مداد، رسانه آنلاین مونترال

تبلیغات
 

کانادا تسخیرشده: دیفن‌بانکر، مقبره‌ی هسته‌ای کارپ

تبلیغات: برای کسب اطلاعات بیشتر روی هر پوستر کلیک کنید

 

در اعماق زمین، جایی میان سکوت و فلز، سایه‌هایی هنوز نفس می‌کشند. آنجا که نور خورشید هرگز نمی‌تابد و صدای قدم‌ها به پژواکی دور بدل می‌شود، سازه‌ای نهفته است که زمانی برای نجات کشور از مرگ طراحی شد، اما امروز خود بدل به نماد ترس، پنهان‌کاری و خاطره‌ی عصر جنگ سرد شده است.

این است دیفن‌بانکر – پناهگاه هسته‌ای کارپ در انتاریو، یکی از عجیب‌ترین مکان‌های تسخیرشده‌ی کانادا.

تولد از دل ترس

سال ۱۹۵۹ بود. جهان هنوز از شوکِ پرتاب اسپوتنیک و آزمایش‌های هسته‌ای شوروی بیرون نیامده بود. تهدید اتمی در آسمان شناور بود و هر کشوری می‌کوشید برای «روز قیامت» آماده شود. در کانادا، نخست‌وزیر جان دیفن‌بیکر، مردی محافظه‌کار با بدبینی عمیق نسبت به کمونیسم، فرمان ساخت مجموعه‌ای از پناهگاه‌های زیرزمینی را صادر کرد تا در صورت حمله‌ی شوروی، دولت بتواند ادامه‌ی حیات بدهد.

در میان آن‌ها، پناهگاهی در روستای آرام کارپ، سی کیلومتری غرب اتاوا، بزرگ‌ترین و محرمانه‌ترین بود. پوشش رسمی پروژه: مرکز ارتباطات نیروهای نظامی.

اما در واقع، این مکان قرار بود قلعه‌ی دولت در صورت جنگ هسته‌ای باشد – جایی که نخست‌وزیر، وزیران، و افسران ارشد بتوانند در امنیت به کار ادامه دهند.

پروژه در سکوت پیش رفت. از ۱۹۵۹ تا ۱۹۶۱، بیش از صد پیمانکار و تکنسین نظامی در شیفت‌های بی‌وقفه کار کردند. تونل‌هایی به عمق ۲۳ متر زیر زمین، با دیوارهای بتنی چندمتری که توان تحمل انفجار اتمی در فاصله‌ی کمتر از دو کیلومتر را داشتند. در قلب آن، اتاق فرماندهی، مرکز اطلاعات، اتاق جنگ، و حتی خزانه‌ای برای ذخیره‌ی طلای بانک مرکزی تعبیه شد.

اما در پسِ این محاسبات مهندسی، چیزی تاریک‌تر جریان داشت: ترس. ترس از نابودی جمعی، از پایان جهان، از آن‌چه بشر با دستان خود ساخته بود. و شاید همین ترس است که روح این مکان را تا امروز زنده نگه داشته است.

پژواک‌ها در اعماق دیفن‌بونکر

در هیچ سند رسمی، نامی از مرگ کارگر یا سرباز در پروژه نیامده است. اما هر جا سکوتِ رسمی برقرار است، قصه‌های مردم جایش را پر می‌کند. در روستای کارپ، پیرمردانی هنوز به یاد دارند که در زمستان سال ۱۹۶۰، کامیون‌هایی خاک و سنگ را بی‌وقفه از زمین بیرون می‌بردند و شب‌ها چراغ‌های مهتابیِ کارگاه تا سپیده روشن می‌ماند. یکی از آنان، «رابرت گیلسپی»، بعدها به خبرنگاری محلی گفته بود: «ما فقط صدای چکش و دریل نمی‌شنیدیم… گاهی چیزی شبیه فریاد هم از دل زمین می‌آمد. فکر می‌کردیم پژواک است. اما هیچ پژواکی آن‌قدر انسانی نبود.»

برخی از کارگرانِ باقی‌مانده در خاطرات خود نوشته‌اند که در مرحله‌ی حفاریِ تونل جنوبی، انفجار ناگهانیِ گاز باعث فروریختن بخشی از دیواره شد. دولت هرگز گزارشی منتشر نکرد، اما مردم گفتند سه نفر زیر آن خاک و بتن ماندند. بعدها، هر بار که باد از تونل عبور می‌کرد، صدایی خفه و ممتد به گوش می‌رسید؛ مثل ناله‌ای از عمق دیوار. هیچ‌کس نمی‌داند این روایت چقدر واقعیت دارد، اما همین ندانستن، به افسانه جان داده است.

