آخرهفتهی گذشته، سه نهاد مونترالی شامل «ستاد زن، زندگی، آزادی مونترال»، «انجمن زنان ایرانی مونترال» و «کمیتهی یادمان کشتار زندانیان سیاسی»، نمایشگاهی از تصاویر، صداها و چیدمانهایی شامل کیسههای پیکر برپا کرده بودند تا روایتی از اتفاقات اخیر در ایران را برای مخاطب کانادایی تعریف کنند.
ژولی میویل-دشن، سناتور کانادایی، یک خبرنگار از لاپرس و چند میهمان کانادایی دیگر نیز در بین جمعیت حدود ۳۰ نفرهای حضور داشتند که برای افتتاح این نمایشگاه آمده بودند.
هرچند این نمایشگاه، از نگاه من، روایت ناقصی از خواست و صدای معترضان ایرانی بود، اما میشد به همت برگزارکنندگان آفرین گفت که علیرغم اختلاف بنیادین با بیشتر معترضان ایرانی که چشم در چشم ضحاک خواستار خاتمهی کابوس ۵۷ و بازگشت پهلوی به کشور شده بودند، گوشهای از آن خیزش باشکوه و آن سرکوب هولناک را در معرض دید سیاستمداران و روزنامهنگاران کانادایی قرار داده بودند.
اما اوضاع از زمانی عوض شد که مینا فخرآور، عضو هیئتمدیرهی انجمن زنان ایرانی در مونترال در سخنرانی افتتاحیهی خود مدعی شد «سلطنتطلبان» قیام مردم ایران را به نفع روایت «مردسالارانه» و ضددموکراتیک خود به غنیمت گرفتهاند و از ادامهی انقلاب «زن، زندگی، آزادی» علیرغم این «هجمه» سخن گفت.
یکی از سخنرانان دیگر نیز به عملکرد شاهزاده رضا پهلوی انتقاد کرد و دیگری مدعی شد که جامعه خواستار ادامهی خیزش زن، زندگی، آزادی است.
این در حالی است که ما روایتی متفاوت از انقلاب اخیر مردم ایران را دیدهایم که در آن برای اولین بار نام یک رهبر از خارج از حلقهی ۵۷یها فریاد زده شد و احتمالاً به همین دلیل، معترضان به شکلی بیسابقه سرکوب شدند و ماهم به همین دلیل هفتهها در گروههای هزاران نفره در سراسر جهان برای بازتاب آن فریاد سرکوبشده به خیابان میآییم.
من که برای تهیهی گزارش به آنجا رفته بودم، در تمام مدت، عکسهای جاویدنامان را نگاه میکردم و از خودم میپرسیدم آخرین شعار چند نفر از آنها «پهلوی برمیگرده» یا «جاوید شاه» بوده است؟
از نظر من این حق فعالین سیاسی چپگرای ایرانی است که نظر خودشان را داشته باشند و دربارهی آن آزادانه حرف بزنند اما زمانیکه قرار است روایت معترضان کشتهشدهی ایرانی را به غیرایرانیان عرضه کنند، حق تغییر روایت یا ناقص تعریف کردن آن را ندارند.
به همین دلیل تلاش کردم در بخش پرسش و پاسخ به میهمانان خارجی بگویم که روایت واقعی کف خیابانهای ایران از نظر من و بیشتر ایرانی-مونترالیها چه بوده اما مانعم شدند، پس من به یک پرسش ساده اکتفا کردم: چرا یکی از خواستهای معترضان ایرانی دربارهی انتخاب شاهزاده رضا پهلوی به عنوان رهبر دوران گذار، از این نمایشگاه حذف شده است.
مینا فخرآور به جای پاسخ، تلاش کرد با برچسبزدن به من به عنوان یک «سلطنتطلب»، متهمم کند که تلاش دارم نظرات مخالف را خفه کنم و سپس رو به میهمانان خارجی و با اشاره به من گفت که این دقیقاً همان چیزی است که من داشتم دربارهی آن با شما صحبت میکردم. اینها که طرفدار رضا پهلوی هستند میخواهند شعار زن، زندگی، آزادی را ممنوع کنند و ما نمیتوانیم پرچم خودمان را داشته باشیم.
و سپس رو به من ادامه داد: ما باید از تو اطاعت کنیم، در غیر این صورت تو به دنبال خشونت میروی و ما را ساکت و خفه میکنی. قطعاً ما چیزی را که تو از ما میخواهی، تکرار نخواهیم کرد و تو نمیتوانی روایت خودت را به ما تحمیل کنی.
در پی اصرار من، الهه مشعوف، عضو دیگر هیئتمدیرهی انجمن زنان ایرانی مونترال با لحنی که به نظرم تحقیرآمیز آمد، گفت که: «ما اینجا نیستیم تا دربارهی چیزهایی صحبت کنیم که مورد علاقهی ما نیست، پس دیگه کافیه»
اما وقتی من اصرار کردم، مشعوف با قومیتی کردن موضوع گفت که «بله، سلطنتطلبان بخشی از این خیزش بودند اما ۲۰ میلیون کُرد هم در ایران هستند. همچنین میلیونها لُر، سیستانی و غیره هستند و او (اشاره به شاهزاده رضا پهلوی) هم بخشی از این جریان بود»
و آن جملهی عضو هیئتمدیرهی انجمن زنان ایرانی در مونترال، کلید همهی این ماجراها است. اگر قرار باشد روایت یک جنبش بر اساس «علاقهی جمع حاضر» تنظیم شود، نه بر اساس آنچه واقعاً در خیابان رخ داده، آنچه شکل میگیرد تاریخ نیست؛ روایت گزینشی است.
من در این جلسه از سناتور ژولی میویل-دشن و دیگر میهمانان خارجی دعوت کردم تا فردای آن روز یعنی یکشنبه، نهم فوریه، برای دیدن و شنیدن آنچه از نظر من روایت واقعی خیابانهای ایران است به ایستگاه متروی اتواتر بیایند و با هزاران ایرانی-مونترالی با افکار و عقاید مختلف، از نزدیک گفتگو کنند. اما بعید میدانم دعوت من که در همانجا به عنوان «سلطنتطلبِ مردسالار و خشونتطلب» برچسب خورده بودم، اجابت شده باشد.
شهرام یزدانپناه













