان بیش از آنکه نماد عقلانیت اقتصادی باشد، تبدیل به چهرهای مقدس در حزب جمهوریخواه شده — و استفاده از صدایش علیه یک رئیسجمهور جمهوریخواه فعلی، جسورانه و تحریکآمیز به نظر میرسد.
عصر پساحقیقت و نبرد روایتها
در دنیای امروز، نبرد سیاسی فقط در مجلس و خیابان رخ نمیدهد؛ در قلمرو رسانه و احساسات هم جریان دارد. ترامپ سالهاست از عبارت «اخبار جعلی» بهعنوان سلاح استفاده میکند. اکنون او همان برچسب را به کشوری زده که بزرگترین شریک تجاری آمریکاست.
از دید کارشناسان رسانه، این ماجرا نمونهای کامل از سیاست در عصر «پستتروث» است: ۱. رویدادی واقعی (یک تبلیغ) رخ میدهد. ۲. واکنشی احساسی و فوری از سوی رهبر سیاسی شکل میگیرد. ۳. روایتها در شبکههای اجتماعی منتشر میشوند و در عرض چند ساعت، واقعیت جای خود را به برداشتهای شخصی میدهد.
در این میان، وظیفهی روزنامهنگاران و شهروندان آگاه، بازگرداندن زمینه و صحت به گفتوگو است. همانطور که یکی از مفسران در The Globe and Mail نوشت:
«اگر قرار است آیندهی میلیاردها دلار تجارت و میلیونها شغل بر پایهی ۵۰ ثانیه تبلیغ تعیین شود، پس حقیقت، کالایی لوکس شده است.»
آیا انتاریو اشتباه کرد؟
پاسخ کوتاه: بستگی دارد از چه منظری نگاه کنیم. از نظر اخلاقی و محتوایی، تبلیغ بر پایهی سخنان واقعی ریگان ساخته شده و پیامش با منافع اقتصادی کانادا همسو است. اما از نظر دیپلماتیک، این حرکت نوعی «ریسک تبلیغاتی» در زمین حساس سیاست خارجی بود — بهویژه وقتی طرف مقابل دونالد ترامپ است، سیاستمداری که واکنشهایش اغلب احساسی و غیرقابل پیشبینی است.
در واقع، شاید اشتباه اصلی نه در انتخاب پیام، بلکه در انتخاب مخاطب و زمان بود. اگر همان تبلیغ برای مصرف داخلی کانادا پخش میشد، شاید الهامبخش گفتوگویی ملی دربارهی تجارت میگردید؛ اما در آمریکا، تبدیل به سوختی برای خشم شد.
پرسش پایانی: حقیقت در برابر قدرت
در پایان، این رویداد فقط دربارهی تعرفهها یا تجارت نیست؛ دربارهی روایت و قدرت است. وقتی رهبر قدرتمندترین کشور جهان میتواند بهواسطهی تفسیری شخصی از یک آگهی، مذاکرات چند میلیارد دلاری را متوقف کند، پرسش اصلی دیگر اقتصادی نیست، بلکه اخلاقی است: آیا جهان باید تسلیم بیثباتیِ احساسات سیاستمداران شود؟ یا باید به قیمت دشوار و پرهزینه، بر حقیقت و گفتوگوی منطقی پافشاری کند؟
در جهانی که سرعت شبکههای اجتماعی از دقت حقیقتسنجی بیشتر است، شاید مهمترین درس این بحران کوتاه همین باشد: در سیاست امروز، گاهی حقیقت قربانی سرعت میشود — اما هنوز تنها سنگری است که ارزش دفاع دارد.
آخرین خبر:
شبکه سی بی سی اعلام کرد داگ فورد این آگهی را امروز پس گرفته است و بعد از مسابقات امروز این آگهی پخش نخواهد شد.
MÉDAD is an Independent, Montreal based, Persian Language E-Magazine.
Using the digital platform, Medad is trying to be the voice of Afghan / Iranian-Montrealers.
Medad Editorial is formed by a group of experienced and independent journalists.