سال‌ها بعد، وقتی دیفن‌بونکر به موزه تبدیل شد، راهنمایان شب‌گرد تورها فهمیدند که این سکوت زنده است. «امیلی کارلسون»، یکی از قدیمی‌ترین راهنمایان موزه، در مصاحبه‌ای گفته بود:

«گاهی در آخرین بازدید شبانه، وقتی چراغ‌ها را خاموش می‌کنیم، از طبقه‌ی پایین صدای قدم‌هایی آرام می‌آید. گویی کسی با پوتین‌های سنگین نظامی در راهروها قدم می‌زند، اما وقتی پایین می‌رویم، درها بسته و سیستم امنیتی دست‌نخورده است.»

او می‌گوید بعضی از همکارانش صداهایی شنیده‌اند شبیه به کلیدهایی که روی میز فلزی می‌افتند، یا صدای باز و بسته شدن درهای فولادی که هیچ‌کس لمس‌شان نکرده است.

در فضای خالیِ سالن ارتباطات، صدایی شبیه به وزوزِ بی‌سیم شنیده می‌شود، در حالی‌که دستگاه‌ها از دهه‌ها پیش خاموش‌اند. صدای خش‌خش در خطوط، گویی کسی از آن سوی زمان هنوز تلاش می‌کند پیامی بفرستد.

بازدیدکنندگان معمولی هم داستان‌هایی دارند. یک زوج جوان از تورنتو، در دفتر یادبود موزه نوشته‌اند:

«وقتی به طبقه‌ی چهارم رسیدیم، در اتاقی که تابلو نوشته بود Power Systems, ناگهان صدایی مثل نفس کشیدن پشت سرمان شنیدیم. تصور کردیم کسی وارد اتاق شده، اما در بسته بود. صدای تنفس قطع شد، بعد صدایی خفه گفت: “برگرد… اینجا امن نیست.”»

راهنمای تور بعدها توضیح داده بود که آن اتاق، همان جایی است که افسانه‌ی تکنسین گم‌شده در آن جریان دارد.

افسانه می‌گوید مردی جوان به نام جیمز مک‌کینلی، در زمستان ۱۹۶۰ مأمور نصب کابل‌های برق در بخش زیرین تونل‌های تهویه بود. روزی با گروهش وارد طبقه‌ی چهارم شد و دیگر برنگشت. همکارانش می‌گویند فقط صدای فریادی کوتاه شنیدند – فریادی نه بلند، بلکه ناگهانی، انگار از حلق کسی بیرون پرید و در سیمان دفن شد. جست‌وجوها بی‌نتیجه ماند. چند روز بعد، تنها جعبه‌ابزار او کنار دیوار پیدا شد، پیچ‌گوشتی درونش هنوز گرم بود، گویی تازه رها شده.

از آن زمان، ده‌ها نفر ادعا کرده‌اند در همان بخش، صدای تق‌تق فلز یا زمزمه‌ی کوتاهی شنیده‌اند. یکی از نگهبانان شب گفته بود:

«وقتی برای خاموش کردن چراغ‌های طبقه‌ی پایین می‌رفتم، شنیدم کسی از داخل کانال صدا می‌زند: “هلو؟ کسی هست؟” رفتم دنبال صدا، اما به ته کانال که رسیدم، فقط جریان هوا بود.»

در برخی شب‌ها، بازدیدکنندگان می‌گویند در سالن اصلی صدای پوتین نظامی می‌پیچد، و بوی عجیبی در فضا پخش می‌شود؛ ترکیبی از فلز سوخته و عرق قدیمی – بویی که هیچ دستگاه تهویه‌ای از بین نمی‌برد. این بو درست زمانی حس می‌شود که سکوت سنگین می‌شود، درست قبل از آن‌که صدایی تازه برخیزد.

بعضی از پژوهشگران پدیده‌های ماورایی که به دیفن‌بونکر آمده‌اند، کوشیده‌اند این صداها را ضبط کنند. در یکی از تورهای تحقیقاتی، گروهی از محققان با دستگاه EVP (ضبط پدیده‌های صوتی ماورایی) در اتاق فرماندهی شب‌هنگام ضبطی انجام دادند. در پخش دوباره، صدایی زمزمه‌وار شنیده شد که می‌گفت:

«…۲۳ نفر… هنوز پایین هستند…»

هیچ‌کس توضیحی برای آن پیدا نکرد. برخی گفتند شاید صدای بازتابی از دستگاه‌های دیگر است، اما هیچ وسیله‌ی فعالی در آن بخش وجود نداشت.

