مداد، مجله آنلاین مونترال

برچسب -آسانسور

قصه‌هاى آسانسور

آسانسور اول یکى از همان روزهاى دلتنگى بود. جلو آسانسور ایستاده بودم، منتظر، زنى که همیشه موهاى یکدست سفیدش آراسته و شیک بود، آمد کنارم ایستاد. گفت: «چه کیف زیبایى دارى»، گفتم: «از قالیچه‌هاى کشورم درست شده» به چشمانم...