میگویند هر ایرانی، به دلیل هزاران سال تجربهی زیسته و طی کردن صدها گردنهی تاریخی، در اعماق قلب خود یک گاوصندوق طلایی دارد که در روزگار تباهی و تاریکی، درفش ملی کشور و محبت عمیقش به خانوادهی پادشاهی را در آن پنهان میکند تا وقتیکه زمانش دوباره فرا برسد و او در این گاوصندوق را باز کند و خواست واقعی خود را فریاد بزند.
این روزها ایرانیان بیشتر و بیشتری را میتوان دید که پرچم شیروخورشید را از این صندوق بیرون میکشند و با صدا زدن نام شاهزاده رضا پهلوی، موج باشکوهی از ملیگرایی را در خیابانهای شهرهای دنیا از جمله مونترال، به راه انداختهاند.
موجی که مشروعیت خود را از خیابانهای ایران و فریاد شجاعانهی میلیونها پیر و جوان و خون هزاران هزار ایرانی معترضی به دست آورده که آخرین شعارشان احتمالاً «جاوید شاه» یا «پهلوی برمیگرده» بوده است. قهرمانانی که نهتنها از جمهوری اسلامی به شکل کامل عبور کردهاند بلکه برای اولین بار به هر نسخهای از ۵۷ هم «نه» گفتهاند و خواستار «بازگشت به آینده» شدهاند.
همان آیندهای که ما را ۴۷ سال پیش از آن جدا کردند و هر سالی که «آینده» یک سال جلو رفت، ما را در ایران، یک سال به عقب راندند. برخی با کشتار، برخی با کنترل اعتراضات و برخی به عنوان اپوزیسیون قلابی، با سوپاپ اطمینان شدن.
این خیزش ملی به راحتی و به رایگان به دست نیامده و قطعاً به سادگی نیز به سرانجام نمیرسد. جدای از سازماندهی عظیم در داخل و خارج از کشور، بر طبق روایتی، تا اینجا دهها هزار فرزند ایران برای این خواست ملی، جان خود را از دست دادهاند و صدها هزار نفر نیز زخمی عمیق برداشتهاند.
حالا این پرچم و آن خواست سرکوب شده با گلوله و تجاوز و ساچمه، در دست ما همچون گُلی به امانت گذاشته شده است.
گُلِ امانتی که با خون پاک دهها هزار آرزوی سلاخیشده، آبیاری شده است.
گُلِ آرزویی که طوفان ناشی از آه و نالهی هزاران مادر داغدار، گردهافشانیش کرده است.
باغ معطری که برای آماده شدنش، قامت راست هزاران جوان، خم شده است.
مونترالیها با تظاهرات باشکوه دیروز خود، نشان دادند که امانتدارانی قابل اعتماد هستند. اما تا پایان این نبرد نهایی؛ راه درازی در پیش است.
هفتهی بعد هم میآیید؟
شهرام یزدانپناه
اول فوریهی ۲۰۲۶













