این روزها هر بار که میخواهم تایملاینم را بهروز کنم، وحشت دیدن یک تصویر جدید و سندی تازه از جنایت غیرانسانی عوامل سرکوب جمهوری اسلامی در شهرهای مختلف ایران، بدنم را به لرزه میاندازد.
چند روز پیش و در نوزدهم ژانویه، خبرهای مربوط به کشتار مردم در خیابانهای ایران بهآرامی از دل تاریکیِ قطع اینترنت بیرون میآمد و من در لابلای این اطلاعات پراکنده به لیست کشتهشدههایی که تازه منتشر شده، نگاه میکنم. همهجور آدمی میبینم؛ کارگر، کارمند بانک، دانشجو، خانهدار، بازنشسته، جانباز جنگ، ورزشکار، هنرمند، پیر، جوان، نوجوان، کودک و خدای من حتی نوزاد هم هست.
مشغول بالا و پایین کردن این لیستها هستم که ناگهان «دینگ»؛ نسیم نوروزی، مدرس دانشگاه کنکوردیا، عکسی را توئیت میکند که در آن روی تصویر زنی با پرچم سهرنگ و کلمه IRAN، نوشته شده است: اگر میخواهی به مردم ایران کمک کنی، علیه تحریمها و دخالت استعماری موضع بگیر.
این توئیت در لحظهای منتشر شده که خبر کشتار معترضان در ایران تازه بیرون میآمد، اما این مدرس دانشگاه کنکوردیا ترجیح داده بهجای تمرکز بر عامل مستقیم جنایت، قاب روایت را به سمت «تحریم» و «استعمار» جابهجا کند.
نسیم نوروزی استاد فلسفه است و این کارش در خلأ اتفاق نیفتاده است. در مجموعهای از توئیتها و ریتوئیتها، الگویی دیده میشود که در آن خشم عمومی نسبت به خشونت جمهوریاسلامی، بهتدریج از فاعل داخلی جدا و به عوامل بیرونی منتقل میشود. اثر عملی چنین قاببندیای خنثیسازی خشم، جابهجایی مسئولیت و بیرون کشیدن جمهوریاسلامی از جایگاه متهم است. در این چارچوب، رنج واقعی مردم ایران به ماده خام یک دستورکار سیاسی از پیشساخته تبدیل میشود؛ دستورکاری که در آن «غرب» همواره مقصر اصلی است و خشونت جمهوری اسلامی یا حذف میشود یا به حاشیه میرود. این نه تحلیل انتقادی، بلکه نوعی بهرهبرداری اخلاقی از فاجعه با زبانی بهظاهر انساندوستانه است.
اما آنچه باعث نوشتن این چند سطر شد، یکی از دهها توئیت و ریتوئیت اخیر اوست که در آن، با بازنشر یک نقلقول جنجالی، چنین نوشته میشود: «این عدد تأییدنشدهی «۳۰ هزار کشته» همهجا پخش شده. این هم یک پروپاگاندای جنایتبار دیگر است که هدفش کماهمیت جلوه دادن نسلکشی غزه، تبرئه کردن اسرائیل و همزمان تبلیغ حملهی نظامی به یک کشور مستقل در آن واحد است.»
این توئیت نمونهای روشن از وارونهسازی واقعیت با ابزار اخلاقی است. نویسنده بدون ارائهی هیچ دادهی جایگزینی، عدد «۳۰ هزار کشته» را صرفاً با برچسب «تأییدنشده» بیاعتبار میکند، اما بهجای دعوت به راستیآزمایی مستقل یا تعلیق قضاوت، فوراً آن را «پروپاگاندا» مینامد و وارد اتهامزنی سیاسی میشود. مهمتر از آن، او دو موضوع نامربوط را به هم گره میزند: کشتار در ایران نه بهعنوان فاجعهای مستقل، بلکه بهعنوان ابزاری برای کماهمیت جلوه دادن آنچه او «نسلکشی غزه» مینامد، بازتعریف میشود. نتیجهی عملی این مغالطه آن است که رنج یک ملت گروگان روایت ایدئولوژیک ملت دیگر میشود. در نهایت، با نسبت دادن هر اشارهای به جنایت جمهوری اسلامی به «تبلیغ حمله نظامی»، یک مرد پوشالی ساخته میشود تا نقد سرکوب، همردیف جنگطلبی جلوه داده شود.
آنچه آشکار است اینکه در این الگوی روایی، حقیقت و قربانی در اولویت نیستند؛ بلکه تلاش میشود فاجعهی کشتار در ایران از مرکز توجه خارج و در یک دستورکار سیاسی از پیشتعریفشده ادغام شود.
این جملات را در حالی مینویسم که هنوز صدای بابای سپهر در گوشم طنینانداز است و ویدئوها و روایتهای متعدد از بیمارستانها، از جمله شهادت پزشکان و پرستارانی که از تیرخلاصزدن به مجروحان روی تخت درمان گفتهاند، روی مانیتورم مرور میشود. روایتی که این روزها بهوفور از کادر درمانِ دچار وحشت شنیدهایم؛ وحشت از ابعاد قساوت و بیپروایی کسانی که مخالف را حتی از تخت بیمارستان پایین میکشند، چون میدانند در آنسوی جهان، کسانی هستند که میکوشند رد این خون را پاک کنند.
در پایان، میتوانستم این یادداشت را با مظلومنماییهای دیروز و امروز نسیم نوروزی در مقابل واکنش مردم به توئیتش به پایان ببرم، اما تصمیم گرفتم به جایش، درباره یک طومار صحبت کنم.
ظهر امروز دوستی لینک پتیشنی خطاب به دانشگاه کنکوردیا را برایم فرستاد که نه خواهان ساکتکردن کسی است و نه داوری سیاسی دارد، بلکه به سادگی درخواست بررسی رسمی دربارهی استفاده از عنوان دانشگاهی توسط نسیم نوروزی برای اعتباربخشی به روایتهایی است که عملاً همراستا با پروپاگاندای جمهوریاسلامی عمل میکنند.
این پتیشن را بهدقت بخوانید و اگر با چارچوب و خواستهی مشخص آن—یعنی درخواست بررسی نهادی و شفاف—موافق هستید، امضایش کنید.