در تفسیر نمادشناسان، این صداها پژواکِ خودِ مکان‌اند. دیفن‌بونکر از فلز و بتن ساخته شده، عایق صدا اما بازتاب‌دهنده‌ی همه‌چیز. هر صدایی که در آن ایجاد می‌شود، دیرتر می‌میرد؛ انگار صدا خودش در دیوارها ذخیره می‌شود. برخی راهنمایان شوخی می‌کنند که «اینجا خودش ضبط‌صوتِ ترس است»؛ اما شاید این شوخی، به حقیقت نزدیک‌تر از آن چیزی باشد که فکر می‌کنیم.

روانشناسانی که محیط موزه را مطالعه کرده‌اند می‌گویند توهم شنیداری در فضاهای بسته پدیده‌ای شناخته‌شده است. وقتی نور کم و هوا سنگین باشد، مغز انسان از صداهای تصادفی الگویی آشنا می‌سازد – گاهی کلمه، گاهی صدا. به گفته‌ی دکتر «لئونارد گریوز»، روان‌پژوه کانادایی، «در چنین محیط‌هایی، گوش انسان همان کاری را می‌کند که چشم در تاریکی انجام می‌دهد؛ خیال می‌سازد تا واقعیت را پر کند.»

اما اگر همه‌چیز توهم است، چرا روایت‌ها تا این حد شبیه هم‌اند؟ چرا ده‌ها نفر از صدایی یکسان سخن گفته‌اند که می‌گوید: «برگرد…»؟

برخی معتقدند این پناهگاه، با لایه‌های فلزی‌اش، مثل جعبه‌ی بازتاب صوتیِ عظیمی عمل می‌کند. هر صدای کوچک در آن تکرار می‌شود و شاید صدای خودِ بازدیدکننده، در برخورد با دیواره‌ها، به شکل دیگری برگردد – صدای خودش اما با لحنی دیگر. اما در تفسیر اسطوره‌ای، این پدیده معنای ژرف‌تری دارد: دیفن‌بونکر، قبرستانِ صداهاست؛ جایی که نجواهای وحشت و ترس در بتن دفن شده و حالا پس از دهه‌ها، دوباره بیرون می‌آیند.

در یکی از شب‌های تور، گروهی از دانش‌آموزان دبیرستانی به‌همراه راهنمای خود در طبقه‌ی دوم بودند. یکی از آن‌ها در دفتر بازدیدکنندگان نوشته است:

«وقتی چراغ‌قوه‌ام را روی دیوار گرفتم، فکر کردم صدای خنده‌ی کوتاهی از پشت سرم می‌آید. برگشتم، هیچ‌کس نبود. اما صدای خنده دوباره آمد، از سمت مخالف. انگار دیوارها می‌خندیدند.»

در پایان تور، راهنماها همیشه می‌گویند: «اگر صدایی شنیدید، نترسید. فقط پاسخ ندهید.» شاید این جمله، بیشتر از هشدار، دعایی باشد. زیرا در دیفن‌بونکر، صداها مرز بین زنده و مرده‌اند؛ و گاهی فقط یک پاسخ می‌تواند آن مرز را بشکند.

در خروج، درست پیش از آن‌که درِ سنگین فولادی بسته شود، صدای تهویه می‌پیچد – وزشی مداوم و سرد. بعضی می‌گویند این تنها صدای واقعیِ زنده در پناهگاه است؛ بعضی دیگر باور دارند که این، نفسِ همان کسانی‌ست که نیم‌قرن پیش در دل زمین جا ماندند.

و هر بار که بازدیدکننده‌ای از راهروهای تاریک بالا می‌آید، صداها می‌مانند – در لایه‌های فلز، در سیم‌ها، در ذهن. شاید این ارواح دیفن‌بونکر نیستند که در انتظارند، بلکه صداهای ما هستند که در آینده، جایی در تاریکیِ بعدی، باز پخش خواهند شد.پناهگاهِ نخبگان

در زمان ساخت، دیفن‌بونکر با بودجه‌ای نزدیک به ۲۲ میلیون دلار کانادا ساخته شد – رقمی که در آن دوران نجومی بود. این پناهگاه برای ۵۳۵ نفر طراحی شده بود: از نخست‌وزیر و وزرا تا تیم‌های نظامی و فنی. هر طبقه کارکردی خاص داشت؛ در یکی اتاق خواب و غذاخوری، در دیگری اتاق‌های ارتباطی، و در پایین‌ترین سطح، مرکز فرماندهی ملی.

