عکسها زیاد بودند و شاد به نظر میرسند؛ زوجی جوان و پرانرژی بالاخره به هم رسیده بودند و سرانجام زندگی مشترکی را در کانادا آغاز کردهاند.
در یکی از عکسها که در ماه ژوئن در شبکههای اجتماعی منتشر شده، زنی زیر شکوفههای گیلاس لبخند میزند، در حالی که همسرش در پیش زمینه میخندد. سلفی دیگری این دو را در حال قدم زدن کنار بندرگاه نشان میدهد که از آفتاب لذت میبرند.
اما تاریکی بر زندگی باران عابد و مهدی پورباقی سایه افکنده بود، تاریکیای که در تابستان امسال به قتل او در سنت جانز منجر شد.
اکنون، جامعه ایرانی سوگوار مصمم است پیکر او را به ایران بازگرداند. در میان این تلاشها، همچنان انبوهی از پرسشها و اندوه به جا مانده است.
یکی از این پرسشهای بیپاسخ این است که چرا مهدی پورباقی – قاتل احتمالی باران عابد، که جسد او نیز توسط پلیس پیدا شد – زنی را که به نظر میرسید دوستش دارد، به قتل رساند.
و همچنین سپس ماجرای نگرانکننده مجموعه پادکستهای جنایی که مهدی در ایران ساخته بود – پادکستی که به گزارش سیبیسی، به طرز وحشتناکی سرنوشت غمانگیز همسرش را پیشبینی کرده بود.
باران عابد، ۳۳ ساله، در ماه مه از تهران به سنت جانز آمد تا فصل جدیدی از زندگیاش را آغاز کند.
تنها دو ماه بعد، جسد او داخل چمدانی در محلهای آرام در مرکز شهر سنت جانز پیدا شد، جنایتی که شهری را که او تازه با آن آشنا میشد، شوکه کرد.
جسد باران در انتهای غربی خیابان واتر، در نزدیکی خیابان اسپرینگدیل پیدا شد. در اطلاعیهای که پلیس سلطنتی نیوفاندلند در ۱۹ جولای منتشر کرد، آمده بود که همسرش (یعنی مهدی) مظنون به قتل اوست و البته جسد مهدی نیز پیدا شد.
هویت باران پورباقی و مهدی عابد در اطلاعیه پلیس اعلام نشد. خبرگزاری سیبیسی هویت آنها را با افرادی که این زوج را میشناختند، تأیید کرده است.
برای جامعه ایرانی، این خبر از چند جهت ویرانگر بوده است.
مریم حاج حیدری، عضو هیئت مدیره انجمن ایرانیان نیوفاندلند و لابرادور، میگوید: «شنیدن اینکه او ممکن است این کار را کرده باشد… چیزی است که همه ما هنوز در تلاشیم تا آن را هضم کنیم.»

او افزود: «این تراژدی جامعه ما را عمیقاً متزلزل کرده است.»
این انجمن در حال جمعآوری کمک مالی برای بازگرداندن پیکر عابد به ایران است. همزمان، جامعه کوچک ایرانی سعی دارد واقعیت تلخ را بپذیرد: مردی که به عنوان دوست و همکار میشناختند، مرتکب چنین عمل هولناکی شده و جان عابد را گرفته است.
حاج حیدری میگوید: «اگرچه بیشتر ما فرصت آشنایی شخصی با باران را نداشتیم، بسیاری از ما همسرش، مهدی را میشناختیم. او عضو فعال جامعه ما بود – یک دوست، همکلاسی و همکار.»
پلیس میگوید که هیچ مظنون دیگری در مرگ باران وجود ندارد. با این حال، کنستابل جیمز کادیگان از پلیس سلطنتی نیوفاندلند گفت که تحقیقات همچنان ادامه دارد، زیرا پلیس در تلاش است تا وقایع روزهای آخر این زوج را بازسازی کند.

