پس از انتشار یادداشت من دربارهی پیام نسیم نوروزی، مدرس دانشگاههای کنکوردیا و مکگیل در زیر سؤال بردن اعتراض مادر کیان پیرفلک و انگزنی به چند جوان معترض ایرانیـمونترالی؛ رضا نامداری، عضو هیئتمدیرهی کنگرهی ایرانیان کانادا و خود نسیم نوروزی، در واکنش به جای پاسخگویی، تلاش کردند با توهین، تحقیر و تهدید، صدای رسانه را خفه کنند.
ابتدا رضا نامداری در پیامی در حساب X خود نوشت:
«شهرام یزدان پناه، خبرنگار سابق روزنامهی صداسیما، اومده در مونترال یه رسانهی محلی طرفدار نسل کشی زده و قلدربازی بولی های ززآ علیه فعالان ضد جنگ و تحریم رو پوشش خبری میده! با پررویی و وقاحت تمام هم طلبکار هست که چرا برای خودش و طرفداران تجاوز به خاک ایران، دردسر امنیتی ایجاد میشه چون در سفر به ایران ممکنه باهاشون برخورد بشه شما خوب هر شش ماه سفر نرو قرمه سبزی و دوغ بزن بر بدن و بیا اینجا ژست برانداز بگیر که نخوای نگران باشی طرف مشغول عادیسازی وطنفروشی و نسلکشی هست، دو قورت و نیمش هم باقیه!»
راستش، این پیام حتا برای رضا نامداری که من او را در گفتمان سیاسیاش، فردی تندرو و ناصادق یافتهام نیز بسیار غیراخلاقی و دور از انتظار بود.
چون او خوب میدانست که من همین دو ماه پیش مجبور شدهام به دلیل مشکلات امنیتی و خطر دستگیری، روزهای پایانی عمر پدرم و مراسم خاکسپاری او را از راه دور و به شکل آنلاین تماشا کنم، حالا او چگونه به خود اجازه میدهد سفر محال و نشدنی من به ایران برای بودن در کنار پدر درگذشتهام را به «قرمهسبزی خوردن و دوغ زدن بر بدن» تشبیه کند؟
آیا واقعا ایران برای رضا نامداری فقط معادل «قرمهسبزی خوردن و دوغ بر بدن زدن» است؟!!!
او همچنین من را «وطنفروش و طرفدار نسلکشی» هم خطاب کرده است.
کسانی این تهمت را زدهاند که وقتی جنگ به نفع جمهوریاسلامی است، ریتوئیت میکنند «نصر من الله و فتح القریب» یا زیر عکس شادی فلسطینیان از شلیک موشکهای سپاه به سمت اسرائیل مینویسند «میشود برای خندههای شما مرد» یا موشک سپاه را با «شعر پارسی» مقایسه میکنند اما وقتی این مبارز طلبیدنشان به جایی میرسد که جمهوریاسلامی در موضع ضعف قرار میگیرد، انکار میکنند که خودشان بر طبل جنگ کوبیدهاند و ناگهان میشوند فعال ضدجنگ و وطندوست و ما که در تمام این مدت داشتیم به این جنگطلبی اعتراض میکردیم، میشویم «وطنفروش و طرفدار نسلکشی»!!!
نسیم نوروزی نیز در واکنش به یادداشت انتقادی من به جای توضیح و شفافسازی که از یک آدم آکادمیک انتظار میرود، سعی کرده با تحقیر و برچسبهای جدید، مسیر گفتگو را عوض کند و خود را در جایگاه قربانی بنشاند:
«لذتِ خوندنِ این گزارش بسیار زیاد بود؛ انگار سرتاپای وجود و مغز و چشمش رو نفرت و خشمِ از ویران نشدنِ ایران توسط اسرائیل گرفته و عین این شخصیتهای بدجنس کارتونها که یهو سمت آینه داد میزنن گفته «یآآآئو، چرکترین چیزی که میشه بنویسم؟ اها! برم تو گروه تلگرامم «یادداشت سردبیر!» بنویسم بگم طرف تهدید امنیتی جامعهی ایرانی هاست». البته به نظر میاد پروژهی جدید دستهجمعی باشه که چون ایران از پا درنیومد دارند همزمان جلو میبرند؟»
در دل همهی این پیامها، یک چیز مشترک است: خشونت زبانی و تلاش برای تهدید و ارعاب هرکسی که مخالف آنها فکر میکند. خشونتی که نمیخواهد با مخالف خود گفتوگو کند، بلکه میخواهد او را مرعوب و خفه کند تا از میدان بدر شود. خشونتی که میگوید یا همانطورکه من میگویم فکر کن یا «در سفر به ایران ممکنه باهات برخورد بشه»
رویکردی که فکر میکردیم فقط در جمهوریاسلامی حاکم است و در آن هر که بپرسد «چرا؟»، میشود «مزدور»؛ هر که سوگواری کند، میشود «عامل دشمن» و هر که به اعتراض برخیزد، میشود «تروریست»
اما حالا همان رویکرد در خیابانهای مونترال و در کلاسهای دانشگاههای کانادا در حال شکل گرفتن است. درجاییکه قرار بود خانه جدید ما باشد برای شنیدهشدن صداهایی که در وطن سانسور شدهاند، برای آزادی، دادخواهی، گفتگو و برای طرح اختلافها
وقتی کسی با جایگاه آکادمیک از قلب کانادا، مادر کیان پیرفلک را تنها به خاطر اعتراضش، «مشکوک» و تلویحا پروژهی اسرائیلی مینامد؛ یا گروهی از جوانان مهاجر و معترض را، «آموزشدیدهٔ موساد» خطاب میکند؛ یا عضو هیئتمدیرهی یک نهاد کامیونیتی، نویسندهی یادداشتی انتقادی را «وطنفروش و حامی نسلکشی» مینامد، باید نگران شد. نه فقط به خاطر آن نویسنده یا آن جوانان یا آن مادر داغدار، بلکه به خاطر آیندهای که قرار بود در اینجا با هم بسازیم.
«مداد» از رضا نامداری و نسیم نوروزی دعوت میکند تا به جای تحقیر، توهین، تهدید و برچسبزنی، در یک گفتگوی زنده، نظراتشان را مطرح و به پرسشها پاسخ دهند.
شهرام یزدانپناه
سردبیر
این مطلب ابتدا با این لینک در کانال تلگرامی «مداد» منتشر شد.