حتی ایستگاه رادیویی CBC در آن تعبیه شده بود تا در صورت نابودی شهرها، پیام دولت از اعماق زمین به مردم برسد. اما این پروژه به‌زودی با انتقاد روبه‌رو شد: منتقدان آن را «قلعه‌ای برای نجات نخبگان» می‌نامیدند، در حالی که شهروندان عادی در حیاط خانه‌هایشان پناهگاه‌های ابتدایی می‌ساختند.

دیفن‌بونکر در واقع، تصویری فشرده از جامعه‌ی جنگ سرد بود: دنیایی که ترس را طبقه‌بندی می‌کرد – ترسِ لوکس برای قدرتمندان، و ترسِ بی‌پناه برای مردم.

کابوس فلزی

ورود به دیفن‌بونکر، حتی امروز، تجربه‌ای است که ذهن را دگرگون می‌کند. پله‌ها به پایین می‌روند و در انتها درِ فلزیِ عظیمی با وزن چند تن قرار دارد. هوای داخل سرد و مرطوب است. دیوارها خاکستری‌اند و نور فلورسنت در تونل‌های باریک می‌لرزد. درِ هر اتاق چون درِ گاوصندوقی سنگین بسته می‌شود.

روانشناسان محیطی می‌گویند چنین فضاهایی در انسان نوعی «ترس درونیِ غریزی» ایجاد می‌کند: ترکیبی از کلستروفوبیا (ترس از فضاهای بسته) و اضطراب تاریخی. به همین دلیل، برخی بازدیدکنندگان هنگام تور شبانه دچار تنگی نفس یا تپش قلب می‌شوند. کارکنان موزه این واکنش را «سندرم بونکر» می‌نامند.

در واقع، این مکان بازتابِ روانِ عصر خود است: دورانی که انسان برای نجات از ترس، خود را به دلِ ترس پناه داد.

 از راز تا موزه

با پایان جنگ سرد و فروپاشی شوروی، پناهگاهِ دیفن‌بیکر در دهه‌ی ۱۹۹۰ از کار افتاد. برای مدتی متروک ماند، تا این‌که در سال ۱۹۹۷ به موزه‌ی عمومی تبدیل شد. امروزه، بازدیدکنندگان می‌توانند در همان اتاق‌های جنگ، سالن غذاخوری و راهروهای بتنی قدم بزنند.

اما این پایان افسانه نبود. از سال ۲۰۱۴، تورهای Haunted Walk of Ottawa شبانه در دیفن‌بونکر برگزار می‌شود. بازدیدکنندگان با چراغ‌قوه در دست، در تاریکی حرکت می‌کنند و راهنمایان داستان‌هایی از صدای فریاد، انعکاس نور و سایه‌هایی که ناگهان ناپدید می‌شوند، بازگو می‌کنند. برخی قسم می‌خورند که در عکس‌هایشان چهره‌هایی مبهم دیده‌اند؛ برخی دیگر از ضربه‌های مرموز بر دیوارها سخن می‌گویند.

چه این صداها ساخته‌ی ذهن باشند و چه یادگار گذشته، موزه هیچ‌گاه این گزارش‌ها را رد نکرده – زیرا آن‌ها بخشی از میراث فرهنگیِ ترس در کانادای مدرن‌اند.

نمادشناسیِ یک مقبره‌ی مدرن

از نگاه نمادشناسی، دیفن‌بونکر را می‌توان یک مقبره‌ی سیاسی دانست: بنایی ساخته‌شده برای دفن رازهای حکومت. بتن سرد و درهای فولادی، یادآور معماری گوتیک مدرن‌اند – قلعه‌ای نه در قله‌ی کوه، که در دل زمین. در این معماری، نور همیشه مصنوعی است و سکوت همیشه سنگین.

در روان‌تحلیل، چنین فضاهایی استعاره‌ای از ذهن انسانِ مدرن‌اند: آکنده از اضطراب، کنترل، و نیاز به پنهان کردن حقیقت در زیر لایه‌های ضخیم عقلانیت.