مهدی پورباقی دانشجوی ۳۴ ساله دکترای بیوانفورماتیک و عضو شناخته شدهای در جامعه ایرانی بود.
حاج حیدری که در چندین رویداد اجتماعی با پورباقی همکاری داشته، میگوید: «باورنکردنی است که او بتواند چنین کاری انجام دهد. او همیشه بسیار آرام و محترم بود.»
به گفته حاج حیدری، خانواده عابد بر این باور بودند که این زوج، که ۱۱ سال ازدواج کرده بودند، رابطه خوبی داشتند.
در سطح شهر، در رستورانها، دانشگاه و باشگاه، این زوج اغلب کنار هم دیده میشدند. تنها یک ماه قبل از این حادثه، پورباقی و عابد به نظر زوج خوشبختی میآمدند که در حال شروع فصل جدیدی از زندگیشان بودند.
حاج حیدری میگوید هیچ کس نمیتوانست تصور کند که آنچه به نظر وعده یک شروع تازه میرسید، به چنین فاجعهای ختم شود.

با این حال، دوستان پورباقی در سنت جانز تا زمان ورود عابد به این شهر، از ازدواج آنها بیاطلاع بودند.
حاج حیدری میگوید: «مهدی در دو سالی که اینجا بود، هرگز از باران صحبت نکرد. وقتی او آمد، برای همه ما غافلگیرکننده بود.»
او میافزاید که پس از ورود عابد، تنشهایی بین این زوج وجود داشت، اگرچه این مسائل عمدتاً خصوصی نگه داشته شده بود.
بازتابهای هراسانگیز یک پادکست
پورباقی علاوه بر اینکه دانشجوی دکترا بود، روای یک پادکست محبوب جنایی فارسیزبان به نام آخرین شاهد نیز بود که در آن جنایات خشونتآمیز را از دیدگاه اول شخص روایت میکرد و داستانهای جنایتکاران مشهوری مانند جفری دامر، چارلز منسون و دنیس نیلسن را تعریف میکرد.
حاج حیدری که برخی از کارهای او را دنبال میکرد، میگوید این پادکست به نام «آخرین شاهد» در میان شنوندگان ایرانی محبوب بود.
در آخرین قسمت پادکست که در آوریل ۲۰۲۳ منتشر شد، پورباقی از روایت جنایات واقعی فاصله گرفت و در یک پیشنمایش دو دقیقهای از قسمت آینده، اعمال خشونتآمیز و احساسات متلاطم یک قاتل فرضی را از زبان اول شخص توصیف کرد.

