درباره نویسنده مقاله: «اردشیر زارعزاده» فعال دانشجویی سابق در ایران، زندانی سیاسی و روزنامهنگار پیشین، و یک کارشناس حقوقی در کانادا و استرالیا است. او پس از دریافت حکم هفت سال زندان، در سال ۲۰۰۶ به کانادا آمد.
زمانی که در سال ۱۹۹۸ به عنوان دانشجو به جنبش دموکراسیخواه ایران پیوستم، جوان و خوشبین بودم و اطمینان داشتم که سقوط رژیم نه تنها اجتنابناپذیر، بلکه نزدیک است. در سال ۱۹۹۹، در کنار دیگر فعالان دانشجویی، ما یک جنبش دانشجویی مستقل ساختیم و آنچه را که به بزرگترین خیزش دانشجویی از زمان انقلاب ۱۹۷۹ تبدیل شد، سازماندهی کردیم. ما بر این باور بودیم که تاریخ به نفع ما در حرکت است.
در آن زمان، دولتی اصلاحطلب بر سر کار بود. بسیاری بر این باور بودند که تغییر از طریق اصلاحات تدریجی، انتخابات و نهادها حاصل خواهد شد. با این حال، آنچه روشن شد این بود که اصلاحات بیشتر برای محافظت از رژیم وجود داشت، نه به چالش کشیدن آن. سیستم فشار را جذب کرد، سازماندهندگان را شناسایی نمود و آموخت چگونه با پایین نگه داشتن هزینههای بینالمللی، مخالفان را سرکوب کند.
رژیم دوام آورد. سازگار شد. و سرکوب را دقیقتر کرد.
بسیاری از همنسلان من هزینه آن را با زندان، تبعید یا زندگیهایی که برای همیشه مختل شد، پرداختند. من ۱۲ بار دستگیر و بازداشت شدم و دو سال را به دلیل سازماندهی اعتراضات و رهبری جنبش در سلول انفرادی گذراندم. با گذشت زمان، خوشبینی جای خود را به واقعگرایی داد و سپس به حقیقتی تلختر: سیستمهای استبدادی صرفاً به این دلیل که ناعادلانه هستند سقوط نمیکنند. آنها تنها زمانی سقوط میکنند که کاراییِ ترس از بین برود.
و اکنون، ۲۷ سال بعد، شاهد چیزی هستم که هرگز پیش از این ندیدهام.
میلیونها نفر با درخواست تغییر رژیم به خیابانها آمدهاند. شعارها صریح هستند: «مرگ بر خامنهای»، «مرگ بر دیکتاتور» در کنار شعارهای پادشاهیخواهانه مانند «جاوید شاه». کلانتریها، پایگاههای بسیج، مساجد وابسته به رژیم و نمادهای رسمی در اقداماتی که نافرمانی سیاسی عمدی محسوب میشوند، هدف قرار گرفتهاند.
آنچه به تازگی در اواخر دسامبر ۲۰۲۵ با اعتصابات در بازار بزرگ تهران — ستون فقرات اقتصاد ایران — بر سر سقوط ریال و ابرتورم آغاز شد، به سرعت در سراسر کشور گسترش یافت. اعتراضات اکنون شهرهای بزرگ و شهرهای کوچکی را که مدتها گمان میرفت در خواب سیاسی هستند، در بر گرفته است. بنا بر گزارش گروههای حقوق بشری و مشاهدات عینی که از میان خاموشی خبری به بیرون درز میکند، تظاهرات در تمام ۳۱ استان شعلهور شده است. تعطیلی بازار، مشارکت دانشگاهها، جنبشهای دانشجویی و زنان، و اعتراضات گسترده بازتابدهنده ناامیدی اقتصادی است که به شورش سیاسی آشکار تبدیل میشود.
ایران پیش از این نیز خیزشهای بزرگی را تجربه کرده است؛ در سالهای ۱۹۹۹، ۲۰۰۹، ۲۰۱۷، ۲۰۱۹ و در جریان جنبش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۲۰۲۲. هر بار، رژیم با بازگرداندن ترس از طریق دستگیری، شکنجه و کشتار دوام آورد. آنچه اکنون متفاوت به نظر میرسد این است که ترس در حال فروریختن است. جنبشی در طول زمان ساخته شده است تا رژیم را به زیر بکشد.
