نشریهی «اکونومیست» در گزارشی تازه مینویسد همزمانی اعتراضات معیشتی در داخل ایران و افزایش تهدیدهای خارجی، نشانههایی کمسابقه از اضطراب و تزلزل در سطوح بالای قدرت ایجاد کرده است؛ اضطرابی که بهگفتهی این نشریه، فراتر از اندازهی واقعی اعتراضات خیابانی است.
اکونومیست با اشاره به عملیات اخیر آمریکا در ونزوئلا، مینویسد این رویداد بحثهایی جدی را در محافل درونی حکومت ایران فعال کرده است: آیا برای حفظ کل نظام، باید رأس هرم قربانی شود؟
بهنوشتهی این نشریه، برخی مقامها که پیشتر منتظر «تغییر طبیعی» بودند، حالا به دنبال راهحلهای زودهنگامتری هستند.
در این چارچوب، سناریوهایی چون ظهور یک چهرهی مقتدر نظامی-اجرایی (آنچه در ادبیات سیاسی «بناپارت» خوانده میشود)، یا حتا گزینههایی غیرمنتظره، بهصورت زمزمه در محافل قدرت مطرح شدهاند.
در این میان گویا سناریوی ونزوئلایی (قربانی کردن رهبر برای نجات کل سیستم و جلوگیری از فروپاشی) بهطورجدی در محافل قدرت داخل نظام مطرح شده و بر اساس آن ایده ضرورت حضور یک شخصیت مقتدر نظامی-اجرایی قوت گرفته است.
«سعید لیلاز» از چهرههای اصلاحطلب بر این باور است که رهبری باید به نفع یک «بناپارت» کنار برود تا نظام از فروپاشی نجات یابد. شخصیت کلیدی در این سناریو، «محمدباقر قالیباف» است که ناظران به نقش او در زمان جنگ ۱۲ روزه در دوران غیبت علی خامنهای اشاره میکنند.
اکونومیست مینویسد که در کنار این گسستها در درون رژیم، جبههی اپوزیسیون نیز در حال تغییر است و مخالفان پراکندهی حکومت به تازگی حول محور «شاهزاده رضا پهلوی» در حال منسجم شدن هستند.
بنا بر گزارش این نشریه، اگرچه شاهزاده رضا پهلوی همچنان برای برخی افراد دافعه دارد، اما حتا کسانی که پیشتر او را جدی نمیگرفتند، اکنون نظر دیگری دارند. نکتهی شگفتانگیز در تحلیل این نشریه این است که حتا برخی از خودیهای نظام نیز به عنوان آخرین راهکار، نام «شاهزاده رضا پهلوی» را به میان آوردهاند.
بنابراین، فشار اقتصادی ناشی از سقوط ارزش ریال و ترس از مداخلهی نظامی «دونالد ترامپ»، نه تنها معترضان را به خیابان کشانده، بلکه شکافی عمیق در ساختار قدرت ایجاد کرده است.
این گزارش همچنین بر یک تقارن تاریخی تأکید میکند: سیوهفتمین سال رهبری علی خامنهای، درست همان مدت زمانی است که محمدرضا شاه پیش از سقوط بر ایران حکومت کرد. اکونومیست مینویسد مجموعهی بحرانهای اقتصادی، فرسایش مشروعیت ایدئولوژیک، و سایه تهدید جنگ، این شباهت تاریخی را برای حاکمیت ایران نگرانکنندهتر از همیشه کرده است.
تهدیدهای منطقهای و سایه جنگ با اسرائیل نیز نتوانسته است جبههی داخلی را آنگونه که مقامات انتظار داشتند متحد کند، و این موضوع موجب شده تا بحث جانشینی یا تغییر ساختار، فراتر از دیوارهای بیت رهبری برود. اکنون ماندگاری نظام در گروی تصمیماتی است که ممکن است به قیمت تغییر در بالاترین سطح قدرت تمام شود.
♦️مقالهی اکونومیست را اینجا بخوانید.













