آخر هفتهی گذشته و پس از حدود دو هفته از آغاز خیزش ملی ایرانیان، و درست در همان مقطعی که جمهوری اسلامی با خاموش کردن اینترنت، سرکوب را شدت بخشید، سرانجام چند رسانهی مونترالی به سراغ فعالان شناختهشدهی ایرانیتبار در مونترال رفتند تا از زبان آنها ماجرای اتفاقات ایران را بشنوند.
اما آنچه اتفاق افتاد، فقط «روایت» نبود؛ یک «انتخاب روایی» بود. انتخابی که بهجای بازتاب دادن تمام واقعیت خیابانهای ایران، بخشی از آن را حذف کرد و در نتیجه، تصویر متفاوتی به مخاطب نشان داد. تصویری که در آن، خیزش مردم ایران بیشتر شبیه یک اعتراضِ اقتصادی است که قرار است در فضایی «طوفانی و نامشخص» به سمت تغییر رژیم در یک کشور بزرگ و تاثیرگذار برود و نه یک جنبش سیاسیِ رو به گذار از جمهوری اسلامی با رهبری مشخص و برنامهی تدوین شدهی دوران گذار.
نمیگویم که مصاحبهشوندگان دروغ گفتهاند. بلکه میگویم همهی حقیقت را نگفتهاند؛ و گاهی نگفتن، همان کاری را میکند که دروغ قرار است بکند: واقعیت را جابهجا میکند.
موضوع نگرانکننده این است که این حذف، تصادفی به نظر نمیرسد؛ بلکه با جهانبینی و باور ایدئولوژیک برخی از این فعالان سازگار است؛ فعالانی که با بخشی از خواستِ غالبِ خیابان ایران در این روزها راحت نیستند و ترجیح میدهند آن را در رسانهی غربی اعلام نکنند. همان خواستی که از تبریز تا زاهدان، از کرمانشاه تا بیرجند و از بابل تا جزیرهی کیش، در شعارها و تصاویر و ویدیوها و روایتهای میدانی تکرار شد. همان خواستی که در آخر هفتهی گذشته، در تظاهرات دهها هزار ایرانیِ ساکن خارج از کشور نیز پژواک داشت، اما در این مصاحبهها حذف شد: «رهبر مشخص دوران گذار با برنامهی مشخص»
▪️داستان چه بود؟
طی چند روز منتهی به آخرهفته، چند رسانهی مونترالی در چند نوبت مختلف با خانمها شهرزاد ادیب، نیما مشعوف، مینا فخرآور، از اعضای هیئتمدیرهی انجمن زنان ایرانی مونترال و چند نفر از اعضای ستاد زن، زندگی، آزادی مونترال گفتگو کردند. مینا فخرآور علاوه بر آن در سازمان عفو بینالملل کانادای فرانسویزبان نیز فعالیت دارد.
در این گفتگوها، بخشی از واقعیت این روزهای ایران ناگفته باقی ماند و در نتیجه، تصویر متفاوتی از خیزش مردم ترسیم شد. تصویری که اگر مخاطب غیرایرانی فقط آن را ببیند، به یک نتیجهی ساده میرسد: مردمی خشمگین، زیر سرکوب وحشیانهی رژیمی سفاک، با آیندهای نامعلوم. و این دقیقاً همان نقطهای است که روایت ناقص، بهجای کمک به مردم، به ضرر آنها تمام میشود.
▪️چه چیزی سانسور شد؟
آنچه خیزش این روزهای مردم ایران را با همهی آنچه در گذشته اتفاق افتاده، متفاوت میکند، فقط شدت سرکوب یا گستردگی اعتراضها نیست. تفاوت اصلی این است که مردم این بار، برای اولین بار، نه تنها «نظامی را که نمیخواستند» فریاد زدند، بلکه با شعارهای مختلف، «رهبری را که میخواستند» و در بسیاری مواقع حتی «شکل نظام آینده» مورد نظر خود را نیز نام بردند.
این همان نقطهای است که روایت رسمیِ جمهوری اسلامی همیشه از آن میترسد: اینکه این خیزش، صرفاً «نه» نیست؛ یک «آری» هم هست. آری به گذار، آری به داشتن محور، آری به داشتن افق و همین «آری» است که نگاه جهانی را از یک اعتراض مقطعی به یک حرکت رو به آینده تغییر میدهد.
این «آری» گرفتن از مردم، در خلأ شکل نگرفته است. طی چند سال گذشته، شبکهای از مخالفان جمهوری اسلامی تلاش کردهاند از وضعیت بلاتکلیف اپوزیسیون عبور کنند. در این میان، نقش شاهزاده رضا پهلوی و تیم او در گردآوردن بخشی از نیروها زیر طرحهایی مانند «همکاری ملی» (و آنچه پیرامون آن شکل گرفت) یک واقعیت غیرقابل انکار است؛ حتی اگر کسی با آن موافق نباشد.
نتیجهی عملیِ این تلاشها را میشود در همین گسترهی جغرافیایی و اجتماعی اعتراضات دید: از روستاهای کوچک تا شهرهای بزرگ، از محلههای ثروتمندنشین تا محلههای فقیرنشین، از کردستان تا سیستان، از دریای خزر تا خلیج فارس. و درست همین گسترش و این صدا زدنِ نامِ یک رهبر دوران گذار بود که به شاهزاده رضا پهلوی مشروعیتی داد تا فراخوانهای جدیتر بدهد و تعاملات بینالمللیاش را آغاز کند؛ یعنی همان حلقهی مفقودهای که مخالفان جمهوری اسلامی در چهار دههی گذشته بارها بابتش هزینه دادهاند.
