بر اساس سنتهای ایران باستان، مردم در شب یلدا گرد هم آمده و سفرهای بر پا میکردند و هر آنچه میوهی تازه فصل و میوههای خشک از فصل تابستان به جای مانده بود، بر سر سفره قرار میدادند. میوههایی مانند کشمش، انجیر و آجیلها که امروزه به شکل آجیل شب یلدا در فرهنگ ایرانیان زنده مانده است، از روزگار باستان توسط مردم ایران در شب یلدا مصرف میشد.
باید توجه داشت که این سفره جنبهی مقدسی داشته و مردم در کنار این سفره از اهورامزدا، روشنی و برکت میطلبیدند تا زمستان را به سلامت سپری کنند. میوههای تازه و خشک این سفرهی تمثیلی از بهار، تابستان و روزهای پر برکتی بود.
به گواه اسناد و مدارک تاریخی و بر خلاف شرایط فعلی، ایرانیان از ابتدا یكی از شــادترین مردمان جهان بودهاند و از هر مناسبتی برای جشن، شادی و در کنار هم بودن استفاده میکردند. تعداد بالای جشنهای ایران گواه روشنی بر این مسئله است. نوروز، چهارشنبهسوری، ســیزده به در، یلدا و … تنها تعدادی از جشنهای ایرانیان هستند که امروز باقیمانده و هنوز مورد توجه قرار دارند.
آئینها و رسوم ایرانی نمودی از تلاش بیوقفهی مردمان این دیار برای پاسداشت راستی، شادکامی و سرزندگی هستند. فرهنگ ایرانی میدانگاهی است برای پیکار خیر و شر، روشنایی و تاریکی، شکوفایی و سستی و ویژگی انسان ایرانی تلاش برای حضور در سپاه خیر و راستی است.
شب یلدا، شب چله یا طولانیترین شب سال نیز بر اساس همین باور شکلگرفته و باسابقهای چند هزارساله در طولانیترین شب سال و مقارن با انقلاب زمستانی در نیمکرهی شمالی برگزار میشود. پس از این شب، روزها در نیمکره شمالی به آرامی طولانیتر شده درحالیکه شبها به تدریج کوتاهتر میشوند.
مراسم شب یلدا، ریشه در گاهشماری نجومی و معیشت مبتنی بر کشاورزی ساکنین اولیه این سرزمین دارد. در حقیقت این جشن به مانند بسیاری از جشنهای دیگر ایرانی بر پایهی رویدادهای نجومی شکلگرفته و ریشههای آن به ایزد مهر که در باور ایرانیان اهمیت زیادی داشته است، باز میگردد. در باور ایرانیان باستان، شب یلدا، شب زایش و تولد مهر و نشانگر فلسفهای زیبا است و در واقع این باور را میتوان امید به زایش نور و خورشید در سردترین شبهای سال دانست.
چه اندیشهی نیکویی که در دل تاریکترین شبها نیز به زایندگی توجه میشود و یلدا با آن که استعارهای است از تاریکی درازمدت اما در حقیقت شب تولد خورشید محسوب میشود زیرا پس از سپیده دمِ یلدا، آفرینش و سرزندگی از سر گرفته میشود و هر روز خورشید و روشنایی در برابر تاریکی و شب نیرومندتر میشود.
رسم بر این است که در شب یلدا از نیاکان و بزرگان یاد میکنند، تمام خانواده نزد بزرگ خانواده گردهم میآیند، بزرگترها برای کودکان قصه میگویند، شاهنامه و حافظ میخوانند و اینگونه باور به پیروزی روشنایی و زایندگی بر تاریکی و شب در فرهنگ ایرانی ریشه دوانده و نویدبخش پایان شبهای سیاه است.
شب یلدا نمادی است از ایستادگی و شکیبایی جمعی ایرانیان در برابر تباهی و تاریکی و امید به فردایی که خورشید از پس طولانیترین شب سال طلوع میکند.
این باورها به گونهای با فرهنگ و روح ایرانی عجین شده که تغییر نام آن هیچ تأثیری در نگرش مردم به این مناسبت نداشته و حتی اگر در تقویمهای رسمی ایران امروزی از یلدا با عنوان روز «ترویج فرهنگ میهمانی و پیوند با خویشان» یاد شود باز هم هیچ کس این عنوان بیمعنا را جدی نگرفته و همانقدر که سیزده به در به روز طبیعت تبدیل شد، یلدا هم تغییر نام خواهد داد.
