۴۸۵ سال پیش در چنین روزی، هفتم فوریهی ۱۵۴۱، فرمانی از سوی پادشاه فرانسه صادر شد که سنگ بنای مهاجرت به کبک امروزی را گذاشت.
در اواسط قرن شانزدهم میلادی، رقابت قدرتهای اروپایی برای تسلط بر منابع «دنیای جدید» (یا همان مستعمرهها» به اوج خود رسیده بود.
در این میان، فرانسوای اول، پادشاه فرانسه که نمیخواست از رقیب دیرینهی خود اسپانیا عقب بماند، تصمیم گرفت پروژهای فراتر از سفرهای اکتشافی صرف را آغاز کند: تأسیس یک مستعمرهی دائمی در آمریکای شمالی. برای تحقق این هدف، او در سال ۱۵۴۱ میلادی، ژان-فرانسوا روبروال را به عنوان نخستین نایبالسلطنهی «فرانسهی نو» منصوب کرد.
فرمان پادشاه و جذب نیروی مهاجر از زندانها
یکی از چالشبرانگیزترین ابعاد این مأموریت، تأمین نیروی انسانی بود. با توجه به گزارشهای پیشین ژاک کارتیه دربارهی سرمای کشنده و خطرات سرزمینهای ناشناخته، داوطلبان آزاد رغبتی برای این سفر نداشتند.
در نتیجه، طبق سندی تاریخی به تاریخ هفتم فوریهی ۱۵۴۱ (که در تصویر میبینید)، پادشاه به روبروال اجازه داد تا «نیروی انسانی» لازم را از میان زندانیان (اعم از مرد و زن) تأمین کند. به این محکومان وعده داده شد که در صورت مشارکت در اسکان و آبادانی مستعمره، آزادی خود را بازخواهند یافت. این اقدام، نخستین تجربه رسمی استفاده از تبعیدیان برای اهداف استعماری در تاریخ فرانسه محسوب میشود.
تقابل با طبیعت و شکست پروژه
درحالیکه ژک کارتیه به عنوان ناخدای اصلی در سال ۱۵۴۱ زودتر حرکت کرده بود، روبروال به دلیل مشکلات تدارکاتی با تأخیری یکساله در سال ۱۵۴۲ به سواحل رودخانه سنلوران رسید. او مکانی را بنا نهاد و نام آن را فرانس-روی (France-Roy) گذاشت. اما آنچه در انتظار این گروه از زندانیان و سربازان بود، فراتر از توان تحمل آنها بود.
سرمای طاقتفرسای کانادا، کمبود آذوقه و شیوع گسترده بیماری اسکوربوت (ناشی از کمبود ویتامین C) به سرعت صفوف مستعمرهنشینان را در هم شکست.
علاوه بر فشارهای محیطی، نظم و انضباط سختگیرانه و گاه بیرحمانه روبروال در برخورد با تبعیدیان، منجر به بروز تنشهای داخلی شد. همچنین، تیرگی روابط با بومیان منطقه که از حضور بیگانگان بیمناک بودند، ضریب امنیت مستعمره را به حداقل رساند.
میراث تاریخی یک ناکامی
در نهایت، در سال ۱۵۴۳ میلادی، روبروال که با ارتشی از گرسنگان و بیماران روبهرو بود، ناچار شد فرمان تخلیهی مستعمره را صادر کند و بازماندگان را به فرانسه بازگرداند. این شکست به قدری برای دربار فرانسه سنگین و هزینهبر بود که اشتهای این کشور برای استعمار قاره آمریکا را به مدت بیش از ۶۰ سال کور کرد.
تا پیش از ظهور ساموئل دو شامپلن در اوایل قرن هفدهم، هیچ تلاش جدی دیگری برای اسکان دائم در این مناطق صورت نگرفت. این واقعه در تاریخنگاری نوین، به عنوان نمادی از برخورد سخت میان ارادهی سیاسی پادشاهان و واقعیتهای بیرحم جغرافیایی شناخته میشود.