▪️خیانت در امانت
میگویند هزاران جوان و نوجوان ایرانی به دست نیروی سرکوب جمهوری اسلامی کشته شدهاند. به استناد فیلمهایی که تا قبل از قطع اینترنت، به دستمان رسیده، میتوان ادعا کرد که احتمالاً آخرین جملهای که بیشتر این جاویدنامان قبل از چشم فروبستن، بر زبان آوردهاند، «پهلوی برمیگرده» یا «جاوید شاه» بوده است.
حالا که ایران در تاریکی خبری فرو رفته، فرصت حضور در یک رسانهی کانادایی، فقط یک گفتوگوی معمولی نیست. این فرصت، امانتی است از طرف این جوانان در خون غلطیده در دست ما تا «صدای بیصداها» باشیم؛ صدای کسانی که در خیابانها فریاد زدند اما حالا زیر خاکاند یا در زنداناند یا پشت دیوار قطع اینترنت، بیخبر ماندهاند.
در چنین لحظهای، اینکه کسی بخشی از واقعیت خیابان را ــ فقط چون با جهانبینیاش جور نیست ــ نادیده بگیرد، دیگر اختلاف سلیقه نیست. این، تغییر دادن روایت است. و تغییر دادن روایت در این سطح، همان چیزی است که من نامش را «خیانت در امانت» میگذارم؛ امانتی که به خون جوانان ما آغشته است.
▪️چرا این بخش از روایت خیابانهای ایران، مهم است؟
چون جهان با «دلسوزی» کاری پیش نمیبرد. جهان وقتی وارد مرحلهی همراهی و اقدام میشود که بداند با چه پدیدهای مواجه است: یک اعتراض پراکنده و بیسر، یا یک جنبش رو به گذار که افق و نماینده و برنامه دارد.
وجود یک رهبر دوران گذار با برنامهی مشخص و منتشر شده، آیندهای روشنتر و قابل تصورتر ترسیم میکند؛ آیندهای که میتواند نگاه افکار عمومی و در نتیجه سیاستمداران را از «آشوب و بحران» به «گذار و تغییر» منتقل کند.
حذف این بخش از داستان، خیزش مردم را در قابِ تیرهی «نامعلوم و ترسناک» نگه میدارد؛ همان قابِ آشنایی که جمهوری اسلامی از آن سود میبرد.
شاید به همین دلیل است که خانم فخرآور در پایان گفتوگوی خود با La Presse میگوید: «این انقلاب مثل طوفان است… آینده نامعلوم و ترسناک است. واقعاً سخت است که امیدوار بمانی.»
اما پرسش اینجاست: آیا آینده واقعاً نامعلوم است، یا «گفتنِ بخشِ روشنترِ آن» برای بعضیها سخت است؟
▪️پیشنهاد به فعالان چپگرا و راهحل برای طرفداران شاهزاده رضا پهلوی
فعالانی که به دلیل فعالیتهای حقوقبشری خود معمولاً توسط رسانهها به عنوان «فرد مطلع» دعوت میشوند، یک مسئولیت اضافه دارند: اینکه روایت را کامل کنند، نه مطابق سلیقهی خود، بلکه مطابق خیابان. اگر خودتان نمیخواهید دربارهی نیمهی دیگر داستان حرف بزنید، دستکم رسانه را به فرد دیگری ارجاع دهید یا داستان را کامل بگویید و اضافه کنید که شخصاً با خواست معترضان ایرانی مخالفید اما نباید روایت را سانسور کتید.
فرصت گفتوگو در رسانههای کانادایی، امانت مردم ایران است؛ نه تریبونِ تصفیهحساب ایدئولوژیک.
راهحل برای طرفداران شاهزاده رضا پهلوی:
به رسانههای کانادایی مراجعه و درخواست گفتوگو کنید و اجازه ندهید داستان نیمهکاره تعریف شود. به رسانهها بگویید که خیزش ایران فقط «نه» نیست؛ یک «آری» هم هست. آری به گذار، آری به افق، آری به صندوق رأی و تصمیم نهایی مردم ایران. آیندهی روشنی که باعث شد تا میلیونها ایرانی به خیابانها بیایند و ضمن فریاد خشم خود بر سر جمهوری اسلامی، عشق خود به گذار از کابوس ۵۷ تحت رهبری شاهزاده رضا پهلوی را نیز با شجاعتی باشکوه و ستودنی بیان کنند.
اگر تمایلی برای گفتگو وجود داشته باشد، مداد آماده برگزاری یک نشست زنده است تا ضمن تبادل نقطهنظرات به پرسشهای مردم نیز پاسخ داده شود.














بله صد در صد تحلیل و گزارش شما درسته …. ما باید بگیم فقط نه نیست بلکه آری هم هست . شاهزاده رضا پهلوی تنها آلترناتیو و بهترین هستند . گروهای چپی تحت هر عنوانی در سالهای پس از جنبش مهسا توانسته اند در خبرگزاریها جای پا ایجاد کنند و دیدگاهای خود را حقنه کنن . این سد که جلوی صدای حقیقت رو گرفته باید شکسته شود . سپاس از گزارش مداد .