هتل بنف اسپرینگز و افسانههای ارواح
در دومین قسمت از داستان های کانادای تسخیر شده که به مناسبت نزدیک شدن ایام هالووین در مداد منتشر میشود به سراغ هتل بنف اسپرینگز رفتیم… جایی که نه تنها مقصد بی نظیری برای گردشگران است که به نظر ارواج هم از پرسه زدن در آن لذت میبرند
آغاز یک افسانه
در دل پارک ملی بنف در استان آلبرتا، جایی که کوههای عظیم راکی چون دیوارهای سنگی آسمان را شکافتهاند و دریاچههای زمردیرنگ چون آینهای بر پای کوهها گستردهاند، بنایی سر برآورده که بهخودیِخود شبیه قصههای شوالیهها و شاهزادگان است: هتل بنف اسپرینگز.
این ساختمان باشکوه، با برجها و دیوارهای سنگیاش، از همان روز نخست در سال ۱۸۸۸ میلادی بهعنوان «قلعهای در راکی» شناخته شد. اما شکوه معماری و طبیعت تنها چیزی نیست که این هتل را در حافظهی جمعی کاناداییها جاودانه کرده؛ بلکه مجموعهای از داستانهای هولناک، روایتهای پر از رمز و راز و تجربههای فراطبیعی است که آن را به یکی از مشهورترین مکانهای «جنزده» کشور بدل کرده است.
تاریخچهی یک نماد ملی
ایدهی ساخت هتل بنف اسپرینگز به راهآهن کنیدین پاسیفیک برمیگردد. در اواخر قرن نوزدهم، با گسترش راهآهن، مدیران این شرکت به دنبال جذب گردشگران ثروتمند از اروپا و آمریکا بودند. آنها تصمیم گرفتند هتلهایی لوکس در مکانهای دیدنی بسازند تا سفر با قطار به تجربهای فراموشنشدنی بدل شود. بنف، با چشمههای آب گرم معدنی و چشماندازهای بیمانندش، بهترین گزینه بود.
هتل اولیه بیشتر شبیه ویلایی مجلل بود اما در دهههای بعد گسترش یافت و به شکلی که امروز میبینیم درآمد: بنایی عظیم با ۷۶۹ اتاق، تالارهای سنگی، سالنهای مجلل و راهروهای پیچاپیچ. از همان آغاز، این مکان با شکوه افسانهای همراه شد، اما خیلی زود زمزمهی ماجراهایی شنیده شد که رنگ و بویی از جهان مردگان داشت.
عروس سفیدپوش؛ محبوبترین روح هتل
یکی از مشهورترین افسانههای هتل بنف اسپرینگز به روح عروس مربوط میشود. روایتها میگویند در دههی ۱۹۲۰ یا ۱۹۳۰، عروسی جوان در روز جشن ازدواجش از پلههای بزرگ سنگی هتل پایین میآمد. لباس بلند عروسیاش به شمع یا چراغی برخورد و آتش گرفت. عروس در تلاش برای خاموش کردن شعلهها، تعادل خود را از دست داد و از پلهها سقوط کرد و جان باخت.

از آن پس، مهمانان و کارکنان بارها گفتهاند که در تالار رقص یا روی همان پلهها، زنی با لباس سفید و چهرهای محو را دیدهاند. گاهی صدای موسیقی آرامی از تالار خالی شنیده میشود و سایهی زنی در حال رقصیدن ظاهر میگردد. برخی گردشگران حتی سوگند خوردهاند که احساس کردهاند دستی نامرئی بازویشان را گرفته تا همراه عروس خیالی بچرخند.
اتاق ۸۷۳؛ اتاقی که دیگر وجود ندارد
افسانهی دیگری که هتل را مشهور کرده به اتاق شماره ۸۷۳ مربوط میشود. بنا بر روایتها، دههها پیش خانوادهای که در این اتاق اقامت داشتند به شکلی تراژیک کشته شدند؛ برخی میگویند پدر خانواده همه را کشت و سپس خودکشی کرد. پس از آن، مهمانان هتل بارها گزارش دادند که در این اتاق صداهای جیغ، گریهی کودکان و لکههای خونآلود ظاهر میشود.
مدیریت هتل سرانجام تصمیم گرفت درِ این اتاق را برای همیشه ببندد. اگر امروز در راهروی طبقه هشتم قدم بزنید، متوجه میشوید که شمارهها از ۸۷۲ به ۸۷۴ میرسند. دیوار به ظاهر عادی است اما مسافران و حتی کارکنان میگویند گهگاه صدای ضربه یا نجوا از پشت همین دیوار شنیده میشود. این راز حلنشده یکی از دلایل اصلی جذب گردشگران کنجکاو است.
سامِ بلمن؛ روحی که کمک میکند
در میان همهی داستانهای ارواح، روایت «سم مککالی»، مستخدم وفادار هتل، شاید دلنشینترین باشد. سم، که در دههی ۱۹۶۰ در هتل کار میکرد، به خوشرویی و مسئولیتپذیری مشهور بود. او پس از بازنشستگی در همان منطقه زندگی میکرد و اندکی بعد درگذشت. اما بسیاری از مهمانان میگویند هنوز او را دیدهاند: پیرمردی با یونیفرم قدیمی مستخدم که چمدانها را حمل میکند، آسانسور را باز نگه میدارد یا مسیر اتاق را نشان میدهد.