در این ضبط، پورباقی – که به فارسی صحبت میکند – توصیف میکند که سری بریده” را در دست دارد و در حالی که از هم میپاشد با آن صحبت میکند.
او همچنین اعتراف میکند که مجذوب پیچیدگی ارتکاب قتل است و میگوید: «قتل و مرگ همیشه مرا مجذوب میکرد؛ مرگ ناگهانی، خون و خونریزی.»
لحن صدای او تغییر میکند وقتی جزئیات تکاندهنده بریدن گلوی «یک زن جوان و بیگناه» را توصیف میکند.
در یک نقطه، پورباقی درباره تأمل بر مرگ خودش صحبت میکند، میگوید کنار شومینهای در نیویورک نشسته و فکر میکند «خودم را از آنجا به پایین پرت کنم.»
او قسمت را با این جمله به پایان میرساند: «مردهها حرف نمیزنند، اما قاتلانشان حرف میزنند.»
حاج حیدری میگوید شباهتهای بین داستانهای پورباقی و وقایعی که رخ داد، ناراحتکننده است.
او میگوید: «انسانها پیچیده هستند. هر چیزی میتواند [ما را] تحریک کند و به چیزهای وحشتناک و تراژیک منجر شود.»
اگرچه جزئیات آخرین پادکست او دقیقاً منعکسکننده وقایع واقعی نیست، حاج حیدری میگوید تضاد آشکار بین تصویر عمومی مهدی در میان همکارانش در سنت جانز و دخالت احتمالی او در مرگ باران عابد، بسیاری را در جامعه در تلاش برای درک این موضوع قرار داده است.
مهاجرتی که به اندوه ختم شد
باران عابد دو ماه قبل از قتلش، به کانادا آمد. او اواسط ماه مه با ویزای کار همسر به سنت جانز آمد تا به شوهرش ملحق شود که دو سال به عنوان دانشجوی دکترای بیوانفورماتیک در دانشگاه مموریال حضور داشت.
از عکسهای شبکههای اجتماعی او، به نظر میرسید باران عابد ۳۳ ساله (که پروفایل اینستاگرامش نشان میدهد آرایشگر مژهکار بود) از استقرار در زندگی جدیدش در سنت جانز خوشحال است.
در عکسها، حتی در روزهای منتهی به مرگش، او در حال لبخند زدن و تکیه دادن به همسرش دیده میشود.
خواهر باران، وقتی خبرگزاری سیبیسی با او تماس گرفت، از صحبت درباره او خودداری کرد. دوستان کمی در سنت جانز درباره باران عابد اطلاعی دارند؛ تنها تصاویر گذرایی باقی مانده که نگاهی اجمالی به زندگی کوتاه او در اینجا میاندازد.
اما برای حاج حیدری، سفر باران عابد بسیار آشناست.
او میگوید: «همه ما به نوعی میتوانیم با سفر مهاجرت او ارتباط برقرار کنیم.»
او میگوید باران مانند بسیاری از مهاجران، به امید آیندهای روشنتر با همسرش به سنت جانز آمد – رؤیایی که قبل از اینکه بتواند کاملاً در زندگی جدیدش در کانادا مستقر شود، به طرز خشونتآمیزی پایان یافت.
حاج حیدری میگوید: «دیدن اینکه زندگی او به چنین شکل تراژیکی، به این زودی پس از ورودش به اینجا پایان یافت، واقعاً ناراحتکننده است.»
او میافزاید: «شاید ما او را خوب نمیشناختیم، اما داستانش را میشناسیم.»
تلاش برای بازگرداندن پیکر باران به ایران
سفر نهایی باران عابد به ایران احساسی و پیچیده است.

جامعه ایرانی تاکنون ۱۲,۰۰۰ دلار جمعآوری کرده، اما اکنون با مجموعهای از موانع روبرو شده است.
کمپین GoFundMe که برای جمعآوری ۲۲,۰۰۰ دلار جهت بازگرداندن پیکر باران عابد به ایران راهاندازی شده بود، اخیراً توسط این پلتفرم برداشته شد که خواستار اطلاعات بیشتری درباره او بود. انجمن ایران نیوفاندلند و لابرادور میگوید اسناد درخواستی را به GoFundMe ارسال کرده است. آنها امیدوارند به زودی لینک کمک مالی را دوباره فعال کنند.
حاج حیدری میگوید جامعه ایرانی در سنت جانز همچنین با یک سازمان خیریه مستقر در اتاوا به نام خدمات اسکان پند در تماس است که وظیفه رسیدگی به جزئیات بازگرداندن پیکر باران را بر عهده گرفته است.
او میگوید روابط پرتنش بین ایران و کانادا (که در ایران سفارت ندارد) تلاشها برای بازگرداندن پیکر را حتی پیچیدهتر کرده است.
حاج حیدری میگوید: «آنها [سازمان پند] به ما در مدیریت امور اداری مربوطه و جمعآوری کمک مالی کمک کردهاند. ما با برخی مشکلات مواجه شدهایم اما نیمی از راه را طی کردهایم.»
او میگوید با وجود چالشها، جامعه آنها همچنان مصمم است که عابد را به خانوادهاش در ایران بازگرداند، جایی که از ماه ژوئيه منتظر بودهاند تا او را به خاک بسپارند.
حاج حیدری میگوید: «میدانیم که برای خانوادهاش چقدر مهم است که او را به خانه برگردانند.»
خدمات ناکافی برای زنان
صبیحه شیخ، یک فعال اجتماعی است و طی سالها با زنان مهاجر زیادی در سنت جانز کار کرده است. شیخ که معاون شورای زنان مسلمان کانادا در نیوفاندلند و لابرادور است، در مصاحبه با خبرگزاری سیبیسی گفت داستان باران عابد همچون یک تابش نور البته ناراحتکننده بر انزوایی است که بسیاری از زنان رنگینپوست و مهاجر با آن مواجه هستند، به ویژه زمانی که شبکههای حمایتی آنها از همگسسته یا غایب است.

