اگر کسی صبح سهشنبه فقط صفحهی اول روزنامههای تهران را میدید، بعید بود بفهمد در خیابانها چه میگذرد. ایرانِ روی کاغذ، ایرانِ آرامی است که با «تورم»، «یارانه»، «مذاکره»، و «دشمن خارجی» دستوپنجه نرم میکند؛ نه با مردمی که به خیابان آمدهاند.
روزنامهی دنیای اقتصاد با تیتر درشت «بازارها پس از ارز تکنرخی» به پیشواز روز رفته است. روایتش روشن است: اگر ناآرامیای هست، ریشهاش در سیاست ارزی است. بازارها باید آرام شوند، سرمایه باید برگردد و مشکل، یک مسألهی تکنیکی است. در این قاب، خیابان جایی ندارد؛ اعتراض به زبان عدد و نمودار ترجمه شده است.
چند قدم آنسوتر، هممیهن تصویری متفاوت اما همراستا ارائه میدهد. تیتر «ریشههای اعتراضات» در نگاه اول امیدوارکننده به نظر میرسد، اما متن، اعتراض را به موضوعی جامعهشناختی و انتزاعی تقلیل میدهد؛ پدیدهای که دربارهاش میشود گفتوگو کرد، بیآنکه به امروز و حالا اشارهای شود. اعتراض، اینجا نه کنش زنده، بلکه موضوع یک میزگرد فکری است.
اعتماد نیز راه میانه را انتخاب کرده است. تیتر «بازنمایی سوءنیت معترض» بهروشنی نشان میدهد که حتا در روزنامهای منتقدتر، خط قرمزها کجاست. اعتراض نه مطالبه، بلکه «بازنمایی» است؛ نه صدای مردم، بلکه مسئلهای دربارهی روایت. در این چارچوب، پرسش اصلی دیگر این نیست که چرا مردم معترضند، بلکه این است که «چه کسی دارد اعتراض را بد روایت میکند».
اما وقتی به همشهری میرسیم، لحن تغییر میکند. اینجا دیگر تردیدی باقی نمیماند: تیترهایی از جنس «تصویربرداری وارونه از ایران» و گزارشهایی دربارهی «آشوب» و «فضاسازی رسانهای» مستقیماً به مخاطب میگویند که مسئله نه نارضایتی، بلکه عملیات روانی است. خیابان، اگر هم دیده شود، صحنهای است برای سوءاستفاده دشمن.
در همین امتداد، کیهان با تیترهایی دربارهی «مادورو»، «آمریکا» و «دشمنان انقلاب» عملاً تمام کانون توجه را به بیرون مرزها میبرد. صفحهاولش پر است از سیاست خارجی، تهدید، و مقاومت؛ گویی ایران این روزها بیش از هر چیز با واشنگتن و تلآویو درگیر است، نه با شهروندان خودش.
حتا روزنامه ایران، ارگان رسمی دولت ترجیح داده است به جای پرداختن به خیابان، از «پاسخ صادقانه به مردم» و «بازگشت اعتماد» بنویسد؛ واژههایی که دقیقاً به این دلیل انتخاب شدهاند که بیخطرند. مردمی هست، اعتماد هم هست، اما اعتراضی در کار نیست.
آنچه در همه این صفحهی اولها مشترک است، نه فقط آن چیزی است که نوشته شده، بلکه مهمتر از آن، آن چیزی است که نوشته نشده. هیچکدام از این روزنامهها آماری از کشتهها یا بازداشتشدگان نمیدهند. هیچ تصویری از تجمعات دیده نمیشود. هیچ گزارشی از شهرها، شعارها یا برخورد نیروهای امنیتی منتشر نشده است. اعتراض، اگر هم وجود داشته باشد، یا به «اقتصاد» ترجمه میشود، یا به «آشوب»، یا به «توطئه».
این سکوت، تصادفی نیست. صفحهی اولهای سهشنبه بیش از آنکه بازتاب واقعیت باشند، نقشهای از خطوط قرمز رسانهایاند. روزنامهها میدانند چه میشود نوشت و چه نمیشود؛ و آنچه نمیشود نوشت، دقیقاً همان چیزی است که خیابان را شکل داده است.
در ایران امروز، اعتراض فقط در خیابان سرکوب نمیشود؛ روی کاغذ هم، با سکوت، حذف و جابهجایی روایت مهار میشود.
با این وجود و علیرغم این محدودیتها، برخی رسانه های مجازی، از جمله برنامههایی که بر بستر یوتیوب منتشر میشوند (مانند هشت شب) با جزییات بیشتر به این موضوع پرداختهاند که نشان میدهد بخشی از بدنه رسانهای داخل ایران سعی دارد محدودیتها را حتیالامکان دور بزند.