اما نکتهی عجیب این است که وقتی مهمانان از کارکنان تشکر میکنند، کسی از حضور چنین شخصی خبر ندارد. حتی چندین بار مسافران نام او را پرسیدهاند و وقتی عکسهای قدیمی هتل را دیدهاند، با شگفتی چهرهی مردی را نشان دادهاند که سالهاست درگذشته است.
روایتها و تجربههای دیگر
علاوه بر این داستانهای مشهور، هتل بنف اسپرینگز پر از روایتهای کوچک و بزرگ است:
برخی گفتهاند شبها در اتاقهایشان ناگهان دمای هوا بهشدت افت کرده یا چراغها خاموش و روشن شدهاند.
کارکنان امنیتی بارها گزارش دادهاند که در راهروهای خالی صدای قدم زدن یا خندههای کودکانه شنیدهاند.
در آشپزخانهها بشقابها گاهی بیدلیل حرکت کردهاند یا صدای ضربههای شدید شنیده شده است.
گردشگرانی هم ادعا کردهاند که در آینههای قدیمی تصویر چهرههایی ناشناس را دیدهاند.
این مجموعهی روایتها، چه واقعی باشند و چه ساختهی خیال، هتل را به یکی از مشهورترین نقاط «ماوراءالطبیعه» در کانادا بدل کردهاند.
بازتاب در رسانه و فرهنگ عامه
از دههی ۱۹۷۰ به بعد، نام هتل بنف اسپرینگز بارها در گزارشهای روزنامهها و برنامههای تلویزیونی به عنوان یکی از «جنزدهترین» مکانهای کانادا ذکر شده است. مستندهای متعددی از شبکههایی مانند Discovery Channel و Travel Channel به بررسی افسانههای این هتل پرداختهاند. همچنین وبسایتها و کتابهای مرتبط با گردشگری ماوراءالطبیعه بارها این مکان را در فهرست «باید دیدنیهای هولناک» آوردهاند.
این توجه رسانهای باعث شده حتی کسانی که به ارواح باور ندارند، هنگام ورود به هتل، ناخودآگاه انتظار داشته باشند تجربهای مرموز داشته باشند.
چگونه میتوان از این قلعه دیدن کرد؟
هتل بنف اسپرینگز هنوز هم یک هتل فعال و لوکس تحت مدیریت زنجیرهی Fairmont است. گردشگران میتوانند در اتاقهای مجلل آن اقامت کنند، در رستورانهایش غذا بخورند و از امکاناتی مانند اسپا و زمین گلف استفاده کنند. با این حال، بسیاری تنها برای دیدن معماری و شنیدن داستانهای ارواح به اینجا میآیند.
تورهای رسمی هتل بیشتر بر تاریخ و معماری تمرکز دارند اما در برخی فصلها تورهای غیررسمی یا خصوصی نیز برگزار میشود که روی روایتهای ماوراءالطبیعه متمرکز است. با قدم زدن در راهروهای تاریک یا ایستادن بر پلهی بزرگ تالار، گردشگران خود را بخشی از افسانه احساس میکنند.
میان واقعیت و خیال
پرسش اصلی همیشه این بوده است: آیا هتل بنف اسپرینگز واقعاً تسخیرشده است؟
دانشمندان و شکاکان معتقدند که بیشتر این تجربهها را میتوان با پدیدههای طبیعی توضیح داد: تغییرات ناگهانی فشار هوا در کوهستان، بازی نور و سایه در تالارهای وسیع، یا قدرت تخیل انسان وقتی در محیطی پر از داستان قرار میگیرد.
با این حال، برای بسیاری از مسافران، واقعیت و خیال آنقدر درهم تنیده است که تفکیکشان ناممکن میشود. همین ابهام است که جذابیت مکان را دوچندان میکند: حتی اگر به ارواح باور نداشته باشید، قدم زدن در «قلعهی راکی» حسی از شگفتی و ترس شیرین به شما میدهد.
چرا این داستانها اهمیت دارند؟
افسانههای مربوط به هتل بنف اسپرینگز تنها روایتهای ترسناک نیستند. آنها بخشی از میراث فرهنگی کانادا شدهاند؛ داستانهایی که نشان میدهند چگونه تاریخ، معماری و تخیل جمعی در هم میآمیزند تا مکانها هویت ویژهای پیدا کنند. در جهانی که گردشگری یکی از بزرگترین صنایع است، چنین افسانههایی میتوانند شهری کوچک یا هتلی دورافتاده را به مقصدی جهانی بدل کنند.
این شبها اگر گذرتان به کوههای راکی افتاد و از دور برجهای سنگی هتل بنف اسپرینگز را دیدید، به یاد داشته باشید که این تنها یک هتل لوکس نیست. این قلعهی سنگی همچون صحنهای است که در آن، هم تاریخ زنده است و هم سایههای خیالی. شاید وقتی شب در اتاقتان چراغها را خاموش کردید و سکوت کوهستان بر فضای اتاق سایه انداخت، صدای قدمهایی آهسته در راهرو شنیدید… یا شاید هم دستی نامرئی برایتان چراغ آسانسور را نگه داشت.












