این یادداشت، عکسالعملی است به گفتگوی رادیویی نیما مشعوف، عضو هیئتمدیرهی انجمن زنان ایرانی مونترال با رادیو کانادا دربارهی جنگ جاری بین ایران و اسرائیل
یادداشت پیشرو نظر شخصی نویسنده آن، آقای سورنا نوری، است و الزاماً بیانگر دیدگاههای رسانهی مداد نیست. انتشار این یادداشت به معنای تأیید محتوای آن از سوی تحریریهی مداد نیست.
سورنا نوری، دبیر گروه همبستگی جوانان مشروطهخواه (هجم): خطرِ یکیانگاری ایران با جمهوری اسلامی
در یک گفتوگوی رادیویی اخیر، نیما مشعوف—اپیدمیولوژیست، فمینیست، و از چهرههای شناختهشدهی جامعهی ایرانی مونترال—خشم خود را از حملات هوایی اسرائیل به پایگاههای سپاه پاسداران در ایران ابراز کرد.
او گفت: من کاملاً مخالف این رژیم هستم… اما این اسرائیل بود که به کشور من حمله کرد.
او این حملات را «تجاوز»، «بیدلیل»، و «استفادهی ابزاری از وضعیت غزه برای نابودی ایران» توصیف کرد.
اما همین جملهی ساده، یکی از خطرناکترین خطاهای رایج در بخشهایی از گفتمان چپگرای غربی را آشکار میکند: یکیانگاری ایران با جمهوری اسلامی—رژیمی که ۴۵ سال است با تمام قوا مردم ایران را سرکوب میکند، منطقه را به آشوب میکشد، و تمامی اصول حقوق بشر را زیر پا گذاشته است.
بیایید با یک واقعیت روشن شروع کنیم: اسرائیل به مردم ایران حمله نکرد. اهداف عملیات «شیر خیزان» مراکز تولید پهپاد، انبارهای موشکی، پایگاههای اطلاعاتی سپاه و تأسیسات هستهای مشکوک به اهداف نظامی بودند—نه منازل مسکونی، نه مراکز فرهنگی، و نه نهادهای مدنی.
در چنین شرایطی، معرفی این عملیات بهعنوان حمله به «ایران» نوعی تحریف خطرناک و همسویی ناخواسته با روایت جمهوری اسلامی است—گویی گروگانگیر و گروگان، یکیاند.
خانم مشعوف مدعی است که «۴۰ سال است با این رژیم مبارزه میکند.» احتمالاً در ظاهر درست است. او در تظاهرات «زن، زندگی، آزادی» نقش داشته و بارها از سرکوبهای صورت گرفته از سوی جمهوری اسلامی انتقاد کرده است.
اما یک پرسش مهم باقی میماند: نتیجهی این ۴۰ سال مبارزه چه بوده است؟
رژیم همچنان پابرجاست. طنابهای دار همچنان فعالاند. زندانها پر از زندانی سیاسی است. حجاب اجباری پابرجاست. پس اگر دههها کنشگری هیچ فشار واقعیای را از دوش مردم برنداشته، شاید لازم باشد نه نیتها، بلکه ایدئولوژی، روشها، و مرزهای چنین کنشگریای را مورد بازنگری قرار داد.
واقعیت این است: در لحظهای که مردم ایران واقعاً توانستهاند بنیانهای رژیم را بلرزانند—از طریق خیزشهای خیابانی، اتحادهای بینالمللی، و فشارهای هوشمندانه—صدایی چون مشعوف نه برای تقویت این حرکت، بلکه برای تضعیف آن وارد میدان میشود.
وقتی پایگاههای سپاه درهم میریزد، او به خیابان میآید—نه برای شادمانی از ضعف سرکوبگر، بلکه برای اعتراض به آن.
و این، همانجاست که «این اپوزیسیونبودن» به تناقض اخلاقی بدل میشود.
نمیتوان مدعی مبارزه با یک رژیم بود و همزمان خواستار مصونیت زیرساختهای سرکوبگر آن از هرگونه پیامد بود. نمیتوان فریاد «زن، زندگی، آزادی» سر داد، اما بهمحض آنکه فشار واقعی بر رژیم اعمال میشود، به دفاع از آن برخاست.
و البته نمیتوان با قاطعیت در مورد نیات شخصی کسی داوری کرد. اما وقتی این نوع کنشگری با تظاهراتهای برندشده، پشتیبانی سازمانهای مردمنهاد غربی، و حضور رسانهای هدفمند همراه میشود، این پرسش ناگزیر مطرح میشود:
چه کسی از این فعالیتها سود میبرد؟
بیشک نه مردم داخل ایران. نه دختران مسمومشده در مدارس. نه مادرانی که فرزندانشان در خیابانها کشته شدند. نه معترضانی که در زندانها زیر شکنجه جان باختند.
وقتی ابزارهای بینالمللی—از تحریم و انزوا گرفته تا عملیات نظامی—توانستهاند رژیم را در تنگنا قرار دهند، آخرین چیزی که مردم ایران نیاز دارند، یک فعال سیاسی در غرب است که با شعار «نه به جنگ» در عمل به حمایت از بقای همان رژیم برخیزد. و از آن سخیفتر، برای اثبات مدعای خود دست به فرافکنی، انواع مغالطات و حتی تئوری توطئه یازد.
این نوع رویکرد، صلحطلبی شرافتمندانه نیست. این، فلج اخلاقی است که در پوشش پیشروگرایی عرضه میشود.
این، نوعی توازن دروغین اخلاقی میان قربانی و جلاد ایجاد میکند.
و این، در عمل، همان چیزی است که جمهوری اسلامی برای ادامهی بقای خود نیاز دارد: بیعملی، سکوت، و خنثیسازی خشم مشروع جهانی.
بیتردید، هیچ انسان مسئولی جنگ را آرزو نمیکند. اما صلح بدون عدالت، نه صلح است و نه پایدار؛ بلکه تسلیم است.
و مردم ایران، پس از چهار دهه خون و مقاومت، مستحق شنیدن این جمله نیستند که راه نجاتشان، «سکوت و شعار» است.
آنها منجی نمیخواهند. اما نیاز دارند جهان، حقیقت را بهروشنی ببیند.
نیاز دارند تا دیگر کسی، بهنام صلح، از سرکوبگر دفاع نکند.
ما در خارج از ایران—بهویژه کسانی که از نعمات آزادی برخورداریم—باید صداقت را بر شعار ترجیح دهیم.
باید بین ایران و جمهوری اسلامی مرز روشن بکشیم.
و باید بفهمیم که دفاع از یک رژیم تنها بهخاطر ضدیتاش با اسرائیل، نه کنشگری عدالتمحور، بلکه یک انحراف فکری و اخلاقی است.
آیندهی ایران با حقیقت ساخته میشود، نه با شعارهای بیاثر.
با شجاعت، نه با مماشات!
با آگاهی، نه با فریب!
سورنا نوری
خانم نیما مشعوف یا هر فرد دیگری که مایل به پاسخگویی یا ارائهی دیدگاه متفاوت باشد، میتواند یادداشت خود را برای بررسی و انتشار در صورت تأیید، به تحریریهی مداد ارسال کند.
🔴 همچنین بخوانید: انجمن زنان ایرانی مونترال، سرگردان بین اختلاف با جمهوری اسلامی و تنفر از اسرائیل