در سطح اجتماعی نیز، دیفن‌بونکر نشان می‌دهد چگونه ترس می‌تواند به ساختار بدل شود – ترسی که ابتدا از جنگ آغاز شد، اما در نهایت درون ما لانه کرد.

امروز، وقتی بازدیدکننده‌ای در راهروهای سرد آن قدم می‌زند و صدای بسته شدن درِ فلزی را می‌شنود، چیزی بیش از تاریخ حس می‌کند؛ گویی پژواک قرنی از اضطراب در دیوارها زندانی است.

 دیفن‌بونکر و حافظه‌ی جمعی

شاید هیچ مکانی در کانادا به‌اندازه‌ی دیفن‌بونکر مفهوم «ترس نجات‌بخش» را مجسم نکند. از یک‌سو، این سازه یادآورِ نبوغ مهندسی و مدیریت بحران است؛ از سوی دیگر، یادآورِ بی‌اعتمادی و شکاف طبقاتیِ دوران جنگ سرد.

در پژوهش‌های جامعه‌شناسی، از این نوع پناهگاه‌ها با عنوان فضاهای استراتژیک ترس یاد می‌شود: مکان‌هایی که برای امنیت ساخته می‌شوند، اما خود سرچشمه‌ی اضطراب‌اند.

در عین حال، حضور آن در حافظه‌ی فرهنگی کانادا، یادآور دوران خاصی است که ملتِ آرام و صلح‌جوی شمالی نیز زیر سایه‌ی بمب زندگی می‌کرد.

امروز، دیفن‌بونکر نه مرکز فرماندهی که موزه‌ای از ترسِ فراموش‌شده است. بازدیدکنندگان با نگاه کنجکاو به مانیتورهای قدیمی، تلفن‌های قرمز اضطراری و نقشه‌های تاکتیکی خیره می‌شوند؛ اما میان این ابزارها، چیزی نامرئی حضور دارد – صدای نفس‌هایی از گذشته.

شاید ارواحی در کار نباشند؛ شاید فقط ذهنِ ماست که از تاریکیِ زیرزمین، هیولا می‌سازد. اما حقیقت هرچه باشد، دیفن‌بونکر به ما یادآوری می‌کند که ترس، حتی وقتی جنگ تمام می‌شود، از میان نمی‌رود – فقط شکلش را عوض می‌کند.

در سکوت سرد این پناهگاه، جایی میان واقعیت و خیال، کانادا تسخیرشده همچنان به حرف زدن ادامه می‌دهد.

اگر روزی به اتاوا رفتید و خواستید صدای گذشته را بشنوید، کافی است از پله‌های کارپ پایین بروید. آنجا، در عمق ۲۵ متری زمین، هنوز کسی – یا چیزی – در انتظار است.

مسعود هاشمی، مشاور املاک در مونترال
 

نیازمندیهای مداد
کسب‌وکارهای مونترالی

محمد تائبی، مشاور و بروکر بیمه
محمد تائبی، مشاور و بروکر بیمه
کلینیک دندانپزشکی ویلری، دکتر عندلیبی
دارالترجمه رسمی فرهنگ
مریم رمضانلو، کارشناس وام مسکن
 
رضا نوربخش، نماینده فروش نیسان
آکادمی موسیقی هارمونی
آکادمی موسیقی هارمونی

«مداد» در چند خط

«مداد»، مجله آنلاین مونترال
مداد یعنی کودکی، صداقت، تلاش تا آخرین لحظه، یعنی هر قدر کوچک‌تر، همان‌قدر باتجربه‌تر

ارتباط با «مداد»:
تلفن: 4387388068
آدرس:
No. 3285 Cavendish Blvd, Apt 355
Montréal, QC
Canada

مداد مسئولیتی درباره صحت آگهی‌ها ندارد

بازنشر فقط به شرط لینک به مطلب اصلی در وب‌سایت مداد

«مداد» در شبکه های اجتماعی

مداد، مجله آنلاین مونترال

آمار بازدید از «مداد»

  • 878
  • 2,339
  • 19,111
  • 71,027
  • 1,355,186

MÉDAD
Persian E-magazine of Montr
éal

MÉDAD is an Independent, Montreal based, Persian Language E-Magazine.
Using the digital platform, Medad is trying to be the voice of Afghan / Iranian-Montrealers.
Medad Editorial is formed by a group of experienced and independent journalists.

Tel: 4387388068

Address:3285 Cavendish Blvd, #355
Montréal

امیر سام | مشاور املاک در مونترال