تلفنم زنگ میخورد و یکی از جوانان فعال مونترال پشت خط با صدایی گرفته و لرزان از شرایط بیمارستان ایلام برایم میگوید و با بغض از سکوت کسانی شکایت میکند که: «در طول جنگ اسرائیل علیه حماس، با انتشار ۱۰ بارهی خبرهای اغراق شده از حمله به بیمارستانهای غزه، تلاش داشتند تا به جبههی مقاومت اسلامی جان تازهای ببخشند». او عصبانی است و من مستأصل!
این روزها که پس از اعلام جنگ علی خامنهای علیه مردم معترض در خیابانهای ایران، ماشین کشتار جمهوریاسلامی دوباره مشغول گرفتن جانهای زیبای معترضان ایرانی است، سکوت کر کنندهی برخی از به اصطلاح «فعالان ضدجنگ» یا «صلحطلبان» خودخوانده، به شکل آزاردهندهای طولانی شده است.
در سایهی این سکوت تشویقکننده، حالا در ایران و در کنار سرکوب مردم معترض، سماجت رهبر جمهوریاسلامی در کوبیدن بر طبل جنگ، باعث شده تا کشورمان، یک بار دیگر در آستانهی جنگی تازه قرار گیرد. جنگی که از نشانههای خبری به نظر میرسد قریبالوقوع باشد.
این روزها هر رسانهی جریان اصلی را که باز میکنی، یا دارد از تلاش جمهوریاسلامی برای ساخت یک سلاح کشندهتر صحبت میکند، یا از دیدارهای این سر دنیا برای آمادگیهای قبل از جنگ دوم، جنگی که اگر آغاز شود این بار میتواند حتا زیرساختهای مهم و اقتصادی ایران را نیز ویران کند و جان هموطنان بیشتری را در معرض خطر قرار دهد.
همهی این دلهرهها و نگرانیها میتوانست با عقبنشینی جمهوریاسلامی از سیاستهای جنگطلبانهی آن علیه مردم و دنیا و دست کشیدن از آرمان فلسطین و تلاش یهودستیزانهی آن تمام شود. همهی اینها میتوانست با زانو زدن رهبر جمهوریاسلامی که این روزها در زیرِ زمین پنهان شده، در برابر مردم و باز کردن راه برای انجام یک رفراندوم آزاد با نظارت بینالمللی تمام شود.
واضح و آشکار است که در شرایط عادی، این مسیر، انتخاب علی خامنهای و دیگر سران جمهوریاسلامی نیست و تا زور و فشار بالای سرشان نباشد، به چنین عقبنشینی و تسلیمی در برابر مردم راضی نخواهند شد و به جنگ با مردم و دنیا به هزینهی جان و مال و آبروی ایرانیان ادامه خواهند داد.
تنها راه، حضور عظیم و سازماندهی شده در کف خیابان و اعلان انزجار از جمهوریاسلامی و سیاستهای غلط آن است. تنها راه فریاد خواست عموم مردم ایران در پایان یافتن جمهوریاسلامی و سپردن آیندهی مردم به دست خودشان است. تنها راه گوش دادن به شعارهای این روزهای مردم در کف خیابانهای ایران است.
اما به نظر میرسد این جنگ که در آن ایرانی کشته و ایران ویرانتر میشود و خفقان و سرکوب اوج میگیرد، جنگی نیست که «فعالان ضدجنگ ۱۲ روزه» با آن مشکلی داشته باشند و به همین دلیل در این روزهای پرآشوب که مردم در کوچه و خیابانهای شهرها و حتا روستاهای ایران به خاک و خون کشیده میشوند، روزهی سکوت گرفتهاند.
وقتی از فعالان ضدجنگ ۱۲ روزه در کانادا صحبت میکنیم، یادتان هست چه کسانی را میگوییم؟
از یک طرف کنگرهی ایرانیان کانادا است که واقعاً حرجی بر آن نیست. لااقل تکلیفشان روشن است و بر پایهی گزارشها، موضعگیریهای علنی و تحلیلهایی که در سالهای گذشته از سوی برخی فعالان سیاسی و اجتماعی در کانادا منتشر شده، رفتار و اولویتهای این نهاد، عمدتاً همراستا با روایتها و منافع جمهوریاسلامی ارزیابی شده است.
اگر کنگره را کنار بگذاریم، هدف این یادداشت، آن دسته از به اصطلاح «فعالان ضد جنگ» در مونترال و دیگر شهرهای کانادا است که ادعای مخالفت با جمهوریاسلامی را دارند اما طی جنگ ۱۲ روزهی اسرائیل علیه اهداف جمهوریاسلامی در خاک ایران، انتخاب آگاهانه کردند تا در خیابانهای مونترال در کنار پرچم جمهوریاسلامی راهپیمایی کنند. آنهایی که دشمنیشان با اسرائیل بسیار عمیقتر و ریشهدارتر از مخالفتشان با جمهوریاسلامی است.
یک هفته از خیزش ملی مردم ایران گذشته است و خیابانهای صدها شهر در ایران شاهد حضور گستردهی پیر و جوان معترض است. مردم این سکوت «عجیب» را فراموش نخواهند کرد.
به قول ظریفی در فضای مجازی «یک زن زندگی آزادی هست که وطنش ایرانه. یک زن زندگی آزادی هست که وطنش فلسطینه! این دو تا خیلی با هم فرق دارن»
شهرام یزدانپناه
مونترال
پنجم ژانویهی ۲۰۲۶
▫️تصویر پیوست: تظاهرات ضدجنگ کنگرهی ایرانیان کانادا در مونترال، ۲۱ ژوئن ۲۰۲۵