او میگوید: «ما با خانوادههای تازهوارد ارتباط برقرار نمیکنیم. وقتی زمان کافی برای ارتباط و احساس تعلق به یک جامعه نداشته باشید، حمایتی را که با آن میآید از دست میدهید.»
در مورد باران عابد، ورود به یک کشور جدید به این معنی بود که او هنوز فرصت پیدا کردن این ارتباطات را نداشته است.
شورای زنان مسلمان کانادا میگوید جوامع برای زنان تازهوارد بسیار مهم هستند. شیخ میگوید: «اما وقتی تازهوارد هستید، منزوی میشوید.»
صبیحه شیخ به موانعی اشاره میکند که زنانی مانند عابد با آن روبرو هستند، موانعی که اغلب برای عموم نامرئی است.
صبیحه شیخ میگوید دسترسی به خانههای امن و خطوط تلفن اضطراری وجود دارد، اما آنها عمدتاً به زبان انگلیسی هستند، که بسیاری از زنان مهاجر را در زمان نیاز بدون کمک میگذارد.
شیخ میگوید: «در نیوفاندلند و لابرادور، حمایت بسیار کمی از زنان مهاجر وجود دارد.» اگرچه سازمان او یک برنامه فدرال برای کمک به زنانی که با خشونت شریک زندگی مواجه هستند ارائه میدهد، او میگوید که منابع محلی در این استان محدود است.
صبیحه شیخ ادامه میدهد: «واقعاً غمانگیز است که باید درباره این صحبت کنیم. اما این یک واقعیت است. زنان از تماس برای کمک میترسند زیرا نگران از دست دادن وضعیت مهاجرتی یا فرزندانشان هستند.»
او میافزاید که پرداختن به خشونت شریک زندگی فقط مسئولیت کسانی که مستقیماً تحت تأثیر قرار گرفتهاند نیست. مسئولیت تنها بر دوش زنانی که با خشونت مواجه هستند نیست. بر عهده همه ماست. گاهی اوقات، در دنیای پرمشغلهای که در آن زندگی میکنیم، وقت نمیگذاریم تا متوجه کسانی شویم که ممکن است در سکوت رنج میبرند یا به آنها دست یاری دهیم.»

سهشنبه، ۱۶ ژوئیه بود که یک عابر پیاده در خیابان واتر چمدان بنفش رنگی را با جسد عابد داخل آن پیدا کرد.
در تصویری که پلیس سلطنتی نیوفاندلند منتشر کرد، پورباقی در حال کشیدن همان چمدان روی پیادهرو دیده میشود در حالی که هدفونهایش دور گردنش آویزان است.
اما جزئیات شبی که به نظر میرسد عابد جان باخته، همچنان اندک است. پزشک قانونی ارشد استان گفت به نظر میرسد او چند روز قبل از پیدا شدن چمدان به قتل رسیده بود.
روز دوشنبه، تنها یک روز قبل از آن کشف هولناک، جسد بیجان پورباقی در خانه مشترک این زوج پیدا شد.
پلیس میگوید هنوز مشخص نیست او چگونه جان باخته و از آنجا که مقامات همچنان در حال تحقیق هستند هنوز نمیتوانند این تراژدی را قتل/خودکشی تعریف کنند.
برای آنهایی که بیوقفه در تلاشند تا پیکر باران عابد را به وطن بازگردانند، جزئیات جرم ادعایی پورباقی در این لحظه اهمیتی ندارد. زنی که هرگز فرصت نکردند بشناسند اکنون جان باخته و پیکرش در خانهای گیر افتاده که هرگز فرصت نکرد آن را خانه خود کند.
حاج حیدری در توصیف خانواده سوگوار عابد میگوید: «آنها نیاز دارند و شایسته هستند که با بازگرداندن پیکر باران به کشور زادگاهش، سوگواریشان را کامل کنند.»
منبع: CBC