رئیسجمهور «دونالد ترامپ» علناً اشاره کرده است که کمتر کسی انتظار چنین نافرمانی گستردهای را داشت. او ضمن هشدار نسبت به پاسخ قاطع ایالات متحده — شامل احتمال اقدام نظامی — در صورت گشودن آتش رژیم به روی معترضان، درخواست ایران برای مذاکره را نشانهای از آسیبپذیری دانسته است.
در این مرحله، این خیابانها هستند — نه جناحهای اصلاحطلب، گروههای اپوزیسیون تبعیدی یا دولتهای خارجی — که وقایع را پیش میبرند. جهتگیری به طور فزایندهای روشن است: درخواست برای تغییر بنیادین به سوی یک دموکراسی سکولار. معترضان در حمایت از ولیعهد تبعیدی «رضا پهلوی» به عنوان یک چهره انتقالی شعار دادهاند، پرچم شیر و خورشیدِ پیش از سال ۱۹۷۹ را به اهتزاز درآورده و به فراخوانهای او برای تسخیر فضاهای عمومی پاسخ دادهاند. فارغ از اینکه هر کس چه نظری درباره این نتیجه داشته باشد، رژیم دیگر به طور کامل دیکتهکننده شرایط نیست.
هزینه تحمیلشده هماکنون ویرانگر است. تلویزیون «ایران اینترنشنال» و گروههای حقوق بشری گزارش میدهند که هزاران معترض در میان قطع تقریباً کامل ارتباطات که از ۸ ژانویه اعمال شده، کشته شدهاند؛ قطعی اینترنت، خدمات تلفن و حتی پارازیت روی اتصالات محدود ماهوارهای. گزارشها حاکی از آن است که دستگیریهای گسترده از ۱۰,۰۰۰ نفر فراتر رفته است. همانطور که در ویدیوهای لورفته آشکار شده، به بیمارستانها یورش برده شده است. تجربیات گذشته نشان میدهد که آمار واقعی حتی بالاتر خواهد بود.
این لحظهای است که واکنشهای بینالمللی واقعاً اهمیت پیدا میکنند و اعتبارها به آزمون گذاشته میشود. جمهوری اسلامی در حال ارتکاب یک قتلعام است.
ایالات متحده نقشی مرکزی ایفا میکند. اما کانادا و دولتهای اروپایی نمیتوانند در حاشیه بمانند. کانادا مدتهاست مدعی دفاع از حقوق بشر و حفاظت از غیرنظامیان است. اکنون زمان زبان خنثی یا بیانیههای نمادین نیست. اتاوا باید فعالانه از ارتباطات بدون سانسور، از جمله ابزارهای مبتنی بر ماهواره حمایت کند، به ایجاد کانالهای امداد پزشکی و اضطراری برای معترضان کمک کند و با هماهنگی متحدان روشن سازد که کشتار جمعی عواقب واقعی در پی خواهد داشت.
میلیونها ایرانی — و من — نزدیک به سه دهه منتظر این لحظه بودهایم. اینکه این لحظه به نقطه عطفی تبدیل شود یا فاجعهای دیگر، نه تنها به شجاعت انکارناپذیر ایرانیان، بلکه به این بستگی دارد که آیا کشورهایی مانند ایالات متحده، بریتانیا و کانادا پیش از آنکه ترس از طریق خونریزی دوباره تحمیل شود، اقدام میکنند یا خیر.
ایرانیان از دموکراسیهای غربی میخواهند که به رسمیت بشناسند این فرصتی کمیاب و در حال محدود شدن است؛ نه تنها برای پایان دادن به یک رژیم بیرحم در داخل و جلوگیری از خونریزی، بلکه برای از بین بردن تهدید هستهای و صدور دیرینه تروریسم که موجب ناامنی جهانی شده و نقش جمهوری اسلامی را در آن تعریف کرده است.













