دیروز، هفدهم مه، روز جهانی مبارزه با هوموفوبیا، ترنسفوبیا، بایفوبیا بود.
دفتر نخستوزیر کانادا به این مناسبت در توئیترش نوشته است: وقتی در برابر هوموفوبیا، ترنسفوبیا، و بایفوبیا بایستیم، آیندهای بهتر میسازیم؛ آیندهای با افتخار. زیرا همه باید بتوانند همانی باشند که هستند و به کسی عشق بورزند که دوستش میدارند؛ بدون تبعیض و تنفر.
این گزارهها شاید در نگاه اول شعاری زیبا به نظر برسد. اما در برداشتی عمیقتر، باید بپرسیم چرا آیندهی بهتر برای ما به تلاشهایمان برای مبارزه با هوموفوبیا، ترنسفوبیا، بایفوبیا گره خورده است.
هوموفوبیا، ترنسفوبیا، بایفوبیا را شاید بتوان زیر چتر مفهوم عمدهتری جای داد: دگرهراسی. فوبیا را ترس غیرمنطقی تعبیر میکنند و دگرهراسی را میتوان ترس غیرمنطقی از «دیگری» دانست. اما شناخت «دیگری»، به طور کلی، تنها در شرایطی ممکن است که وضعیتی خاص – مثلاً اکثریتی آماری – وضعیت هنجاری و پیشفرض در نظر گرفته شده باشد تا وضعیت ناهنجار یا «دیگری»، در تضاد با آن پیشفرضها تعریف شود.
اعتماد به پیشفرضهای موجود، یا آنچه که عقل سلیم تصور میشود، لزوماً به شناخت صحیح نمیانجامد زیرا پیشفرضها گاهی غلط هستند. پس در تفکر انتقادی، قبل از نتیجهگیری، حتما باید پیشفرضهایمان را بازرسی کنیم.
سنت غالب در پیکرههای متفاوتی مثل دین، رسوم، یا قوانین، با تثبیت پیشفرضهای جاری در روابط انسانی، با پررنگ کردن یا برداشتن مرزهای «ما» و «دیگری»، در ساخت محیطی که پذیرای تفاوتهاست یا متخاصم نسبت به آنها نقش دارد.
در مقابل، تلاش پیکرهی «دیگری» برای تصحیح پیشفرضهای غلط، به جلوگیری از تصلب سنتهای گفتمانیای میانجامد که در سطوح مختلف دستی در تعریف «انسان» و حقوقش دارند. در تعبیری گستردهتر، این تلاشها ظرافتها و حساسیتهایی را به شناخت ما اضافه میکند که ممکن است در سنت غالب نادیده انگاشته شود و در پی تامین حقوقی است که ممکن است در چرخدندههای روند جاری پایمال شود.
نقل قولی منتسب به ماهاتما گاندی میگوید: «معیار واقعی هر جامعهای این است که ببینیم چطور با آسیبپذیرترین اعضای خود رفتار میکند.»
مبارزه با دگرهراسی، تلاش برای حمایت و حافظت از آسیبپذیرترینهاست و آیندهای به دور از تبعیض و تنفر نسبت به «دیگری» قطعا آیندهای بهتر برای همه.