فراموش نکنیم این مناسبتهای ریشهای چند هزارساله در فرهنگ ایرانی نه فقط در روزگار پیش از اسلام که در روزگار پس از آن داشته و ادبیات ایران با آن عجین است. آن جا که سعدی میگوید:
نگفتمت که به یغما رود دلت سعدی چو دل به عشق دهی دلبران یغما را
هنوز با همه دردم امید درمان است که آخری بود آخر شبان یلدا را
یا جای دیگری که چه شیرین مینویسد:
باد آسایش، گیتی نزند بر دل ریش صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود
و حافظ نیز در تمثیلی زیبا از بلندای یلدا میگوید:
با زلف تو قصه ایست ما را مشکل همچون شب یلدا به درازی مشهور
باید اذعان داشت که یلدا نه یک رسم دیرین ایرانی که میراث فرهنگی بشریت محسوب شده و در بسیاری از مناطق خارج از مرزهای امروزین ایران که به عنوان ایران فرهنگی شناخته میشوند، پاس داشته میشود و سایر اقوام هندو ایرانی و آریایی جشن تولد آفتاب را در آغاز زمستان میگرفتند و این باور باستانی در میان شاخههای مختلف اقوام آریایی دیده میشود.
برای نمونه، ژرمنها نیز عید تولد آفتاب را در آغاز زمستان گرامی داشته و این ماه را به خدای خورشید نسبت میدهند. در باور ایرانیان باستان نیز شب یلدا، شب پیروزی روشنایی بر تاریکی است و به همین مناسبت در این شبها آتش بر میفروختند تا اهریمن شیطانی بگریزد.
به همین دلیل سال گذشته و در هفدهمین نشست کمیتهی بینالدولی پاسداری از میراثفرهنگی ناملموس که در شهر رباط مراکش برگزار شد و «یلدا/ شب چله» بهعنوان نوزدهمین عنصر میراثفرهنگی ناملموس ایران بهطورمشترک با کشور افغانستان به ثبت جهانی رسید.
در خاتمه اما ذکر این نکته نیز خالی از لطف نخواهد بود که در کانادا نیز جشنی شبیه به یلدا و به مناسبت بلندترین شب سال برگزار میشود که جشنوارهی فانوس انقلاب زمستانی (Winter Solstice Lantern Festival) نام دارد. این جشنواره یکی از جشنهای سنتی مردم شهر ونکوور محسوب شده و در طولانیترین شب سال و آغاز فصل زمستان برگزار میشود. مردم ونکوور همهساله این جشنواره را در آخرین روزهای سال میلادی جشن میگیرند و طی آن صدها فانوس مختلف را روشن میکنند.
در این جشنواره که از روز ۲۱ دسامبر برابر با سیام آذرماه آغاز میشود، مردم شهر همزمان با تاریک شدن هوا، به روشن کردن صدها فانوس تزئینی مختلفی که بهطورویژه برای این جشنواره ساختهشده میپردازند و آغاز زمستان را جشن میگیرند. در کنار این جشن، انواع تفریحات مختلف مانند آتشبازی و مراسم ویژه انجام میشود.
در خاتمه ذکر این نکته ضروری است که آئینهای سنتی مانند جشن شب یدا را میتوان در گروه میراث فرهنگی ناملموس دستهبندی کرد که نگهداری و زنده ماندن آن در گرو رفتار عمومی مردم است. از منظر تخصصی، میراثفرهنگی ناملموس به تولیدات و فرایندهای فرهنگی مانند آیینها، هنرها، ترانهها، آواها و نواها، موسیقیها، رویدادها، مهارتها و توانمندیهایی گفته میشود که در میان مردم و یا یک قوم در یک منطقهی خاص جغرافیایی مرسوم بوده و با گذشت زمان، نسلبهنسل و سینهبهسینه به عنوان گنجینهای ارزشمند به دوران معاصر یک ملت به ارث میرسد و همچنان به عنوان یک عنصر و ارزش فرهنگی توسط مردم ترویج، حفاظت و پاسداری میشود.
این آثار اگر چه قابلیت ثبت و ضبط دارند اما قابلیت ذخیره در یک محل فیزیکی مانند موزه را ندارند و به واسطهی ویژگیهای ذاتی و خاص خود، قابل انتقال، تکرار و تجربهکردن هستند. فراموش نکنید ذهن و سینه ما محل نگهداری فرهنگ باستانی ما بوده و باید حافظان خوبی برای این باورها و آداب و روسم باشیم.
یلدا مبارک……
دکتر احسان محمدحسینی – مدرس دانشگاه، باستانشناس













